إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون المعروفة باسم السيرة الحلبية من أشهر كتب السيرة النبوية جمعها علي بن برهان الدين الحلبي من كتاب عيون الأثر لابن سيد الناس وغيره واختصر الأسانيد، وكثيرا ما ينسب النقول إلى قائليها وكتبهم والأحاديث إلى مخرجيها. ولا يخفى أن السير تجمع الصحيح والسقيم والضعيف ومن ثم قال الزين العراقي
وليعلم الطالب أن السيرا -- تجمع ما صح وما قد أنكرا
علي بن ابراهيم بن أحمد الحلبي، أبو الفرج، نور الدين ابن برهان الدين: مؤرخ أديب. أصله من حلب، ومولده ووفاته بمصر. له تصانيف كثيرة، منها «إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون» يعرف بالسيرة الحلبية، و «زهر المزهر» اختصر به مزهر السيوطي، و «مطالع البدور» في قواعد العربية، و «غاية الإحسان في من لقيته من أبناء الزمان» و «أعلام الطراز المنقوش في محاسن الحبوش» و «حاشية على شرح المنهج» فى فقه الشافعية، و «فرائد العقود العلوية في حل الفاظ شرح الأزهرية» نحو، و «النصيحة العلوية» في الطريقة الأحمدية، و «عقد المرجان فيما يتعلق بالجان» و «ملح الشيخ الأكبر» و «النفحة العلوية» وغير ذلك
دوستانِ گرانقدر، این کتاب یکی از کتبِ تقریباً کمیاب و البته یکی از منابع اصلی در احادیث و زندگی «محمّد، رسولِ اللهِ اکبر» میباشد که بسیاری از ملّاها و آخوندهایِ شیعه مذهب و سنی مذهب از این کتاب بهره میبرند و البته در این احادیث تحریف نیز ایجاد میکنند و پایِ منبر سرِ مردم بیچاره و ساده لوح را با این روایت ها گرم کرده و با شعورِ این بیچارگان بازی میکنند به انتخاب برخی از احادیث و روایت هایِ این کتاب را در زیر برایتان مینویسم، جالب است که شما عزیزان، با بهداشتِ فردی و نوعِ زندگی پیامبر اسلام و تازیان، بهتر آشنا شوید برخی از روایتهایی که بسیار کودکانه و غیرقابل باور میباشد را نیز برایتان در ریویو آورده ام تا خودتان در آنها با خردِ انسانی، بیاندیشید و داوری کنید --------------------------------------------- ام ایمن میگوید: رسول الله شب هنگام از خواب بیدار شده و در ظرفِ سفالینی که کنارش قرار داشت، شاشید... پس از او من نیز از شدتِ تشنگی به خیال آنکه در آن ظرف آب وجود دارد، آن را نوشیدم... به هنگامِ صبح رسول الله گفت: ای ام ایمن، آن ظرفِ سفالین را بردار و خالی کن.. گفتم بخدا که محتوایِ آنرا نوشیدم... رسول الله به گونه ای خندید که دندان های آسیایِ او هویدا شدند و گفت: من دیشب در آن ظرف شاشیده بودم، شاش مرا خوردی و بدان که از این پس شکمت چاق نخواهد شد و آتش به درونت راه نخواهد یافت **************************** عبدالله بن زبیر میگوید: نزدِ پیامبر آمدم و او را در حالِ حجامت دیدم. وقتی فارغ شد به من گفت: ای عبدالله ظرفِ خون را چه کردی؟ گفتم آنرا مخفی کردم.. گفت: شاید آنرا نوشیدی! گفتم: آری... رسول الله گفت: اِی وای از دست تو که رستگار شدی، از این پس عبدالله همیشه شجاع و بی باک بود **************************** امه حرم، همسرِ عباد بن الصامت، همیشه شپش هایِ سرِ رسول الله را میگرفت و سرش را از شپش خالی میکرد.. این کار وظیفهٔ او شده بود **************************** صورتِ رسول الله زخمی شده و خونین بود... مالک بن سنان خوری، صورتِ رسول الله را با زبانش لیسید و تمامِ خونِ صورتِ پیامبر را نوشید... سپس پیامبر گفت: اگر میخواهید از دیدنِ چهرهٔ کسی که از سوختن در آتشِ جهنم ایمن شده و رهایی یافته است، خوشنود شوید، به چهرهٔ مالک بن سنان بنگرید. خون مرا بلعید و از آتش جهنم رهایی یافت **************************** سایهٔ رسول الله نه در آفتاب و نه در مهتاب نمایان نمیشد، تا مبادا کسی سایهٔ او را لگد کند **************************** هیچکس عورتِ رسول الله را ندید، هرکس عورت وی را میدید چشمانش کور میشد!!!!!!...0 **************************** محمّد در میانِ شانه هایِ خود خالی به بزرگی یک سیب داشته که موهایی همچون یالِ اسب به آن آویزان بود و این خال در قسمتِ پایینِ غضروف شانهٔ چپِ او قرار داشت و بعدها اینگونه گفتند که این خالِ گوشتی و عجیب و زشت، همان مهرِ نبوت بوده است **************************** رسول الله، بعد از همخوابگی با زن و دختر، بیشترین چیزی را که به آن علاقه داشت، اسب و الاغ بود رسول الله قاطرِ پیر و بی دندانی به نامِ " دُلدُل" داشت