Henry Corbin (1903-1978), qui a renouvelé en profondeur les études islamiques, en particulier iraniennes et mystiques, est un penseur multiforme et encore trop méconnu. Premier traducteur en France de Heidegger, il a puisé aux sources de la « philosophie prophétique » une pensée riche et profonde qui mérite sa place aux côtés des plus grands systèmes.Daryush Shayegan, lui-mème Iranien et qui fut son élève, livre ici la première synthèse complète de son oeuvre. Métaphysique de l'imagination, prophétie et initiation, shî'isme, ismaélisme, Avicenne, Mollâ Sadrâ, Sohrawardî, angélologie, théophanie, religion de l' autant de thèmes qui dessinent un paysage spirituel plein de promesses pour la réflexion contemporaine et où peut s'amorcer un réel dialogue entre l'Occident et l'Orient.
Dariush Shayegan (born in 1935 in Tehran) (Persian: داریوش شایگان) is one of Iran's prominent thinkers, cultural theorists and comparative philosophers. Shayegan studied at Sorbonne University in Paris. He was a Professor of Sanskrit and Indian religions at Tehran University. He wrote a novel "Land of Mirage" in French and it won the ADELF award presented by the Association of French Authors on December 26, 2004. According to the Persian daily Aftab, Shayegan is well known in France for his books in the field of philosophy and mystics. Shayegan, who studied with Henry Corbin in Paris, also did many pioneering works on Persian mysticism and mystic poetry. He was a founding director of the Iranian Center for the Studies of Civilizations. In 1977, Shayegan initiated an international symposium on the "dialogue between civilizations," a concept that has been selectively appropriated by the Iranian President Mohammad Khatami.
آتشي در سينه دارم از نياکان شما حلقه گرد من زنيد اي پيکران آب و گل
تلفن است كه زنگ مي زند. چوران (اميل چوران نويسنده كتاب در قله هاي نا اميدي) كه خبر درگذشت هانري كربن را مي دهد.... قسمتي از وجودمان، از وجود همسرم كريستينل ومن، يكباره فروريخته است. هانري فقط يك دوست نبود، بلكه قبل از هر چيز يك شاهد بود.... شب به ديدن استلا (همسر كربن) مي روم. هانري در آستانه مرگ هيچ رنجي نكشيده بود. او در كمال آرامش مرده بود، زيرا كاملا اطمينان داشت كه فرشته نگهبانش در انتظارش است. قسمتي از مصاحبه مير چا الياده
زائري از غرب "آن كس كه بر ساحل بماند هرگز به اسرار ميانه دريا دست پيدا نخواهد كرد." زائري از غرب،عنواني است كه شايگان براي معرفي دوست و استاد خود انتخاب كرده است، زائري كه براي زيارت كوتاه شرق نور آمده بود ولي ماندگار شد و روايتي از فلسفه ايران باستان و عرفان اسلامي ارائه كرد كه در اصالت آن هيچ شكي نيست، به نوعي اين روايت از درون اين جريان بود نه از بيرون.
كربن از زبان شايگان او به خاطر خصلت دقيق كارهاي عالمانه اش، نخست دانشمندي زبان شناس است. چاپ انتقادي بسياري از متون عربي و فارسي و ترجمه هاي عالي و ماندگار بسياري از آنها را به فرانسه مديون او هستيم. اما او از نظر وسعت و عمق انديشه اش، فيلسوف هم هست. كربن قبل از هر چیز فرانسوی است، متفكری فرانسوی - با این دید هم باید دیدش. البته شرق شناس است، ولی بیش و پیش از آن به سنتی كه در خود فرانسه ریشه دارد متعلق است. دوم اینكه خیلی اروپایی است، به تفكر اروپایی بسیار علاقهمند بود. عاشق شكسپیر و بكیك بود، اغلب راجع به آنها حرف میزد، از رمانتیسم آلمان و متفكران آلمان اطلاعات دقیق داشت، به ایتالیا هم خیلی علاقه داشت. اروپایی به تمام معنا، ضمناً به آسیا و ایران عشق میورزید؛ و خیلی هم ضد عرب و ضد ترك بود. به همین دلیل میگفت كه من دو كشوری كه از همه بیشتر دوست دارم یكی ایران است و یكی یونان. البته یونان به دلیل واضحی كه همه میدانید و ایران هم كه كشور دومش بود. كربن هرگز مسلمان نشد. هرگز پروتستان نشد. كاتولیك متولد شد و كاتولیك از دنیا رفت. ولی زنش پروتستان بود، به هر حال هرگز دین عوض نكرد، و هیچ وقت هم ادای شرقیها را درنیاورد. یعنی مثل فرانسویها غذا میخورد، نه لباسش تغییر كرد نه رفتارش. خیلی آدم آثِنتيكي بود، به معنای غربی كلمه؛ این از رفتار كربن.
