جامعه ای را تصور کنید که آدم های معمولی سر از اقتصاد در می آورند و منافعی را که در پس مسائل اقتصادی وجود دارد تشخیص می دهند.در جنین جامعه ای،افراد به جای آنکه به اقتصاد دانان و اهل فن اعتماد کنند،بیش از پیش قادرند خود تصمیم بگیرند که چه چیز برایشان مناسب تر است و چنین جامعه ای،دموکراتیک تر خواهد بود . از متن کتاب
خب این کتاب در واقع مقدمه ای بود بر آنچه میخواست بگه. اول از همه بگم که بحث اقتصاد چیزی نیست که من رو جذب خودش کنه بنابراین خیلی کتاب برام جذاب نبود. ولی باید گفت آنچه نویسنده میگفت در واقع تعریفی بود بر مبانی اقتصاد و اینکه کارشناسانی که در مورد اقتصاد صحبت می کنن اکثرا دارن سر مردم رو شیره می مالن، و در نهایت نویسنده میخواست به ما بفهمونه که آنچه آینده اقتصاد جوامع رو تسخیر خواهد کرد نه نظام سرمایه داری بلکه نظام سوسیالیستی خواهد بود. ولی آنچه برای من همیشه در برابر این تفکرات سوال بوده اینه که چرا توده مردم حتی اون هایی که به نظام های سوسیالیستی علاقه دارن، ترجیح میدن که در کشورهایی با نظام سرمایه داری زندگی کنن؟ چرا حاکمان کشورهای سوسیالیستی خودشون زندگی مرفهی دارن ولی از مردم میخوان که قناعت داشته باشن؟ هدف من از طرح این سوالات به چالش کشیدن این دوستان نیست؟ بلکه واقعا بدلیل نادانی جوابی براشون پیدا نمیکنم و خوشحال می شم که پاسخ روشنی پیدا کنم. آنچه من میخوام با کمی جسارت بگم اینه که تمامی ادیان، فلسفه ها ، نظام ها ،و چیزهایی از این دست که برای اداره جوامع تا الان تعریف شدن و باعث انقلاب های فکری و سیاسی زیادی هم شدن، هذفشون آسایش و امنیت ملت ها بوده، ولی ما این آسایش رو در چی میبینیم؟ در اینکه کار کنیم ، کمبود داشته باشیم، در طول زندگی سختی بکشیم تا شاید آینده ها به آسایش برسن؟ یا اینکه همین الان گوشی های هوشمند، اینترنت پر سرعت، خوراکی های خوب و خوشمزه، جای خواب عالی و لباس خوب داشته باشیم؟ و این دومی همون چیزیه که جهان سرمایه داری با تمام خوب و بدش برای ما فراهم کرده، و هیچکس حاضر نیست از این امکانات فراهم شده بگذره.
"اقتصاد بسیار مهم تر از آن است که به اقتصاددانان واگذار شود. مردم عادی دانش اقتصادی ارزشمندی دارند که متخصصان غالبا نادیده میگیرند." "جامعه ای را تصور کنید که آدم های معمولی از علم اقتصاد سر در می آورند، و منافعی را که در پس مسائل اقتصادی وجود ددرد تشخیص میدهند.در چنین جامعه ای افراد به جای آنکه به اقتصاددانان و اهل فن اعتماد کنند، بیش از پیش قادرند خود تصمیم بگیرند چه چیز برایشان مناسب تر است و چنین جامعه ای دموکراتیک تر خواهد بود."
کتاب به زبان ساده و همه فهمی نوشته شده طوری انگار اصلا هدف اصلیش دقیقا همون اسم انگلیسی کتاب "اقتصاد برای همه" است.(چون همه باید اقتصاد بدانند) و این فرمت چاپ کتاب هم که به صورت 5 کتاب کوتاه چاپ شده، خوندنش رو راحت تر میکنه. (یه طوری که انگار مثلا مناسب برای بقال سر کوچه و کارگر ساختمون روبرویی نوشته شده!) مطالب به شدت خلاصه و مختصر بود ولی تونسته بود در همین حجم بسیار کم چیزها و مفاهیم خیلی خوبی رو توضیح بده.
قبل از عید به دیدن یکی از دوستانم رفتم، یه قفسه پر از کتاب داشت که به هیچ کس نمیداد ولی من به زور چند تا کتاب برداشتم و این کتاب یکی از اوناست، خوشحالم که چنین کاری کردم، دید جالبی نسبت به اقتصاد پیدا کردم، چیزی که تو کتابهای قبلی نمیتونستم پیدا کنم، این کتاب نوشته جیم استنفورد هست که توسط آرش حسینیان ترجمه شده و انتشارات پژواک هم زحمت چاپش رو کشیده.
«جیم استنفورد فرد بینظیری است: آموزگاری است که زندگی شما را تغییر میدهد، او کتابی نوشته هم کاربردی و هم آرمانگرایانه که توان دگرگون کردن جهان در آن نهفته است.»
نائومی کلاین - نویسنده کتاب برجسته دکترین شوک
هرگز به یک اقتصاددان اعتماد نکنید، شرایط زندگی و کار شما معیار بهتری برای اعتماد است، به دنبال آموختن علم اقتصاد بروید تا بتوانید تشخیص دهید که چه چیز شغل شما را حفظ میکند و چه چیز آن را در معرض تهدید قرار میدهد. جامعهای را تصور کنید که آدمهای معمولی از علم اقتصاد سر در میآورند و منافعی را که در پس مسائل اقتصادی وجود دارد تشخیص میدهند. در چنین جامعهای افراد به جای آنکه به اقتصاددانان و اهل فن اعتماد کنند، بیش از پیش قادرند خود تصمیم بگیرند که چه چیز برایشان مناسبتر است و چنین جامعهای، دموکراتیکتر خواهند بود.
یک مجموعهی بسیار خوب برای آشنایی با چند و چون اقتصاد در زمانهی حاضر. شخصاً هم از خواندن این کتاب خیلی لذت بردم و هم کلی چیز یاد گرفتم. تصمیم دارم بقیهی مجلدات مجموعه رو هم بخونم و دربارهی اقتصاد، که یکی از مهمترین زمینههای هرروزهی زندگی ماست، بیشتر بدونم.