Jump to ratings and reviews
Rate this book

بر تفاضل دو مغرب

Rate this book
دیباچه‌ی محمدرضا اصلانی بر کتاب:

این مسودات مرا دردنامه‌ی دو شهری‌ست که بسیار چیزها از آن آموخته‌ام، بسیار چیزها به من حکم کرده‌اند، بسیار چیزها به گرانقدری، در هر سفر دیده‌ام که از دست فروهشته‌اند، و هم مردمی که هر بار ندانستگی‌ی دوستانمان را نااهل و مرا نااهل‌تر، از سر واکرده‌اند. مردمی هنوز بر جامعیت خود استقص داشته، اما ندانم تا چه وقت
دزفول و شوشتر
باری امیداست این اباطیل، که گاه به مقتضایی مجرد مانده –و چه ناگزیرم و شرمگین– و به تشویق دوستی و سروری به فراهمی رسیده، موجب شود که این دو شهر شگفت مانده بفراموشی، اما به عزت، به خامیم ببخشانیدم که جز این برگی ندارم.

اصلانی

112 pages, Paperback

First published December 1, 1975

1 person is currently reading
10 people want to read

About the author

محمدرضا اصلانی

19 books14 followers

محمدرضا اصلانی (زادهٔ ۱۳۲۲ خورشیدی در رشت) نویسنده، شاعر، کارگردان و مستندساز ایرانی است.

محمدرضا اصلانی متولد سال ۱۳۲۲ در رشت و فارغ‌التحصیل هنر و نقاشی از دانشکدهٔ هنرهای تزئینی است. وی دورهٔ آموزش فیلمسازی را در وزارت فرهنگ و هنر گذرانده‌است.

اصلانی فعالیت حرفه‌ای خود در سینما را از سال ۱۳۴۶ و با ساخت فیلم مستند «جام حسنلو» آغاز می‌کند و سپس آثاری نظیر «بدبده»، «با اجازه»، «چنین کنند حکایت»، «تاری‌خانه»، «فهرج»، «مش اسماعیل»، «ابوریحان بیرونی»، «میراث شیشه»، چیغ و دل جهان را جلوی دوربین می‌برد. محمدرضا اصلانی مستندسازی‌ست که شاعرانگی را به سینمای مستند ایران افزود.

«کودک و استثمار» عنوان مستندی است که با هدف نمایش برای جامعهٔ مدیریتی ساخته شد که از بهترین مستندهای دهه ۶۰ ایران بود، اما در سال ۶۱ به شکل غیررسمی توقیف و به حاشیه رانده شد.

ساختهٔ دیگرش «خاطرات یک هفتادوپنج‌ساله» مستند بلندی است که به سفارش بانک ملی ایران ساخته شده‌است. در بخش «چشم واقعیت» بیست‌وپنجمین جشنوارهٔ فیلم فجر سیمرغ بلورین ویژهٔ هیأت داوران به فیلم «خاطرات یک هفتادوپنج‌ساله» تعلق گرفت.

ولین فیلم سینمایی اصلانی به نام «شطرنج باد» در ۱۳۵۵ بود که به عنوان تجربه‌ای متفاوت و نو در سینمای ایران بسیار جسورانه بود. بازیگر مطرح ایرانی شهره آغداشلو شروع فعالیت هنری‌اش با فیلم شطرنج باد در نقش کنیزک بود.

آتش سبز محصول ۱۳۸۶ جدیدترین کار وی محسوب می‌شود. داستان آتش سبز برگرفته از روایت کهن و اساطیری سنگ صبور است.

سنگ صبور، روایت دختری به نام ناردانه‌است که ندایی درونی بر او می‌گوید: «با مردی مرده وصلت خواهد کرد.» روزی ناردانه به طور ناگهانی وارد قلعه‌ای کهن می‌شود. در اتاقی از اتاق‌های این قلعه افسانه‌ای، مردی مرده می‌یابد با هفت پیکان در بدن. کتابی در اتاق است، ناردانه کتاب را برداشته و می‌خواند «بسم رب العزت»، این کتاب هفت حدیث دارد و ناردانه باید هر روز یک حدیث بخواند و تنها روزی یک مغز بادام بخورد و پس از هرروز یک تیر (سوزن) از تن مرد بیرون آورد و در پایان حدیث هفتم مرد مرده زنده شده و با او وصلت خواهد کرد.

همایون شجریان در بخش‌هایی از فیلم «آتش سبز» آواز می‌خواند.

جامعهٔ هنری ایران در ابتدا محمدرضا اصلانی را با اشعارش شناخت.او از شاعران فعال و مطرح موج نویی دههٔ چهل بود که اشعارش امیدی در میان هواداران شعر مدرن برانگیخته بود. اصلانی از جمله کسانی بود که بعدها بیانیهٔ شعر حجم - شکل به‌سامان‌رسیدهٔ موج نو - را تحت نظر یدالله رؤیایی امضا کرد.