منابع كربن اگر بخواهیم منابع كربن را مطالعه كنیم، میبینیم از جوانی در چند رشته كار كرد. كربن شاگرد ژیلسون بود و طبعاً به تتبعات قرون وسطایی كشیده شد.. دوم در كلاس درس اميل بریه حضور مییافت كلاسی راجع به فلوطین و اوپانیشادها كه نتیجتاً هند بر او اثر گذاشت. سوم اینكه كربن شروع كرد به خواندن سانسكریت و عربی و در عین حال فارسی. گرایش به جهان اسلامی پیدا كرد، آن هم به جهت ماسینیون. ماسینیون نقش اساسی در زندگی او داشت. چهارمین منبع كربن آلمان است. در واقع كربن را میبینیم كه به صورت سالك راه میافتد در اروپا و میرود به آلمان. آلمان خیلی در او مؤثر بود و البته كلاسهای ژان بروزی و ژوزف بروزی (كه دو برادر بودند ك در كُلژ دوفرانس راجع به ادیان درس میدادند)؛ و از طریق ژان بروزی، كربن با تمام متفكران پروتستان ارتباط داشت از شلایر ماخر بگیریم تا برسیم به دیلتای، كارل بارت (كه در واقع یك متكلم تفكرات آلمانی بود) و هایدگر. كربن اولین مترجم بارت به زبان فرانسه بود، همچنین اولین مترجم هایدگر به زبان فرانسه. ولی قبل از اینكه اینها را ترجمه كند، سهروردی را ترجمه كرده بود یعنی اینطور نیست كه از آلمان به ایران رفته باشد. نه، هم زمان این كارها را انجام داد و این نكتهی بسیار مهمی است.
بعد از ترجمهی سهروردی سفری به آلمان میكند و برخوردش با تمام روشنفكران آلمانی بود یعنی اول رودلف آُتو كه متفكری است كه كتاب داس هایلیگه را نوشته بود كه در سال 1916 به چاپ رسیده و اثر عجیبی در اروپا كرد.
بعد برخوردش با ارنست كاسیرر نویسندهی بزرگ فلسفهی تمثیلی بود كه كربن از او خیلی تأثیر گرفت، فهمید كه زمان و مكان بر حسب اینكه به درجات گوناگون وجود تعلق داشته باشد وجوه دیگری میگیرد.
كربن در جمع اشراقیان جهان در سالهای 40-30 كربن عضو گروهی شد كه به « اِرانوس معروف بود. «اِرانوس» مؤسسهای است كه در سوئیس و ایتالیا تأسیس شده بود. یك خانم سوئیسی آن را تأسیس كرده بود و عنوان اِرانوس را رودلف اُتو به آن داده بود یعنی پیك نیك. كربن بیش از یك ربع قرن عضو آنجا بود و در جلساتش شركت میكرد. بیشتر نوشتههایی كه آنجا ارائه داد تبدیل به كتاب در اسلام ایرانی شد. تمام كارهایش را آنجا كرد. در واقع آنجا یك آزمایشگاه بود. در آنجا با آدمهای بزرگی برخورد كرد، مثل كارل كرنیی، میرچا الیاده، آدولف پورتمان ، گرهارد فن در له او هلندی، كه بزرگترین متخصص ادیان بود و .... او با تمام این افراد آشنایی داشت. من خودم یكبار، در انجا سخنرانی داشتم. در واقع محیط آنجا خیلی عجیب بود، چوت روح گردانندهاش یونگ بود و دوستی كارل گوستاو یونگ و كربن خیلی مهم است و كربن خیلی از مسائلی كه به آن علاقهمند بود در یونگ یافت. از جمله مسئله مهمی كه در كربن تأثیر گذاشت و در این راه وارد شده بود مفهوم تفرید بود. یونگ به او میگفت كه چگونه با متون مقدس برخورد كند و چگونه این قرائت تبدیل به رویدادی درونی میشود.
