Jump to ratings and reviews
Rate this book

چشم‌های بسته از خواب

Rate this book

128 pages, Paperback

2 people are currently reading
42 people want to read

About the author

محمد چرم‌شیر

40 books99 followers
محمد چرم شیر (زاده ۱۳۳۹ تهران) نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر است. او دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی در سال ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران است.
محمد چرمشیر بیش از صد نمایشنامه نوشته است. وی پنجاه و چهار نمایشنامه چاپ شده داردو نمایشنامه هایش به زبان های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آمریکا اجرا شده اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (13%)
4 stars
7 (15%)
3 stars
21 (45%)
2 stars
10 (21%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for پیمان عَلُو.
346 reviews294 followers
August 11, 2022
دختر:آدم بالاخره، باید با یکی ،حرف بزنه دیگه
پسر:تو می‌زنی؟ تو با شوهرت،حرف می‌زنی؟
دختر:همیشه دلم می‌خواد،این کار و بکنم_توی یه رخت‌ خواب دراز می‌کشی،که گرمای یه تن دیگه،اونجاست.احساس می‌کنی،امنیت داری.ته دلت،خوشی یه خوشبختی،شعله می‌کشه.
لوس میشی،بغض می‌کنی،می‌خوای بشینی مثل یه بچه،از همه چی حرف بزنی،به خودت میگی،جاش همینجاست.اون وقت،شروع می‌کنی.می‌گی و می‌گی و می‌گی
پسر:اون گوش می‌کنه؟
مادر:مهم نیست،مهم اینه که تو بگی.
پسر:اون گوش می‌کنه؟
مادر:نه
دختر:اون می‌خوابه.شوهر تو چی مامان،اونم می‌خوابه؟
مادر:دیگه حرفش و نزنیم.
Profile Image for Shervin Bakhtiari.
62 reviews13 followers
February 5, 2025
دوتا نمایشنامه داخل این کتابه. "چشم‌های بسته از خواب" و " عبدل‌ میمون، لات پاکوتاه"
چشم‌های بسته، اقتباسی‌ست از داستان کوتاه پسرم قاتل من از مالامود که اون داستان داخل این چنل پین شده و اصلا آشنایی من با اون داستان به واسطه‌ی این نمایشنامه بود. در این نمایشنامه‌ ما فقط دیالوگ داریم بدون هیچ توضیحی از فضا و فقط داریم دیالوگ‌هایی رو بین دختر، پسر و مادر می‌شنویم. اما متن ۴ کارکتر داره، تمام مدت این سه نفر دارن درباره پدر حرف میزنن پدری که نه یک جمله داره و نه حتی حضور فیزیکال بلکه مدام داریم می‌شنویم که یا پشت دره یا تو راهروعه یا تو اتاقه و یه جوری داره می‌پاد این پسره رو. چیزی که در خود داستان مالامود هم وجود داره. جزو وفادارانه‌ترین کارهای چرم‌شیره نسبت به متن اصلی، اما بازهم تفاوت هایی داره که بنظرم خودتون هر دو اثر رو بخونین متوجه می‌شین.

ولی امان از عبدل میمون، این متن رو سال ۸۶ نوشته، هرگز از زنانه‌گی در کارهای چرم‌شیر خسته نمی‌شم. شما قصه رو ببین.
یک زنی توی یک محلی به قتل رسیده. و دست خونیش از در خونه افتاده توی خیابون ولی هیچ‌کدوم از اهالی اون محل این دست خونیه زن رو نمی‌بینن و از کنارش رد می‌شن. حالا مقتول کیه؟ قاتل کیه؟ دلیل قتل چیه؟ با ایجاد این سوال‌ها شروع می‌شه.
حقیقتا روایت کتاب و یک سری نکات ریز و درشت نمایش در اول خیابون قنات هم تکرار شدن تا حدودی. مثلا در هر دو اثر صحنه‌ی مشترکی هست از اینکه ادم‌هایی سر یک خیابونی دنبال سنگ می‌گردن و پیدا نمی‌کنن. ولی حقیقتا اول خیابون قنات تکرار عبدل میمون نیست. شاید در سر و شکل ظاهریِ  روایت یکی باشه اما باهم تفاوت دارن، در زبان زمین تا آسمون تفاوت دارن، در موضوع و مضمون زمین تا آسمون تفاوت دارن.
در پایان‌بندی هم تفاوت‌های چشم‌گیری دارن. توی عبدل میمون یک روایت هزارویک‌شب‌گونه داریم که قصه در قصه می‌ریم. یعنی دلیل و فرم اینه چون راویه مشخصی برای اینکه زنش رو سرگرم کنه داره تعریف می‌کنه. اما توی اول خیابون قنات ما تماماً یک روایت درگوشی و مونولوگ های خاله زنکی رو می‌خونیم که اصن نمی‌دونم اون راوی کل کی هست.
در نهایت هم این نکته خیلی حائز اهمیته که نمایشنامه عبدل میمون، زیر‌لایه‌های سیاسی و اجتماعی خیلی زیاد و صریحی داره که خب تقریبا توی تمام کارهای چرم‌شیر، بخصوص توی آثار دهه‌ی ۸۰اش مشهودن. اون دهه انگار زیاد اعصاب نداشته.
Profile Image for Zahra Mardani.
6 reviews1 follower
November 8, 2015
داستان اول:
شخصیت ها: مادر(مادری که دائم از پدر دفاع میکنه و از یک سری مسائل گذشته ی دختر و پسرش بی اطلاعه)
پسر(پسری که معترضه نسبت به شرایط زندگیش و خونوادش)،
دختر(دختری که یه لحظه در دفاع از داداشش و خودش روبروی مادر و پدر قرار میگیره و یه لحظه برای دفاع از مادر و پدر روبروی داداشش)
پدر(پدری که اصلا درطول نمایش حضور نداره ولی دائم حرفش هست و از صحبتهای بقیه به ما شناسونده شده که خیلی پسرش رو می پاد اینقدر که برای چک کردن کارای پسرش چندروز مرخصی گرفته. پدری که اصلا حرف نمیزنه، هیچی نمیگه!)
1.توی این نمایشنامه فقط صحبتهای مادر و دختر و پسر رو می شنویم و پدر حتی یک کلمه هم حرف نمی زنه ولی بطورکامل در نمایشنامه معرفی میشه توسط اون سه نفر دیگه.
2.نمایشنامه فقط بصورت گفتار هست و هیچ جمله ای مبنی بر معرفی مکان و زمان و چیزهای دیگه در نمایشنامه دیده نمیشه. مگه بصورت جملات معترضه.
3.همه ی سه نفرشون یه جوری حرف میزنن که انگار پدر اونجاست. پشت در، توی اتاق، توی آشپزخونه یا بهرحال نزدیکشونه اما وقتی مادر میخواد پاشه بره خونه حرف از اینکه پدر برنگشته یا برگشته زده میشه.
4.بنظرم این نمایش برای اجرا خیلی کار سختیه، چون هیچی از آدمای نمایش نمی دونیم و فقط گفتاره. انگار بازیگر باید خودش یه شخصیتی بسازه که این گفتارها بهش بخوره.
5.اینش خیلی درست بود که بچه ها همیشه خیلی چیزهایی رو می دونن که مادر پدرها فکر می کنن اونا بی اطلاعن.

