داستان های این مجموعه از بین آثاری انتخاب شده است که در فاصله ی ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۹ چاپ شده اند. در این سی سال نویسنده هایی در ادبیات فرانسه ظهور کرده اند که آثارشان به زبان های دیگر ترجمه شده و در دنیا با استقبال خوبی روبه رو شده اند. عدم ترجمه ی این آثار در ایران این سوء تفاهم را در پی آورده که ادبیات فرانسه مرده است و دیگر نویسنده ی بزرگی ندارد. دوازده داستان حاضر طی چند سال مطالعه ی مجموعه داستان های معاصر فرانسوی انتخاب شده اند و گوشه ای از ادبیات امروز فرانسه زبان را معرفی می کنند. ادبیات فرانسه زبان کشورهای زیادی را در بر می گیرد: فرانسه، بلژیک و سوئیس در اروپا؛ الجزایر، مراکش و تونس در افریقا، و در نهایت، کبک کانادا در امریکای شمالی. متأسفانه، به آثار نویسنده های بلژیکی و کبکی دسترسی نداشتم و از بین نویسنده های افریقایی هم فقط الجزایری ها در این مجموعه حضور دارند. از بین نویسنده های معاصر فرانسوی هم جای چند نویسنده ی خوب خالی است که یا به آثارشان دسترسی داشتم یا داستان هایی که از آن ها خواندم خوشایندم نبودند؛ نویسنده هایی چون پاسکال کنیار، ماری ندیای، فیلیپ کلودل، #فرانسوا بگبدر، فرانتس بارتوله و چند نویسنده ی دیگر.
اصغر نوری متولد مردادماه ۱۳۵۵ در شهر تبریز است. او مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه و کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر دارد. او افزون بر مترجم، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر نیز هست و در حوزهٔ ادبیات داستانی و نمایشی کتابهایی را ترجمه کرده است.
great awesome and well what can i say i really enjoy it.some of the are great... واقعا بعضی از داستان های این مجموعه فوق تصور بود داستان "پسرنانوا"یا همان داستان صبح یکشنبه چه پردازشی و چه زبانی ... شیوه روایت گویی در بعضی داستان ها منحصر به فرد و تازه بود :) بعد از مدتهای مدید داستانی خوندم که حالم را عوض کرد.
«اصغر نوری» را با سهگانهی دوقلوهای آگوتا کریستوف شناختم و دوستش دارم؛ از اینرو بدون تردید این کتاب را که بعد از مدتها تجدید چاپ شده است را تهیه کردم تا یازده داستان کوتاهی که ایشان انتخاب و ترجمه کردهاند را بخوانم. پیش از شروع هر کدام از داستانها، مترجم توضیحات بسیار مفیدی در رابطه با هر کدام از نویسندگان ارائه کرده است.
از میان داستانهای کوتاه این مجموعه من «مادرانه» اثر «آنلیز گروبتی»، «پسر نانوا» اثر «موریس پنس» و «صبح یکشنبه» اثر «پاتریس ژویف» را دوستتر داشتم.
📚 در بخشی از کتاب میخوانیم: «صبحهای یکشنبه بابا کتکمان میزند. میگوید این کار را میکند چون دوستمان دارد. چون بدون این کار ما به هیولا تبدیل میشویم. میگوید بچهها مثل حیواناتی هستند که باید رامشان کرد تا وحشی نشوند. برعکس، باید افراد مسئولی بار بیایند. بزرگسالانی شریف برای اجتماع. فقط نمیدانم چرا مامان را هم کتک میزند که دیگر بچه نیست، گرچه موقع کتک خوردن مثل یک بچه گریه میکند.»
دوتا نکته جالب داشت: یک : واقعاً با تعریف امروزی اکثر اثار داستان کوتاه بود نه رمان کوتاه. دو: اکثر نویسنده های نا آشنا(برای خواننده داخل ایران) رو به مخاطب معرفی میکنه. پ.ن: بیربط ولی باید بگم سال هاست داستان کوتاه دو سه صفحه ای خوب فارسی نخوندم…
ستاره بهش نمی دم چون به جز یه داستانِ شاهکار بقیه داستان ها واقعا بَد بودن، حتی روز و شب برژیت ژیرو که یکی دو سال پیش خونده بودم و خوشم اومده بود این دفعه زد تو ذوقم... به نظرم به جز یه شاهکار همگی یه ویژگی مشترک داشتن اونم این که یه جا رها می شدن، انگار نویسنده یهو حوصله ش سر می ره و دیگه دلش نمی خواد داستان رو به سر و سامون برسونه، منظورم از سر و سامون نداشتنِ پایان باز نیست، ولی یه جورِ سکته دارِ بی معنیِ فرانسوی طور همه چیز تموم می شه که به نظر من اصلن لذت بخش نیست... ویراستاری ش هم خوب نیست،یه جا یه دونه «را» اضافه داره، یه جا هم «مادرم»، «ماردم» چاپ شده،این شتاب زدگی بدجوری توی ذوق می زنه.... حالا انقدر بدوبیراه گفتم ولی داستان آخر(صبح یکشنبه از پاتریس ژویف) واقعا دُر و گوهره! یه داستانِ درجه یک! شروع طوفانی! فضاسازی و شخصیت پردازیِ بی عیب و نقص! انقدر خوب که با این که استخون درد داشتم بلعیدمش و نصفه شبی دادمش دستِ آقاهه که معمولا توی مودِ داستان خوندن نیست و دیدم گرفت دستش و ده دقیقه یه ربعی صدا ازش درنیومد. از اون داستاناس که بعدش دلت می خواد یه مدت چیزی نخونی تا درست و حسابی ته نشین شه تو وجودت.
6 تا داستان از 9 تاش رو خوندم و اصلا خوشم نیومد. واقعا اگه نویسندههای پیشرو کنونی فرانسه اینا باشن میشه مطمئن بود که شاهکاری قرار نیست از این کشور بیرون بیاد تا مدت طولانی، یا شاید مجموعهای که اصغر نوری جمع کرده بود جالب نبود. یه سری داستان رو یه خط صاف و اتفاقات نچندان مهم و حرفهای ساده