پروژه كربن "مشرقيان جهان متحد شويد". مردي كه امتحان جامع دكتري را رها كرد تا زبان عربي بياموزد، كاري كه از نظر ديگران ديوانگي محض به شمار مي رفت. كربن در پي رسالتي فراگير بود و به همين جهت بارها از موقعيتهاي شغلي و آكادميك عالي خود صرف نظر كرد تا رسالتي را كه بدان اعتقاد داشت به سرانجام برساند. او در زمرهی بزرگترین منتقدین فكر تجدد و مدرنيته است، به یك اعتبار در زمرهی متفكرینی است كه در قرن بیستم سعی كردند عقل و خرد غربی را بشكنند، كربن یكی از آنها است. او سعی میكند در واقع در مقابل افسونزدایی از جهان كه یكی از نشانههای تفكر دنیوی است، نقش فرشته را نشان بدهد در مقابل اسطوره زدایی از زمان، سعی میكند حوادث رویدادهای عالم قدسی را نشان دهد. در مقابل طبیعی شدن انسان اشاره به تفرید میكند یعنی برخورد با خود و در مقابل ابزاری شدن عقل به علم حضوری و یا علم شهودی اشاره میكند در واقع به یك اعتبار میتوان گفت كربن زائر یا سالك است. زائري كه كه از فرشته هاي سهروردي خواند تا خود به سان فرشته اي شد که به انسانها كمك می كند تا جايگاه اصلي انسان را بازشناسي كنند و از ابتذال فكر و زندگي رهايي يابند.
كربن، فلسفه اشراق و سهروردي بيشترين تاثير پذيري كربن در فلسفه اسلامي از سهرورديست. او در 1928 با آثار سهروردي آشنا شد و در كتابخانه پاريس به كار شرق شناسي مشغول شد. از قضا او به جاي محققي شرق شناس، فيلسوفي مشرقي از آب در آمد. آشنايي او با سهروردي، او را از بررسي شرق به مثابه يك ابژه دور مي كرد. به همين جهت او مي گفت، يكي از لحظات سرنوشت ساز زندگيش هنگامي بوده كه ماسينيون، حكمه الاشراق سهروردي را به او هديه داده است. "من شيخ اشراق جوان را از ديرباز قهرمان نمونه فلسفه مي دانستم و با بهره جستن از الگوي او، كوشيدم تمامي فرهنگ معنوي ايران را بفهمم . شايد بتوان گفت طي اين سالها، ايرانيان بسياري را ياري كردم تا راه خود را بيابند." كربن عميقا حكمت ايران باستان را حكمتي الهي مي دانست و هم راي با سهروردي بر اين باور بود كه حكمت ايراني در پيش و پس از اسلام در پي حقيقتي واحد بوده است در اين زمينه سخت متاثر از سهرورديست.به قول خودش همدم و همراه تمام عمرش، سهروردي بود و هميشه از او با عنوان استاد ما ياد مي كرد. من كه يك افلاطوني جوان بودم، شور دل خود را با آتش "امام افلاطونيان پارس" شعله ور ساختم و دائما با او همراه شدم. سير و سلوك طولاني من در شرق، دور از اروپا، موجب شد نتوانم پس از سالها دوري خود را با شخص هايدگر و فلسفه او مرتبط و متصل كنم. هامان به كربن آموخته بود كه "سخن گفتن ترجمه كردن است از زبان فرشتگان به زبان بشري"، هايدگر كليد "تاويل" را به او داد، سوئدنبرگ، "علم تطابقات" را به وي آموخت، اما پناهگاه راستين را سهروردي در اختيار وي گذاشت. زيرا جهاني كه سهروردي فراروي او گشود، همان سرزمين ايرن بود، همان پارس يا ايران كهنسالي كه به گفته كربن "فقط يك ملت يا يك امپراتوري نيست، يك عالم معنوي است، كانوني است در تاريخ مذاهب"
