میدانید کجای کار بامزه است؟ اینکه «توی پرانتز» برنده خنده دار ترین کتاب سال 1390 در جشنواره کانون پرورش فکری شده است! آن هم کتابی که نه بامزه است، نه پرورشی و نه فکری
بامزه نیست چون پر است از جوکهای فسیل و یخ و ادبیات غیرایهام دار و بیمزه؛ یک مثال بزنم: «مردی به قسمت اعلانات مرگ و میر یک روزنامه رفت و گفت آقا این همه که مینویسید فلانی و بهمانی به رحمت ایزدی پیوسته اند همه اس دروغ است. گفتند چطور؟ گفت من همین الان از پیش دوستم رحمت ایزدی می آیم. او گفت تا کنون هیچ کس به من نپیوسته است» (ص48) و احتمالا نوجوان امروزی که در بروزترین کانالهای تلگرام عضو است و هر جوک رنگارنگی را میخواند بعد این شکمش را میگیرد و هار هار هار میخندد
پرورشی نیست زیرا محتوای بی ادبانه در آن به وفور دیده میشود؛ یک مثال بزنم که مثلا یک انشای بامزه است: «پدرم که از سر کار آمد گفتم پدرجان من میخواهم به شمال برویم. پدرم گفت فعلا خفه شو تا ببینیم بعدا چه میشود. مادرم گفت چرا شخصیت بچه را خرد میکنی؟ پدرم گفت به تو مربوط نیست. مادرم گلدانی را برداشت که سر پدرم خرد کند اما یادش آمد جهیزیه خودش است. پدرم گفت تو که عرضه نداری چرا فیگور میگیری؟ و مادرم گلدان را کوبید» (ص 38) یا این مورد که مثلا طنزی در تمیارستان است: «آقای رییس گفت کدام احمقی توپ را شوت کرد. من گفتم من بودم. آقای رییس گفت تو غلط کردی» (ص54و55)ر شاید بگویید نوجوانی که در بروزترین کانالهای تلگرام عضو است با غلط کردی و خفه شو فحش دادن یاد نمیگیرد! اما یادگرفتن یک چیز است، و شکستن قبح آن در ادبیات رسمی آموزش و پرورش و موسسات رسمی مثل کانون یک چیز دیگر
و اما فکری هم نیست چون هم هیچ موقعیت فکری به عنوان طنز در آن نیست و هم حتی گاه و بیگاه ادبیات بسییار سنگینتری از نوجوانان دارد؛ مثال بزنم: که مثلا نامه ای طنز به سلطان است: «افواج به اکناف گسیل دادیم... ممالک محروسه را زیر و رو کردیم و عاقبت الامر ... الخ» که البته شخصا امتحان کردم و دیدم بچه های پایه هفتم تا نهم نمیتوانند آن را بخوانند
جدا خوب است بپذیریم ادبیات نوجوان هم مثل ادبیات کودک و بزرگسال استانداردهای خود را دارد
تصویرپردازی و متون ندرتا بامزه از نقاط قوت کمرنگ این کتاب است البته اگر این نکته را نادیده بگیریم که طنزهای نصفه-نیمه اثر برای نوجوانها چندان بامزه نیست و بیشتر برای بزرگسالان لبخندآور است
تنها حسی که در پایان کتاب داشتم این بود که «این چی بود من خوندم؟» البته در زمان خوندن کتاب هم تنها پرسشم از خودم این بود که «این چیه دارم میخونم؟». با فاصله افتضاح بود. هرجوری حساب کردم، نتونستم دلیلی پیدا کنم برای این که کسی حاضر باشه چینین چیزی بخونه. نمیدونم نویسنده با چه اعتمادبهنفسی چنین مزخرفاتی رو نوشته و کتابشون هم کرده!
تو این کتاب در مورد ۱۰ موضوع، مطالب طنز نوشته شده. با خوندن این کتاب کمی یاد مجلات طنز قدیمی افتادم که تقریبا همه نوع بحث و نوع نوشتاری رو پوشش میدادن. برای این نوع کتابها به نظرم باید سال چاپ رو در نظر گرفت. یعنی برای همون سال ۸۳ اینا خوب بوده ولی الان دیگه جوابگو نیست. پیشرفت طنز و شوخیها با مسائل روز در صفحات مجازی باعث شدن که دیگه طنز این کتابها به چشم نیاد و سطح توقع ما از طنز بالا بره. طبق معمول تصاویر و کاریکاتورها رو پسندیدم؛ البته معمولا همیشه میپسندم. 😂