در میان قصه نویسان معاصر، بهرام صادقی جایگاه ارجمندی دارد، و بهترین قصۀ او نیز «ملکوت» است که تاکنون بارها تجدید چاپ شده است. اما، با اینکه نویسنده خود در مصاحبهای شگرد عمدۀ این قصّه را کاربرد «نماد» گفته بود، یا به بُرد این نکته توجه چندانی نشده است، یا با تعبیرهای نادرست نمادها خواننده را گمراه کردند. مطالعۀ دقیق «ملکوت»، نشان میدهد که سخن صادقی در مورد نماد شایان توجه تام است.
به همین جهت، بهرهبرداری از نشانه شناسی، برای روشنگری نمادها سخت ضروری است. چنان که کاربُرد این دانش نو سودمندی خود را نشان داده است. در این بررسی غنای بازیگران و دولایه بودن نمادها به خوبی دیده میشود.
چون نشانه شناسی بیشتر به «تولید معنا» توجه دارد، دانش قصّه نویس و هنر نویسندگی وی را باید با کاربرد روایت شناسی به چالش کشید، چون «روابط معنا و روایت» به این دانش مربوط میشود.
امید است که کاربرد این دو دانش نو در زمینۀ یک قصّه معیّن، همه خوانندگان، خصوصاً دانشجویان ادبیات فارسی، زبانهای خارجی و قصّه نویسان جوان را سودمند افتد.
محمدتقی غیاثی تحصیلات مقدماتی را در خمام و متوسطه را در شهر رشت و تحصیلات عالیه را در رشته زبان و ادبیات فرانسه در دانشسرای عالی تهران گذراند. او در سی سالگی با بورس تحصیلی وزارت فرهنگ به پاریس رفت و موفق به اخذ دکترای ادبیات فرانسه از دانشگاه سوربن پاریس شد. «تأثیر استاندال روی ژید» عنوان تز دکتری او بود. پس از مراجعت تا هنگام بازنشستگی با سمت استاد تمامی در دانشگاه تهران و چندین سال نیز در دورهٔ دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات (تهران) به تدریس زبان و ادبیات فرانسه اشتغال داشت؛ دورهای که بسیاری از اساتید نسل دوم امروز دانشگاهها توفیق یافتند تحت تعالیم وی دکتری خود را بگذرانند. غیاثی سوای کتابهایی کمکدرسی که در خصوص آموزش زبان فرانسه منتشر کردهاست، ترجمههایی نیز از آثار ادبی نویسندگان فرانسه در کارنامهٔ خود دارد
این کتاب کمک میکنه برخی از نمادپردازی های داستان بلند ملکوت از بهرام صادقی رو بهتر درک کنیم. نیمه اول کتاب خیلی خوب و کمک کننده است و سوگیری نداره. نیمه دوم بنظر میاد سوگیری داره و تحلیل های شخصی غیاثی از کتابه. من شخصا با قطعه قطعه کردن یک داستان و موشکافی همه ابعاد اون بعنوان یک خواننده عامی موافق نیستم، اما خب این کتاب اثر یک منتقد هست و به همین خاطر ارزش خوندن داره.
وقتی این کتاب رو میخونی انگار یه دور دیگه، حداقل یک دور دیگه، ملکوت رو خوندی و خب از این قضیه راضی بودم. زیاد با خوندن نقدهای اشخاصی که از نزدیک نمیشناسم یا سلیقشون رو ندیدم برای کتابها ارتباط خوبی ندارم، شاید برا همین دیگه اخراش کلافه شده بودم، شاید هم بخاطر محتوایش بود. از حق نگذرم اون وسطای رو به اولش بررسی نمادهاش خیلی خوب بود و پیش میومد که وقتی یه چیزی رو بررسی میکرد یهو باعث میشد خودت یه سری ارتباط دیگه بدی و نمادهایی رو مرتبط کنی و خوب بود. اما اخرای کتاب دیگه خیلی جزیی و عجیب غریب نتیجه کرده بود. آهان بخوام از قسمت های دوست داشتنیش بگم باید اشاره کنم به شعرهایی که آورده بود. این تطابق و تلاش برا همتا یابی با آثار شاعران و اکثرا (تقریبا همهاش) مولوی برام قشنگ بود. بخاطر همین شعرها دو و نیم ستاره باید بهش میدادم.
بررسیِ ملکوت در دو لایهی نشانهشناختی _یعنی که نشان میدهد هرکدام از آدمها نمادِ کدام دو چیز اند؛ با شاهد و دلالتهایی از متن و خارجِ متن. حرفی باقی نمیگذارد.