ايران ملكوت روي زمين جواد طباطبايي مي گويد "شايد به يك معنا بتوان گفت او اولين فيلسوف ايراني در دوران جديد است. به اين معنا كه بر مبناي سنت ايراني فلسفه، فلسفيدن را در دوران جديد آغاز كرده است." حامد فولادوند در مقدمه خود بر كتاب از هايدگر سهروردي به درستي سه وطن كربن را بر مي شمارد. فرانسه وطن مادري، آلمان وطن فلسفي و ايران وطن معنوي كه در واقع قاره معنوي گمشده او بود و پس از كشف آن تا پايان عمر بدان دل سپرد از نظر كربن، ايران جاييست كه آسمان و زمين به هم مي رسند. او در سال 1954 در تهران خبردار شد كه به توصيه ماسينيون جانشين كرسي او در مدرسه مطالعات عالي شده و مجبور است ايران را ترك كند. با وجود اين كربن كه نمي توانست براي هميشه سرزمين معنوي اش را ترك كند، هر سال در ماه سپتامبر راهي ايران مي شد و تا دسامبر در ايران مي ماند. كربن چنان دلبسته عرفان شيعي شده بود كه به گفته خودش، برخي انديشمندان غربي معتقد بودند وي به صوفي گري روي آورده است يا اين كه درس خود در مدرسه مطالعات عالي را تبديل به كرسي تبليغ شيعه كرده است. او معتقد بود نماينده تفكر شرقي در اين روزگار ايرانيان هستند. ايران جهاني است كه در آن مرگ جز حسرت رستاخيز و حيات دوباره نيست. ايران سرزميني است كه در آن عشق، بر هر شناختي مقدم است. ايران مركز جهان و ملكوت بر روي زمين اس��. بنابراين بايد سنت فلسفي ايران به جهانيان معرفي كرد. با تلاش كربن، اكنون در غرب همه پذيرفته اند كه فلسفه ايراني و اسلامي با ابن رشد پايان نيافته و فلسفه ايراني و اسلامي قاره برزگ و كشف نشده اي را تشكيل داده است. ذكر اين نكته جالبه كه اينكه تعدادي از خيابان هاي زيباي تهران به نام سهروردي و ملاصدرا شده به دليل همت كربن در معرفي فيلسوفان بزرگ ايراني به جامعه ايران است.
چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما اي جوانان عجم جان من و جان شما
در عين حال ذكر اين نكته از جواد طباطبايي هم قابل تامل است
"كربن با این همه اعتقادی که به فیلسوفی ایرانی مثل سهروردی داشت، به ما ایرانیان و همت و درک فلسفی مان هیچ اعتقادی نداشت. اتفاقا یونسکو هم برایش همین نکته را گفته بود. ماجرا به زمانی برمی گردد که کربن روی آن ۱۵ رساله سهروردی تحقیق و آنها را ترجمه و تعلیق میکرد، متن را برای چندین نفر از جمله یونسکو فرستاد. این را هم بگویم که اوژن یونسکو اصلا کارش و تخصصاش فلسفه و فرهنگ ایران نبود و شاید هم اصلا نمیدانست ایران در کجای جهان قرار دارد! اما با این حال خیلی عجیب است که وی میگوید: «من خواندم و باز هم خواندم. تو چیزی را به ایرانیان نشان دادی که خودشان اصلا نمیدانستهاند.» به عقیده من درست هم میگوید. بعد اضافه میکند که اگر تا آخر عمرم هیچ کتابی را باز نکنم و نخوانم، همین کتاب کافی است!"
در مورد كتاب از زبان شايگان آبشخور فكر كربن چه بود؟ قبل از این باید بگویم من اسلام شناس نیستم، رشتهام هندشناسی است، و اگر كتابی دربارهی كربن نوشتم به علت دوستیام با كربن بود كه حدود هفده، هجده، سال طول كشید. كربن راهنمای كار من بود، مرا با هند آشنا كرد. راهنماییام كرد به طرف ترجمهی رسالهی «سانسكریت» به فارسی؛ و بعد به همراه لاكومب، (1) هندشناس فرانسوی، استاد راهنمای تز دكترای من بود. این است كه دِینی داشتم و با نوشتن كتابی میخواستم آن را ادا كنم، در واقع این كتاب دید كربن از اسلام است نه دید من، نگاهی است كه او به ایران و اسلام داشته
غوطه ها زد در ضمير زندگي انديشه ام تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
