از سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف بهویژه حوزهی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربهی نویسندگی برای برنامههای نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربهی قصهگویی و قصهنویسی برای آیتمهای برنامه رادیو هفت را در کارنامهاش دارد . کتاب های منتشر شدهاش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزهی تاریخ و ادبیات کهن و قصههای قدیمی و زندگی آدمهای روزگار دور است.
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
«چراییاش هم لابد در آن سختی کلام مردان است. وقتی که نوشتن و گفتن عشق برایشان سخت میشود. زنان اما دستشان به نوشتن میرود، به گفتنِ درد و دل کردن، از غصه و دلتنگی و دلخوری غم خوری نوشتن و گلایه کردن. هرچند به جان خودم میدانم که گاه بیش از حد مجاز گفتنیها را میگویند و دل نوشتنشان به قدر گیس سیاهشان دراز و غمدار میشود.»
نامههای زنی قاجاری در نزدیکی مشروطه که از شوهرش که رفته در تبریز بست نشسته اگر اشتباه نکنم، دور مونده. زبان زیبا و ارزشمندی داشت و غم آشنایی داشت. غمِ دوری و دلتنگیای که به خون و گوشت زنانِ هر نسلی بسته و پیوسته شده.
《هو الحق》 شیرینِ دلچسبِ قجری 🌼🌿 فدایت شوم شامل ۱۸رقعه یا همون نامست که طلعت خانم در گیر و دار ماجراهای انقلاب مشروطه به همسرش مینویسه. کتاب با لحنی شیرین از زبون دختر عموی عاشق از دلتنگی و علاقش به همسر، قد کشیدن بچهها، ماجراهایی که در خانهی برادر شوهر پیش اومده و... صحبت میکنه و البته اطلاعاتی هم دربارهی اتفاقات اون دوره و آداب و رسوم مردم به ما میده. کتاب خیلی کم حجم و روونه و گیرایی زیادی داره. من نسخهی صوتی کتاب رو با صدای خود نویسنده گوش دادم، خیلی دلچسب بود. 🌼🌱 ۳۰مرداد ۱۴۰۱
امشب شروع کردم به خواندنش و تازه همین الان رقعه اول طلعت خانم را خواندم چهقدر خوب نوشته و شروعش آدم را میکشد به رقعههای بعدی و خوف و رجای این که کاش تا آخرش همین طور خوب نوشته شده باشد ...
آنقدر نثرش پخته شده و خوب بود که آدم میترسید مگر میشود تا آخر به همین خوبی نوشته شده باشد؟ و خب همین خوبی امیدبخش هم بود. البته همان شب تمام شد و به سفرمان رنگ خوبی زد. یک چیزیش هم بود که خیلی دوست داشتم. داستانهای در زمینه تاریخی اغلب آن قدر درگیر ماجرا هستند که آدم همهاش حواسش هست که این فضای دوست داشتنی و واقعی تاریخی توی همین خانه است و آن بیرون دوباره ماشینها و آپارتمانها هستند و مثلا بستنیفروشی سر پالیزی سر جایش هست! مثل اقامتگاههای بومگردی که وسط فضای شهری مهمانت میکنند به حس ۱۵۰ سال پیش. این باعث میشود که فضای تاریخی هم نمایشی باشد. اما «فدایت شوم» این طور نبود. جهان داستانیش واقعا همه جا حضور داشت. دغدغه زغال و کرسی و لباس عید و درگیری مشروطهچیان و استبدادیون آن بیرون و دعوای حرمین خانه باعث میشد آدم از جهانی که در داستان زندگی میکند کنده نشود. و اینها همه جدای نثر کارشده و مسلط رقعهها بود. نقد کوچکی هم هست که سر فرصت مینویسم
فدایت شوم را بخاطر اسم زیبا و طراحی زیباتر جلدش خریدم که یک حس عاشقانه ظریف منتقل میکرد. کتاب شامل 18 نامه طلعت خانم به همسرش است که در زمان قاجار به جنگ رفته ، شرمین نادری به زیبایی بیتابی ها و در عین حال درایت یک زن باهوش و خوش فکر را به تصویرکشیده ، کتاب صفحات زیادی ندارد و قرار نیست اطلاعات خاص و یا تجربه ویژه ای را با مخاطب درمیان بگذارد، یا حتی یک کتاب اثر گذار باشد ولی درحین خواندن لذت دلنیشینی را به خواننده منتقل میکند
حالا که یکی از زمان حال و برای کتاب شدن یا همچین چیزی این نامهها رو نوشته، انتظار داستان بهتر و قویتری داشتم. خوب بود ولی جذاب نبود. تنها نقطه قوتش نثرش بود که اون هم تو کتابهای دیگه (مثل "چادر کردیم رفتیم تماشا") که نوشتههای زنهای قاجاری نوشتن، پیدا میشه.
به لحاظ قشنگی ادبیات دوره ی فاجاری فقط من رو جذب کرد وگرنه ، نه قصه داشت ، نه سر و ته داشت ، نه شخصیت پردازی قوی ای داشت ، نه توصیفات و شرح و بسطی درش بود .
میتونم بگم نثرش ، تک تک جملات طلعت خانم ... اونطور که با سیاست کلی قربون صدقه ی همسرش میرفت بعد ازش گلایه میکرد... اونطور که همه چیز رو شرح میداد باعث شد هی بخوام نامه ی بعدی رو بخونم... بعد نامه ی بعدی... تا اینکه تموم شد... وقتی هم که صفحه ی آخر اومد ، مثل ِ این آدمایی که توی خلسه بوده باشن و یهویی از خلسه خارج شده باشن ، بهت زده سوالم این بود که یعنی نامه ی دیگه ای هم نوشته بوده؟؟؟ یعنی میشه نامه هاییش که ممکنه گمشده باشن پیدا بشه بازم کتاب بشن؟؟؟ اصلا از کجا معلوم ، شاید هرروز یه نامه مینوشته !
خلاصه اینکه ممنون از خانم قنبری :دی... و بعد ممنون از خانم شرمین نادری...
همینجا امضا میکنم که مطمئنا به زودی دوباره این کتاب رو خواهم خوند !