بخشی از داستان «خمیازه اول» از این کتاب را میخوانید:
من اوّلین خمیازه را میکشم و مامان آخرین چشمغُرّه را به بابا میرود. انگار بهانهای بهتر از خمیازهی من پیدا نکرده که با چشمغرهاش قاطی کند و به بابا بگوید: «کیکاووووس، بچهها خوابشون مییاد. دیگه شورشو درآوردی. پاشو دیگه!»
بابا که بدجوری اوضاع را خیط میبیند، وسط بازیاش از جا بلند میشود و میگوید: «پاشیم، پاشیم بریم که تیمسار بدجوری با نگاهش داره ما رو چوب میزنه!» و زمزمه میکند: «با نگاهت این روزها... داری منو چوب میزنی... بزن بزن... که داری خوب میزنی...»
چشمغرهی مامان شدیدتر میشود. هم بهخاطر آن شعر و هم بهخاطر اینکه بدش میآید بابا «تیمسار» صدایش کند، آنهم توی جمع.
آقا چراغعلی تک سرفهای تحویل میدهد و میگوید: «کجا! حالا که سر شبه.» بعد دستی به شکم ِقلنبهاش میکشد و مثل پادشاهان قاجار ادامه میدهد: «غذامون هم که هضم نشده هنوز.»
فرهاد حسنزاده متولد بیستم فروردین ۱۳۴۱ در شهر آبادان است. نوشتن را از سالهای نوجوانی (۱۳۵۵) آغاز کرد.
از سال ۱۳۶۸ در کنار همکاری با مطبوعات کودک و نوجوان (سروش نوجوان، سروش کودک، آفتابگردان، کیهان بچهها و…) به شکلی جدی وارد عرصه ادبیات کودک و نوجوان شد و ۱۵ سال به طور مستمر عضو تحریریهٔ نشریه دوچرخه بود.
در سال ۱۳۷۰ اولین کتابش با نام «ماجرای روباه و زنبور» منتشر شد. تا کنون بیش از هشتاد عنوان کتاب (اکثراً کودک و نوجوان) در گونههای مختلفی همچون داستان کوتاه، بلند، رمان، افسانه، فانتزی، طنز، زندگینامه از او به چاپ رسیده است. چند کتاب هم در حوزه بزرگسالان دارد، از جمله رمانهای «حیاط خلوت»، «مهمان مهتاب» و «روزگار شیرین». او فیلمنامه هم مینویسد و در زمینه انیمیشن تجربههایی دارد.
فرهاد حسنزاده بیش چهل جایزه و تقدیر برای آثارش گرفته است. او در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ نامزد ایران برای جایزه جهانی آسترید لیندگرن شد. همچنین در سال ۲۰۱۸ جزو فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن (معروف به نوبل ادبیات کودکان) شد. برخی از کتابهای این نویسنده به زبانهای انگلیسی، چینی، مالایی، ترکیِاستانبولی و کردیترجمه شدهاند.
او عضو هیات موسس «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» بوده. و چند دوره هم به عنوان عضو هیأت مدیره به هم صنفیهایش خدمت کرده است.
در یک کلام:اصلا خوب نبود! نمی دانم ایراد از من است که خیلی از داستان نوجوان ایرانی فاصله گرفتم یا کتاب،ولی احساس می کنم حداقل پنجاه درصد لذت نبردنم تقصیر کتاب بود،چون مثلا توی این همین حال و هوا داستان های امیرعلی خیلی جذاب ترند. مرغابی های شب و داستان آخر یکم بهتر بودند ولی درکل اصلا خوب نبود.مخصوصا داستان ساعت عقرب و سلطان سنجر که خیلی بد بودند.می خواستم یک ستاره بدهم ولی به خاطر مرغابی ها و داستان آخر دو دادم. نویسنده را هم دیدم و می شناسم و می دانم آدم حسابیه،اما این اثر خیلی خیلی ضعیف بود.دو تا کتاب دیگه از این نویسنده را در دست اقدام دارم و امیدوارم آنها بهتر باشند. به بچه های دبستانی هم توصیه اش نمی کنم.
من به توضیح پشت کتاب اکتفا میکنم، اقای حسن زاده در توضیح مختصری از کتاب آورده اند که: اصولا عشق چیز خوبی است، گاهی هندوانه از عشق بهتر است، البته هندوانه خوردن از عشق جذاب تر است، از همه ی اینها بهتر داستان طنز است. داستان هایی درباره ی پدری شاعر مسلک، مادری تیمسار مسلک و بچه هایی فرشته مسلک. 🌸