به گمان من این کتاب برای علاقمندان به تاریخ حزب توده یکی از بهترین کتابهای موجود باشد چون هم مرجع دولتی در تهیۀ این کتاب دست نداشته، و برای همین ازدست اندازیهای معمول در این حیطه در امان مانده، و هم نوشتۀ خود شخص نیست و از آفت بیشتر زندگینامه ها که شخص بدون هیچ نگاه نقّادانه خودش را توجیه می کند، تا حدّ زیادی برکنار مانده است چون مصاحبه گرها خود در جریان بیشتر امور بوده اند و در برخی موارد نسبت به مرحوم اسکندری نگاه انتقادی نیز دارند ــ مثلا نگاه کنید به ماجراهای پلنومِ، فکر می کنم، چهارم که بحث ورود افرادی بی سابقه به مدارج بالای حزب می شود و امیرخسروی و آذرنور به اسکندری خرده می گیرند که او خود یکی از دامن زنندگان به این بی قانونی در حزب بوده و اسکندری هم در جواب چیزی نمی گوید. در برخی موارد هم حس صمیمیت و رفاقت بین مصاحبه شونده و مصاحبه گر از خلال نقل خاطراتی که هر سه شاهد آن بوده اند نظر خواننده را جلب می کند و او را به فضای خاطره می برد و با این سه همراه می کند. متاسفانه این لحظات کم هستند اما همین هم غنیمت است و چه خوب که این مصاحبه انجام شد و روانشاد ایرج اسکندری پیش از مرگ بخشی از خاطرات خود را از فراموش شدن نجات داد. باید از امیرخسروی و آذرنور هم تشکر کرد که باعث و بانی این کار بوده اند
سخنان اسکندری راجع به انتخاب کیانوری به دبیرکلی حزب توده هم در نوع خود جالب و روشنگر است و نشان از بی قانونی و حجم بالای توطئه و باندبازی در این حزب می دهد. نیز چنین است حرفهای او در مورد «کجراهه» و خاطرات طبری. مخصوصاً در یک مورد که صحبت از گریه کردن اسکندری بر سر میز ریاست می شود! در کل کتابی است که مطمئنم علاقمندان به خاطرات سیاسی را راضی خواهد کرد
Somehow an autobiography of Iraj Eskandari, one of the pioneers in Iranian left movement. ایرج اسکندری یکی از پنجاه و سه نفری که جزو گروه دکتر ارانی، به جرم مرام اشتراکی (کمونیستی) در زمان رضاشاه به زندان افتاد، در شهریور 1320، وقتی متفقین ایران را اشغال کردند و رضا شاه برکنار شد، از زندان آزاد، و جزو گروه بنیانگذار حزب توده ی ایران بود. اسکندری که از نوادگان قاجار بود، و در فرانسه حقوق خوانده بود، مدت ها جزو گروه رهبری حزب، و ده سالی در تبعید، دبیر اول حزب بود، تا 1356 که گروه کیانوری رهبری را به دست گرفت. در مورد ایرج اسکندری نوشته اند که مردی صریح، معتقد به اصول و مرام خویش بود و اگرچه بنا به مصلحت حزب به کارهایی تن داد که در شکست جنبش چپ ایران موثر بودند، اما از خاطراتش که در سال های بعداز انقلاب بصورت یک مصاحبه در پاریس صورت بیان شده، دلایل و شواهدی ارائه کرده که با بسیاری از تصمیمات، مخالف بوده، و معترف است که نبایستی بنا به مصلحت حزب، بر آن اعمال چشم می پوشید. او در محافل داخلی حزب توده برای ارزش های خود جنگیده و با اعمال و گفتار بسیاری، از جمله صمد کامبخش و نورالدین کیانوری، مخالف بوده است.
.. گفتند: آقا! كمينترن عقيدهاش اين است كه او را بپذيريم. آمدند با من صحبت كردند. گفتم: آقا! كمينترن هرچه مي خواهد بگويد من قبول ندارم... گفتند: آخر رفته در كمينترن ثابت كرده. گفتم: چه چيز را به كمينترن ثابت كرده؟ من خودم آنجا بودهام. يكي خود مرا گير داده. ثابت كرده كه چي؟ كه مرا گير نداده؟ اين حرفها چيست؟ من زير بار نرفتم.