ویکی پدیا

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
4 (36%)
3 stars
5 (45%)
2 stars
1 (9%)
1 star
1 (9%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for مهسا.
246 reviews28 followers
April 11, 2021
ندانسته‌ام چگونه می‌شود به مادرِ ته‌نشسته‌ای سلام شد و گفت که فرزندت دیگر هرگز به مشت‌هاش بازنمی‌گردد.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
April 3, 2020
*محمدرضا اصلانی؛ بر تفاضل دو مغرب*
.
این
صدای
من است
صدای مهاجرت خنده‌وار ِشب
.
این گاهی
در انتهای روزمرگی
.
اکنون
بنشین
بر طرح یک بگومگوی مفصل
تا بر وقتهای سردم
با تصویر کلمه‌ها
به‌راه شوم

بنشین
امروز بسیار دلتنگم
.
کلمه‌ها چه ارزشی دارد
وقت
که خانه
سایه‌ايست از درها و
فاصله‌ها و راه
دو سوییست از هم گریزنده
بر خطهای
که چاه معنیِ زلال تشنگی بر خود
ندارد
.
بر من
بوی ابر بیاور
.
چرا نمی‌شود گفت
این وهم چروکیده‌ای که بر زبانم جاريست
.
بنشین
با من
از تمام روز
و جامه‌های تیره را تمام شو
.
بنشین
با من
به کجایی تنیده‌ام
که از تاریکی می‌گذرد
.
بنشین
مرا
در خنده‌هایم بپیچ
در پریدگیم
با لرزش دیوانه‌ی کلمه‌ها و
سکوت
.
مرا بیامرز
اگر می‌توانی
بنشین
اگر م‌ینشینی

و می‌آیم
و می‌آیم
بر خون لخته‌لخته شده‌ام
.
بر من بوی ابر
بیاور
تا بر وهم لاشه‌لاشه‌ام
حنا بگذارم
.
که می‌میریم
میان خطهای سرد
و خانه‌های ترسیده
و خبرهای پاشیده
.
بر من
بوی ابر بیاور
و مپرس
که در جریان نامنتظر ِرنگها
چگونه کسی
در آستین شبانه‌ام
زمزمه‌وار
هراسان بود
.
وقت مادر شدن است
برخیز
ای پدر نامقدس
و با چهره‌ی مرگتر از همیشه
سحرشو
و تن یوسفان گرگ دریده برشوی
.
من بیگانه‌ام
در این شهری که آمدنم
نمی‌خواسته است

در این فضای متحجر
و مغلوب
و دست‌افزارهایی
که از مرگ و موریانه
بر صاحبانش متولد می‌شود
.
من این خون شکسته را
بر هیچکس باز نمی‌شوم گفت
و نمی‌شوم

.
کلمات چه ارزشی دارند
و حرفها
چقدر مرده‌اند
.
خاك
قطعی‌تر پاسخ
قطعی‌تر کلام تامل
.
چه حضور دلتنگی
دراین سایه‌های به خاکی نشسته
.
مرا که شبح اشیا به خود پیچیده‌ام
مرا که پروای خود دارم
.

دریاب
اي هاجر به تبعید فراموش شده
که نه آنم که به تشنگی چشمه برویانم
که زانوانم از دریا چنان خشک می‌روید
که بیم است پوست بترکد
.
در این خاکستری
که بر مزارها سرد است
و آدم
به پوست و خون خشکیده را ماند
.
مگر به روشنای خواب حواله شوم
.
در این خاکستر
به تنگ آمده‌ام
در این میانه‌ی فرود
.
هی باد
از خاموشیِ من بیا
فریادزنان
به کبوديِ خود
و مرا
شهر به شهر برگو
که به اتاقم
کاشی‌کاشی
شکسته‌ام
.
من اما
کافرم
و هیچ بارانی بر من خاطر نمی‌شود
.
و چهره‌ب خط‌کشیده‌ی من
در این شهر رنگباخته
تقواش سپری شده‌ست
.
چه روزيست این
مگر چه روزيست این که خاموشی تنها صحبت ماست
.
صدا کن مرا
که تنم گرفته است
و هیچ کنایه‌ای بر من باز نمی‌شود
.
صداها
دیگر نمی‌دانند
چگونه بسوزند
گنگ می‌سوزند
.
آیا
من که با گلویم دفن میشوم
چگونه
این سوزش
به ناگاه
در شکمبارگیِ روزمره
جدا آورم
.
بیا
روشنتر از من بیا
.
دیگر
من که با گلویم دفن میشوم
دیگر
دانستهام
که از ماندنت برخی نمانده‌ست

من
خود
آنقدر داد می‌شوم
تا فراموش شوم
.
حالی دیگر ندارم
بیا پدر
بیا
که به دریاها شویم
.

هیچ اشاره‌ای
واضح‌تر از عصر نمی‌آمد
بنفش بود
بنفش‌تر
وقت
مادرم
چادرش
تا می‌زد
و لبهاش
از تمام شهیدان بازمی‌گشت
.
مرا
به تاولی بیاموز
که از سپیدی ِشکنجه‌ی دهن‌دریدگان
تراویده
تا کوهتری شوم
که دره پُر شود
.
اکنون دیگر
از صدایی میآیم
که چون شرم نازك است
Profile Image for Dina.
114 reviews55 followers
December 17, 2024
یا چیزی به چون ته‌مانده‌ی جنایت
Profile Image for Naeem Nedaee.
73 reviews3 followers
June 23, 2013
روزی ازین تسلیت فارغ خواهم رفت
دانسته‌ام
این شکستن را اما
ندانسته‌ام
با دوستانی مملو از کوچه و خیابان
این
صدای
من است
صدای مهاجرت خنده‌وار شب


در کل، بیشتر از اینکه کتاب شعر باشه کتاب غرولندهای اصلانیه. جذابیت خاصی برای من نداشت، چرا که نه نوآوری زبانی در این کتاب دیدم و نه مفهوم نوی شاعرانه‌ای. اگرچه بعضی از خط‌ها نسبتا زیبا هستند، کلیت این کتاب، حرف تازه‌ای نداشت.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.