غیاثی در تلاشست در این کتاب تفسیر خوبی بر کتاب ملکوت بهرام صادقی بنویسد. او در ابتدا تلاش میکند، فقدان چنین چیزی رو نشون بده. این که مجیزگویی ساعدی و گلسرخی و انتقادات تیز گلشیری برای توضیح و تفسیر ملکوت راه به جایی نمیبرد. غیاثی با قلمی تند و تیز گلشیری را به این که ملکوت را نفهمیده متهم میکند و ارجاعات مستقیمی به نقد گلشیری میآورد. همچنین نقد و تفسیر محمد صنعتی را نقد میکند و به زعم خود تلاش میکند آلترناتیو خود را ارائه بدهد. غیاثی در ادامه تلاش میکند با توجه به نشانههایی که در متن وجود دارد بتواند این داستان را رمزگشایی کند. او تلاش میکند از هیچ نشانهای به آسانی نگذرد و حتی ارجاعات و تضمینهایی که به کتاب مقدس و قرآن داده شده هم استفاده کند. همچنین او رد پای مدرسی، فلسفههای اگزستانسیال و بوف کور هدایت را هم در زندگی شخصی صادقی و هم در ملکوت نشان میدهد.
در مجموع خواندن این کتاب تجربه ملکوت را برای من تجربه بهتری کرد و از خواندن آن راضی هستم. به قول یکی از همخوانان، انگار بعد از خواندن تأویل ملکوت، چند بار ملکوت را خواندهاید. مشکل اصلی من با این کتاب این است که انگار متن یک سخنرانی را کتاب کردهاند. متن هیچ ساختار مشخصی ندارد و این باعث میشود که به نظر برسد بعضی از قسمتهای کتاب تکراری است. حتی بین قسمتهایی که کتاب راجع به نقد ملکوت است و قسمتهایی که در مورد نقد ادبی است تفکیکی داده نشده. نیمه دوم کتاب هم توضیحات غیاثی کمتر متوجه نشانهها میشود و رنگ و بوی شخصی بودن میگیرد.
این اینقدر بده که کاش پول داشتم میرفتم حق امتیازش رو کلا از نیلوفر میخریدم و بعد میریختمش دذ سطل زباله، که هرگز دیگه چاپ نشه و هیچکس مجبور نشه اون اراجیف رو دربارهی همچون اثر عزیزی بخونه. حیف از کاغذ و کلمه و بهرام صادقی.
در این کتاب نویسنده سعی میکنه نمادها و لایههای کتاب ملکوت اثر بهرام صادقی رو شرح بده، به نظرم برای کسی که با این سبک نویسندگی (استفاده از نمادها و داستان چند لایه) آشنایی زیادی نداره خوندن تاویل ملکوت خیلی جالب و مفیده
در کل کتاب خوبی بود و دید خوبی به خواننده ملکوت میده اما با بعضی نظراتش درباره بعضی شخصیتها موافق نبودم و اینم طبیعیه، قطعا هر چیزی که نوشته و گفته که درست نیست... ولی بهتون پیشنهاد میکنم که بعد خوندن ملکوت این کتاب رو هم بخونید کمککننده است.
همانطور که از عنوان کتاب برمی آید، به تاویل ملکوت بهرام صادقی میپردازد. نویسنده به کشف لایه های پنهان در این اثر مپردازد. برخی از تفسیر بسیار جالب هستند. مثل همانی دکتر حاتم و عزرائیل. شباهت ها زیادند و بسیار موشکافانه بررسی شده اند. برخی از تفاسیر به این خوبی از آب در نیامده اند. مانند این همانی دکتر حاتم و شاه در لایه ای دیگر. بصورت کلی نمیدانم که سلاخی کردن یک اثر هنری چقدر کار درستیست. گل سرخ تکه تکه شده زیر ذره بین دیگر گل سرخیتش و زیبایی را از دست داده. یک اثر هنری پازل نیست که با حل کردنش لذت ببریم. اثر هنری شاید فقط باید در همان فرمش بماند و تفسیرها شخصی باشند. فارق از اینکه قصد نویسنده چه بوده.
آن روز خواهد آمد! آن روز مقدس که فراموشی و شادی همچون عسل غلیظ در کام انسان غمزده آب شود و باد راحت بر بوستانهای سرسبز و خرم بوزد و شکوفههای جوان و رنگارنگ بهار بر تمامی زمین خشک تشنه بپراکند. و شکوفههای بهارها بر گور تنهای من خواهد ریخت و بر گور معصوم فرزندم و آنها را خواهد پوشاند، زیرا من بندهی گناه بودم…