Abas Na'lbandian عباس نعلبندیان (۱۳۲۸–۸ خرداد ۱۳۶۸) نمایشنامهنویس پیشرو ایرانی بود. وی در جشن هنر شیراز مورد تحسین قرار گرفته و جوایز متعددی را بهدست آوردهبود. عباس نعلبندیان در سال ۴۸ به عنوان مدیر و عضو شورا در کارگاه نمایش مشغول به کار شد و تا اواخر سال ۵۷ در همین سمت باقیماند. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ ایران، کارگاه نمایش منحل شد. تعدادی از اعضای کارگاه به دادگاه احضار شدند، از جمله عباس نعلبندیان که ۴ ماه را در زندان گذراند. آسیب روحی این ۴ ماه، به همراه انزواء و محدودیتهای حضور در عرصهٔ تئاتر او را خانه نشین کرد. وی در سال ۱۳۶۸ خودکشی کرد.
عباس نعلبندیان از نگاه من مهجورترین نویسنده ایرانی است، او استعداد نابی بود که هرگز تکرار نشد، امروز کمتر کسی او را می شناسد و با آثارش که متاسفانه کمتر از دو انگشت دست هستند آشنا است. او روزنامه فروشی بود که به نمایشنامه نویسی هنجار شکن بدل شد، هنرمندی بود که بی هیچ زمینه ای وارد عرصه نویسندگی شد و سالهای اولیه ورودش با تقدیرها و جوایز گوناگون سپری شد، اکثر نمایشنامه هایش پر از حرف و جنجالی بودند ولی برعکس خودش آدمی سر به زیر و کم حرف بود، مصدق را دوست داشت، اما مورد تنفر روشنفکران معترض و کارگردان های آن زمان بود. شاه را مسخره میکرد اما در دوران انقلاب به زندان افتاد، اهل نماز و روزه بود ولی در نمایشنامه هایش جسورانه ترین روابط انسانی را به تصویر می کشید، به غایت فردی پیچیده بود و این پیچیدگی های تناقض بارش در آثار و نمایشنامه های پیچیده و کابوس وارش که در هیچ طبقه بندی جای نمی گرفتند کاملا مشهود بود. او همیشه می گفت که قصد دارد در نوشته هایش الگوی های کهن را نو کند و از نگاه من این کار را به خوبی انجام داده است. نعلبندیان تجربه بی بدیل در عرصه هنر نمایشی در ایران است، نوشته هایش هیچ مرز و چارچوبی ندارند و نوع نگارشش و فضای خاص نمایشنامه هایش او را از زمان خودش بسیار فراتر برده است و هنوز هم از نگاه من در این زمینه پیشرو است. این کتاب و اکثر نوشته هایش تامل برانگیزند و آدمی را به تامل وا می دارند، نعلبندیان روشنفکری کاملا معترض بود و آثارش اکثرا در اوج جنبش های آزادی خواهانه به نگارش درامده و ما در بیشتر نوشته هایش شاهد نگاهی صریح در مسائل سیاسی و اجتماعی هستیم. متاسفانه کتاب های او هیچگاه به صورت استاندارد چاپ نشد و صد افسوس که عمر کوتاهش باعث بالندگی هر چه بیشتر او نگردید. اکثر نام های کتاب های او ناآشنا و نامتعارف و دور از ذهن هستند. زبان مهمترین رکن در آثار او هستند، او بیشتر از مخاطبانش رهایی و آزادی میخواهد، رهایی که در نهایت به اندیشه ختم گردد. در جایی خواندم که نوشته بود پس از آزادی اش از زندان به همت فردوس کاویانی امکان مجددی برای بردن نمایش اش به صحنه را داشت ولی تنها پس از چند روز تمرین خود را کشت و تنها فایلی صوتی از خود بر جای گذاشت و این آخرین پیچیدگی او بود، شاید طلاق همسر و تنهایی و سختی شکنجه های زندان و از همه مهمتر محدودیت و از میان رفتن خلاقیت و نوآوری که خودش سالها برای آن تلاش بی وقفه انجام داده بود او را به مرگ نزدیک نزدیک تر کرد ......