Somehow an autobiography of Iraj Eskandari, one of the pioneers in Iranian left movement. ایرج اسکندری یکی از پنجاه و سه نفری که جزو گروه دکتر ارانی، به جرم مرام اشتراکی (کمونیستی) در زمان رضاشاه به زندان افتاد، در شهریور 1320، وقتی متفقین ایران را اشغال کردند و رضا شاه برکنار شد، از زندان آزاد، و جزو گروه بنیانگذار حزب توده ی ایران بود. اسکندری که از نوادگان قاجار بود، و در فرانسه حقوق خوانده بود، مدت ها جزو گروه رهبری حزب، و ده سالی در تبعید، دبیر اول حزب بود، تا 1356 که گروه کیانوری رهبری را به دست گرفت. در مورد ایرج اسکندری نوشته اند که مردی صریح، معتقد به اصول و مرام خویش بود و اگرچه بنا به مصلحت حزب به کارهایی تن داد که در شکست جنبش چپ ایران موثر بودند، اما از خاطراتش که در سال های بعداز انقلاب بصورت یک مصاحبه در پاریس صورت بیان شده، دلایل و شواهدی ارائه کرده که با بسیاری از تصمیمات، مخالف بوده، و معترف است که نبایستی بنا به مصلحت حزب، بر آن اعمال چشم می پوشید. او در محافل داخلی حزب توده برای ارزش های خود جنگیده و با اعمال و گفتار بسیاری، از جمله صمد کامبخش و نورالدین کیانوری، مخالف بوده است.
.. گفتند: آقا! كمينترن عقيدهاش اين است كه او را بپذيريم. آمدند با من صحبت كردند. گفتم: آقا! كمينترن هرچه مي خواهد بگويد من قبول ندارم... گفتند: آخر رفته در كمينترن ثابت كرده. گفتم: چه چيز را به كمينترن ثابت كرده؟ من خودم آنجا بودهام. يكي خود مرا گير داده. ثابت كرده كه چي؟ كه مرا گير نداده؟ اين حرفها چيست؟ من زير بار نرفتم.