سیر چهارگانه كربن در جهان ایرانی در واقع این سیر (سير كربن در فلسفه غربي كه بالاتر به آن اشاره شد) كربن است وقتی وارد جهان ایرانی شد. اين سير تبدیل به چهار حركت بزرگ میشود كه من سعی كردم در كتابم نشان دهم. البته عین عبارت كربن نیست ولی میشود از خلال نوشته هایش در آورد. چهار حركتی است كه من به آنها میگویم: حركت از نبوت به ولایت. حركتی كه وجه نبوی است - یك حركتی است وجودی. از اصالت ماهیت به اصالت وجود یعنی از ابن سینا به ملاصدرا. حركتی است از قصههای تمثیلی به رویداد آن به درون، یعنی تمام قصص تمثیلی سهروردی كه میشود به آنها گفت وجه روایی. سرانجام حركتی است از عشق انسانی به عشق خدایی و عشق ربانی كه میتوان به آن گفت وجه عاشقانه. این چهار حركت را كربن در تفكر ایرانی مطالعه كرد؛ و برای هر كدام یك مثال اعلی، یك رهبر درونی، پیدا كرد؛ و یك نحوهی شناسایی. اجمالاً میگویم در شیوهی نبوی مثال اعلی محمد (ص) و مهدی است. مهدی (عج) در واقع وجه اخروی پیامبر اسلام است. راهبر درونی یا روحالقدس است، جبرئیل نحوه شناسایی وحی و الهام است. موقعی كه به وجه وجودی میرسیم مثال اعلی زرتشت است و افلاطون به عنوان فیلسوف که سرانجام در سهروردی یكی شده. راهبر درونی عقل فعال است. نحوهی شناسایی علم حضوری و علم شهودی است. در وجه روایی «تیپ آنترپولوژی» یعنی مثال اعلی كیخسرو است، راهبر درونی سیمرغ است یا سروش، نحوه شناسایی دیدن جام جم است؛ یعنی، جام جهانی. موقعی كه به وجه چهارم كه وجه عاشقانه است میرسیم نمونه مثال اعلایش مجنون است، راهبر درونیاش معشوق ازلی لیلی است؛ و نحوهی شناسایی از دیدگاه جذبه عاشقانه است یا از دیدگاه روزبهان التباس. خلاصه این چهار صورت را در ایران یافت.
این چهار صورت را فقط در تفكر شیعی ایرانی میتوانست بیابد برای اینكه قبل از عقل فعال فلاسفه و وحی پیامبران یكی شده بود و اگر این كار را یكی نمیكردیم نمیتوانستیم این چهار ساخت را كه من به آنها اشاره كردم، استخراج كنیم. چنانچه در تفكر تسنن عربی اینها جز یكی دو تا بیشتر نیستند، شاید یكیاش باشد چون نه فلسفهاش هست، نه از نبوت به ولایت در آن خبری هست فقط جنبه عرفانیاش است. این حركتی بود كه كربن در تفكر ایرانی كرد.
پي نوشت 1: قابل توجهه كه بخش بيوگرافي مرور رو از كتاب . ايستادن در آن سوي مرگ برداشتم و مابقي هم مقاله داريوش شايگانه. شعر ها هم از حضرت اقبال پي نوشت 2: در مورد مباني فكري كربن كه از هايدگر شروع مي شود در مرورم بر كتاب ايستادن در آن سوي مرگ بيشتر پرداخته ام
یک نوروز نوجوانی من با این کتاب گذشت. دستهبندی شاعرانهی خوبی ست از سفر فکری هانری کربن به مشرق فکری و غور او در آفاق معنوی فکر ایرانی. البته به نظر میرسد روایت شایگان از کربن خیلی جذاب و گیراتر از خود کربن است
Henry Corbin, La topographie spirituelle de l’Islam iranian” هانری کربن فرانسوی یعنی حدود پنجاه سال غور و بررسی و تفکر در ادیان و تفکرات فلسفی ایران بعد از اسلام، یا به عبارتی "اسلام ایرانی"، از ابن سینا و شیخ اشراق تا ملاصدرا و دیگر از عرفا و متصوفه ی دیگر ایرانی. بی اغراق، بسیاری از آنچه ما امروز از نحله ی های فکری عارفان و صوفیان ایرانی از ابتدای اسلام تا قرن گذشته می دانیم، مدیون پژوهش های هانری کربن است. داریوش شایگان در این کتاب بصورتی جامع و در عین حال فشرده به معرفی سیر اندیشه ی هانری کربن در تفکر معنوی اسلام ایرانی پرداخته است. این کتاب با نام "هانری کربن، آفاق معنوی در اسلام ایرانی، توسط باقر پرهام به فارسی برگردانده شده و توسط انتشارات آگاه در سال 1371 چاپ و منتشر شده است.