رمان به شیوه ی کیان فتوحی داستانی است که سطر به سطر اون را با تمام وجودم احساس کردم.شخصیت ها ی کتاب را خوب میشناختم.از خواندنش احساس خوبی بهم دست داد.البته اشکالاتی هم بر آن وارد است و مهم ترین اون کلیشه ای بودن برخی جاهای کتاب است.
«به شیوهی کیان فتوحی» را خواندم. کتاب خیلی خوب است؛ یک قلم روان با روایتی گیرا؛ ساختارش خوب است؛ آغاز و پایانش خوب است؛ سر و ته دارد خلاصه. موضوعش خیلی نو نیست؛ طغیانِ یک روح اسیر زندگیست به شیوهای خاص؛ منتها جنس کلام، ادبیاتش و تعابیر آن کاملن امروزیست؛ تاریخ هم اگر آخر کتاب نداشت،معلوم بود در همین سالها نوشته شده. اینکه کسی چنین رُمانی بنویسد که انصافن باید خوب ارزیابیش کرد و به سلیقه ی دیگران نشود چاپش کرد درد دارد. اینکه هنوز ما در کشوری زندگی میکنیم که برای چاپ یک رُمان باید از دولت مجوز گرفت که البته نمیشود گرفت، درد دارد. اینکه مجبور شوی یا قید کتابت را بزنی و از چاپش صرفنظر کنی، یا رضا به مثله شدنش دهی و یا همینجور مفتومجانی بگذاری بقیه بخوانند البته که درد دارد. به هر روی آقای معصومدوست عزیز؛ دستتان درست!
اولین کتابی بود که با نسخه epub روی موبایلم خوندم. تجربه خیلی خوبی بود. مرسی از نشر نوگام
حس خیلی خوبی بود که می دونستم کسی قبل از من کتاب رو به قصد سانسور نخونده و بخشی از کتاب به این خاطر قیچی نخورده.
کتاب رو دوست داشتم. شخصیت کیان کاملا قابل درک و قابل لمس بود. و با اینکه سینمای چند سال اخیر ایران حالم رو در مورد هر فیلم با پایان باز خراب میکنه اما پایان این رمان رو دوست داشتم
بخش هایی از کتاب: ناهید: به نظرت من چی می تونم کم داشته باشیم؟ چه جوابی می شد بهش داد که با خودش فکر کند که خیلی هم آدم ندیده نیستم. آخر چه می توانست کم داشته باشد زنی که خودش می دانست نباید کله اش را مثل این سگ های آمریکایی زرد کند چون موی مشکی خودش خیلی قشنگ تر است. نباید صورتش را با آن همه پودر و ماتیک زشت کند چون پوست صاف و شفاف خودش خیلی قشنگ تر است. نباید زیاد حرف بزند چون گاهی سکوت از بی دلیل حرف زدن خیلی قشنگ تر است. زنی که اینها را بداند یعنی به خودش و جنسیتش احترام می گذارد و مگر می شود زنی که به خودش احترام می گذارد چیزی هم کم و کسر داشته باشد؟
آخ که چه آرامشی دارد وقتی صبحانه می خوری صدای موج های دریا را هم بشنوی. چه لذتی دارد به فکر ترافیک سر صبح ولیعصر نباشی. با آن تایمر چراغ قرمز که همیشه روی عدد سه قفل می کند. چه خوب است که اول صبح فقط صبحانه ات را بخوری و بعد به روزنامه ای که پستچی از زیر در انداخته یک نگاه سرسری بکنی و فکورانه چیزی بگویی: عجب دنیای دیوانه ای!
لعنت به تو ناهید که با آن خندیدن های همین جوری ات فاتحه همه چیز را خواندی. حالا کار به جایی رسیده که این دهان گشاد از بالاترین مرجع حکومتی وجودم، یعنی جایی که سالها زیر همه باید ها و نباید ها را امضا زده، کمترین حسابی نمی برد.
به نیم رخش نگاه کردم. نا خواگاه نگاهم رسید به آن خال کوچک موزی که همه چیز از آن شروع شده بود. درست پایین گردنش. کی فکرش را می کرد همین نقطه ریز که روی گردن یکی از هفت میلیارد آدم روی کره زمین نشسته بتواند کارم را به جایی بکشاند که بیشتر شب ها در خواب، تصویر آن تویوتای خاکستری را ببینم که اسلوموشن در جاده ای پیچ در پیچ می رود؟
اول از همه نوع فونت و اندازهی نوشته هاش مناسب برای تبلتها و گوشهای هوشمند بود! و در مورد داستان هم فلش بک های نامنظم و بازگشت به داستان اصلی باید به نحو بهتری انجام میشد. اول داستان و انتها واقعا کشش خیلی خوبی دارند و بدون توجه به شمارگان صقحات یک ضرب به خواندن ادامه میدهید. در این کتاب دیالوگهای خیلی کمی رو خواهید خواند و ۹۵ درصد داستان به حرفها و درگیریهای ذهنی خود راوی داستان پرداحته شده است.
دوستش نداشتم. کششش زیاد بود ولی نوعی روشنفکریِ توأم با ولنگاری در کتاب بود که باعث میشد دوست نداشته باشمش. کلاً این جریانِ رماننویسهای ایرانی که را ( که به نظرم کافه پیانو هم تا حدّی جزوشان است) درک نمیکنم. انگار چیزی که باعث شود منِ ایرانی دوستشان داشته باشم درونشان نیست. نمیگویم کپیبرداری یا چیزی، ولی این داستانها مرا یادِ روشنفکرانِ کافهنشینی که ژانرشان برایِ همهمان آشناست میاندازد.
من به طور کلی رمان کم میخوانم اما این کتاب خیلی جذاب و خواندنی بود و خوب در زمان بسیار کمی کل کتاب را به دلیل هیجان زیادی که داشت، تمام کردم. یکی از نکات جالب این کتاب این بود که بسیاری از اتفاقات برخلاف آنچه که تصور میکردم رخ میدادند، مخصوصا پایان داستان!
این کتاب را از سایت نشر نوگام دانلود کردم و خواندم. خوب بود. شاید اندکی به این جهت بود که انتظار زیادی از کتاب نداشتم و یا از این جهت که این کتاب نتوانسته بود در ایران منتشر شود. این روح سرگشته و خسته از زندگی تحت قالب و نظم و برنامه های حکومت و سنت و خانواده که در آثار نویسندگان روشنفکر ایرانی وجود دارد در این رمان هم هست. ولی خب همینکه اسلحه دستش نمی گیرد و در آخر همه را قلع و قمع نمی کند خودش موجب خوشحالی است و مثل خیلی از داستان های دیگری از این نوع در نهایت با یک تسلیم تو خالی و شکست بسیار تلخ تمام نمی شود. به هر حال تجربه بدی نبود. خوب بود.
این کتاب با سایر کتابهایی که تا به حال خونده بودم از نظر سبک نویسنده و توصیفات فرق داشت و چون نسخه پی دی اف رو خوندم متن دست نخورده بود.در کل تفاوت سبک و تفکر و زاویه دید نویسندرو پسندیدم...