بخش هفتادودوم از تذکرةالاولیاء عطار نیشابوری است عنوان: شاهکارهای ادبیات فارسی جلد 17 - حلاج - بخش هفتادودوم از تذکرة الاولیاء عطار؛ اثر: فریدالدین عطار نیشابوری، دیباچه و زیرنویس: محمد استعلامی؛ تهران، امیرکبیر؛ چاپ اول 1347؛ در 27 ص؛ چاپ ششم 1372؛ چاپ نهم 1392؛ موضوع: شاهکارهای ادبیات فارسی جلد 17 سرگذشتنامه حلاج - حسین بن منصور 234 تا 309 هجری قمری - قرن 20 م
Conference of the Birds, masterpiece of Persian poet and mystic Attar, fully named Farid ad-Din Attar, allegorically surveys Sufism.
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
پس هر کسی سنگی میانداخت، شبلی موافقت را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد، گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آنکه آنها نمیدانند، معذوراند ازو سختم میآید که او میداند که نمیباید انداخت. پس دستش جدا کردند، خنده بزد. گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است. مرد آنست که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد قطع کند. پس پاهایش ببریدند، تبسمی کرد، گفت: بدین پای خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند، اگر توانید آن قدم را ببرید! پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد؛ گفتند: این چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی من از ترس است، خون در روی در مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است. گفتند: اگر روی را بخون سرخ کردی ساعد باری چرا آلودی؟ گفت: وضو میسازم. گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوء آن درست نیاید الا بخون. پس چشمهایش را برکندند قیامتی از خلق برآمد. بعضی میگریستند و بعضی سنگ میانداختند. پس خواستند که زبانش ببرند، گفت: چندان صبر کنید که سخنی بگویم. روی سوی آسمان کرد و گفت: الهی بدین رنج که برای تو بر من میبرند محرومشان مگردان و از این دولتشان بی نصیب مکن. الحمد الله که دست و پای من بریدند در راه تو و اگر سر از تن باز کنند در مشاهده جلال تو بر سر دار میکنند. پس گوش و بینی ببریدند و سنگ و روان کردند. عجوزهای با کوزه در دست میآمد. چون حسین را دید گفت: زنید، و محکم زنید تا این حلاجک رعنا را با سخن خدای چکار. آخر سخن حسین این بود که گفت: یحب الواحد افراد الواحد. پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش ببریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان بداد و مردمان خروش کردند و حسین گوی قضا به پایان میدان رضا بردند
از ان جا كه به نظر بسياري باب حلاج كتاب تذكره الاوليا شاهكار اين كتاب است خواندن آن به طور مستقل هم ارزشمند است نثر بينظير عطار در اين كتاب و بيان واقعياتي از زنده گي حلاج كه گاه از سوي بسياري ناديده گرفته شده آن را در رديف شاهكارهاي بيوگرافي نويسي قرار مي دهد به ويژه حيات حلاج كه در برهه اي مهم از لحاظ تاريخي با حضور پررنگ او در عرصه سياسي اجتماعي همراه بوده است. اين هم پيشگويي حلاج از يار غارش در اين كتاب: روزي كه من سر چوب پاره سرخ كنم تو لباس اهل شريعت بپوشي
وقتی حلاج را سنگسار میکنند هرکسی سنگی میاندازد. «شبلی موافقت را گِلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند: «از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی؟ از گلی آه کردی چه سرّ است؟» گفت: «آن که آنها نمیدانند، معذورند. از او سختم میآید که میداند که نمیباید انداخت.»»
وقتی در اواخر دوران ابتدایی اینو خوندم همون لحظه تصمیم گرفتم حتمن روزی همه تذکرهالاولیا رو خواهم خوند. و خب دقیقن بعد از کنکورم مستقیم رفتم و کتاب رو گرفتم و شروع کردم.
انتخاب مناسب بخشی از یه کتاب خیلی تو معرفیش میتونه تاثیر گذار باشه که این سری به بهترین شیوه انتخاب کردهن و نوشتن.