داستان دوم:
1.حرف از تلفن سکه ای و جشن هاووین و موبایل و ... یعنی نمایشنامه در زمان مشخصی از تاریخ روایت نمیشه و این بی زمان بودن نمایشنامه شاید اشاره به این داره که همه همون آدمای صدسال پیش هستیم، فقط ابزار و وسایل اطرافمونه که عوض شده!
2.اخرشم نفهمیدیم این دست کنده شده و این قتل ماجراش چی بود!!!!!
3.نمایشنامه تا نیمه هاش برام خیلی خیلی جذاب بود ولی از یه جایی به بعد دیگه اونقدر جذاب نبود ولی درکل اینو بیشتر از اولی دوست داشتم.
Profile Image for Zahra Shahsvnd.
106 reviews6 followers
April 4, 2018
يه روزي نمي دونم چرا نشستم و بيخودي باهاش شروع كردم به حرف زدن.همينجوري از آسمون ريسمون،يه لحظه كه توو چشماش نگاه كردم يه حسي بهم دست داد كه دلم مي خواد براش درد و دل كنم.
هنوزم واقعا نمي دونم چرا.چون من جواد رو خيلي خوب مي شناسم.اما گفتم ديگه.
با همه ي وجودم داشتم براش حرف مي زدم .مي دونين اخرش برگشت چي بهم گفت،
؟
گفت فتانه،اون دندون آخريت بدجوري سياه شده ها.
اصلا سياه نشده بود.هنوزم سياه نشده.ميدونم كه وقتي بميرم هم سياه نميشه.
Profile Image for Mohadese Shahsvnd.
110 reviews26 followers
Read
March 16, 2018
آره، من اون روزها خيلی رنج کشیدم، تحقیر شدم، اما یادآوریش به چه دردم می‌خوره؟ امروز نه می‌تونم اون رنج و تحقیر رو دوباره حس کنم، نه می‌تونم بهش بخندم. چیزی که نشه باهاش کاری کرد به چه دردی می‌خوره؟ باید دورش انداخت. من همه‌چی رو دور انداختم.
Profile Image for Tina.
69 reviews
November 15, 2014
"چشم هاي بسته از خواب"
پسر: آره—مامان،من بابت چيزي كه اصلا به دردم نميخوره، خيلي چيزها رو از دست دادم.
مادر: چه چيزهايي رو؟
پسر:خودمو—مامان، من نميدونم تو اين دنيا چيكاره م.
--------------------
"عبدل ميمون،لات پاكوتاه"
يك هجويه ي شاد
ما با هم حرف ميزنيم، اسمش روي خودشه،حرف.ديگه خيلي وقته كه نميگيم گفت و شنود، فقط حرف، بدون شنيدن.
Profile Image for Ralia.
15 reviews
December 27, 2023
دو نمایشنامه‌ی «چشم‌های بسته از خواب» و «عبدل میمون، لات پاکوتاه» رو در این کتاب خوندم و می‌تونم اینجوری تصور کنم که آقای چرم‌شیر دوتا نمایشنامه با سبک جریان سیال ذهن نوشتند و خب طبیعیه که خیلی چیزها توی پلات‌ها به سرانجام نمی‌رسن چون شاید در چنین حالتی ما باید به هر خط داستانی به عنوان نماد و تصویر فکر کنیم و بذاریم ذهنمون تصمیم بگیره که چی رو به چی وصل کنه از آنچه میان خطوط نمایشنامه گفته میشه. به هرحال من معانی بیشتری رو تونستم از نمایشنامه‌ی اول (چشم‌های بسته از خواب) که اقتباسی هم هست، برداشت کنم. نمایشنامه‌ی دوم برام بیشتر درس ایده‌پردازی برای اجرا بود. زبان دوست‌داشتنی‌تری داشت و سرگرم کننده بود. تم مرگ و خندیدن به بزرگترین ترس انسان، جذابیت داشت. لذت بردم نهایتا اما به شناخت بیشتری از فضای کارهای نویسنده نیاز دارم که فقط با بیشتر خوندن از ایشون حاصل میشه.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.