که او را بسیار گرامی میداشت. و پس از مرگش عثمان بر روی آن نشست و پس از عثمان علی بر آن نشست و با خوارج جنگید و پس از علی حسن و حسین بر این قاطر پیر سوار شدند... البته دو خر به نامِ "یعفور" و "عفیر" نیز داشت، که آنها را نیز بسیار دوست میداشت **************************** مردمِ قریش نامِ محمّد (خوشنام) را به مُذمَم (بدنام) تغییر داده بودند و پی در پی فحش و ناسزا به او میگفتند... محمّد به یارانش گفت: اینها هر فحش و لعنتی که میدهند به مُذمم میدهند، من نامم محمّد است البته باید توجه کرد که اگر اینچنین میشود فحش و لعنت را از خود به دور کرد، پس ناسزاها و لعنت هایی که مسلمانهایِ بیشعور به "ابوجهل" میدهند نیز به او نمیرسد، چراکه این مرد از خردمندانِ عربستان بوده و لقبِ او "ابوالحکم" بوده است و محمّد از روی دشمنی و کینه ای که از وی داشت، نام او را برعکس کرده بود و او را ابوجهل خطاب میکرده است... نکتهٔ دیگر نیز آن است که محمد بیشتر به معنایِ تبلیغ کنندهٔ دین و آشنا به طلا و یا زر میباشد.. در کتیبه های چندهزار ساله، نامِ محمد و یا محمت نوشته شده است که به نظر میرسد، محمد لقبی بوده که پیامبرِ تازیان برایِ خود از این کتیبه ها برگزیده است **************************** پیش از جنگ خیبر، رسول الله تصمیم داشت تا پرچم را به علی بدهد... امّا چشمانِ علی عفونت کرده بود و تراخمی شده بود، لذا پیامبر در چشمانِ علی تُف دهانش را انداخت و گفت پرچم را بگیر که این آب دهانم چشمانت را خوب میکند البته این موضوع برای علی تازگی نداشته است، چراکه در نوزادی بسیاری از روزها غذایِ او، آب دهان و تُفِ رسول الله بوده است و زمانی که در دهانِ علی تُف میکرد، زبانش را در دهانِ این نوزاد میگذاشت تا علی زبانش را بمکد و آرام شود --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برایِ شما خردگرایان، مفید بوده باشه و البته عرب پرستان نیز، بیشتر با پیامبرشان آشنا شده باشند «پیروز باشید و ایرانی»
الكتاب في ٣ مجلدات كبار ، من أجمل الكتب اللي بتسرد السيرة النبوية الشريفة بتوسع كبير .
فيه تفاصيل كتير مش هيلاقيها القارئ في الكتب العادية .
الإمام الحلبي أبدع في عرضه للسيرة النبوية ، عرض جزء السيرة بشكل كامل لحد ما قبل عام الوفود بدون التعرض بشكل تفصيلي للغزوات ، بعد كدة عرض جزء المغازي ثم السرايا بشكل تفصيلي وتوضيحي أكبر ، ومعلومات عن سيدنا النبي ﷺ بشكل موسع ، وبعد كدة ختم بعام الوقود ثم المرض ثم الوفاة .
ملاحظتي على الكتاب إن الإمام الحلبي أحيانًا بيسرد في تفاصيل نقطة معينة ممكن تنسي القارئي أصل النقطة أو كان واقف فين بالظبط ، لكن إجمالًا الكتاب جميل جدًا .
تم بداية قراءة الكتاب عند سيدنا النبي ﷺ جنب الروضة الشريفة على سيدي محمد عوض المنقوش ، وتم ختمه عليه في القاهرة .
خفايا الاسلام والجانب المظلم منه تجده في هذا الكتاب . قرأت فقط الجزء الأول قبل نقد المحتوى أسلوب الكتابه صعب جدا لم اعثر على نسخه ورقيه بل PDF كان من الضروري ان اقرأ هذا الكتاب بسبب كميه الاحاديث التي لم اسمع بها في تفسير احداث وقصص حدثت في زمن الرسول : الرسول في هذا الكتاب هو انسان عادي لا يمتلك القدر الكافي من المعجزات التي اعتقد الان انه تم ادخالها بشكل مقصود لخدمه مصالح الحكام . عدا عن البصق المبارك للعلاج نرى شخصيه الرسول يبصق في وجه من يكره " كبصاقه في وجه وحشي الذي قتل عمه حمزه . من كرهه له . ص222
ايات القران تتشابه جدا مع اقوال وأمثال كانت منتشره من قبيله الاحناف في الجزيرة العربية . ص45
الشريعه تتشابه ايضا مع اقوال جد محمد ص 54 قول جده عبد المطلب " والله ان وراء هذه الدار دار يجزى بها المحسن لأحسانه ويعاقب المسئ باسائته
يقول كعب أبن لؤي ص 16 الأرض مهاد والسماء بناء والجبال أوتاد والنجوم أعلام "
قصه عبد الله ابن السرح مختلفه عن كتب السيره فهنا عبد الله يهرب من محمد لانه اكمل الايه عنه بقوله تبارك الله احسن الخالقين بعد اكماله لايه كان يتلوها محمد عليه . ص39
ص 45 قول عمر ابن الخطاب هذا بهتان عظيم . تنزل في ايه من القران " سبحانك ان هذا بهتان عظيم "
والغير من الصفحات التي تبين تأثر محمد بأقوال البشر وصياغه القران من ما كان يسمع من حوله . لا عجب ان كثير من الشيوخ نقدو هذا الكتاب ولم يعتمدوه كمصدر للحديث والسيره . ربما لانه يكشف المستور وأصل الكثير من القصص .