Analyzing a range of ideas from biological, evolutionary and anthropological theories to a variety of feminist, psychoanalytic, poststructuralist and constructivist discourses, this book provides a comprehensive introduction to the problematics of gender and power in architectural and urban design. Topics range from conceptions of postulated matriarchal architecture in Old Europe to contemporary technologies of control; from the mechanisms of gaze to architectural performatives; from the under-representation of women in the planning profession to the integration of gender issues to the curriculum. The particular strengths of the book lie in its inclusiveness and critical analysis. It is not a partisan defence of feminism or any other theory, but a critical introduction to the issues relating to gender. Moreover, the conclusions reach beyond a narrow gender studies perspective to social and ethical considerations that are unavoidable in any responsible architectural or urbanistic practice. With its broad range and balanced analysis of different theories, the book is suitable as an overview of gender studies in architecture and useful for any designer who is concerned with the social effects of the built environment.
زنِ زندانی در برج موتیفی است قدیمی که در افسانهای همچون راپونزل یا در اسطورهی یونانیِ دانائه آمده است. آمدن روی بالکن و قدم زدن در آن فضا، گرچه از نظرِ دیداری به طبیعت نزدیک است، ولی باعثِ دسترسی به آن نمیشود. بیرون رفتن از آتلیه نیز فقط از طریقِ راهروِ مشترکی ممکن است که در محدودهی کنترلِ مردِ خانه قرار دارد. ——————————————— زنی که میگوید علیهِ من به عنوانِ زن، هرگز تبعیضی اعمال نشده است، ریسکی نکرده است که از نظرِ مردسالاری چندان تهدیدکننده باشد. ——————————————— به اعتقادِ او پیدایشِ یک ساختمان با فرآیندِ تولیدمثلِ آدمی همردیف است، بدین شکل که در آن معمار نقشِ جنسِ مؤنث را عهدهدار است. از نظرِ فیلارته، ساختمان کودکی است که از پیوندِ مؤفقیتآمیزِ کارفرما و معمار به دنیا میآید. ——————————————— اِلِر معتقد است خدایگانِ زن تجسمِ عینیِ آرمانهای مردانه از مفهومِ زنانگی یا دستِ کم انگارهی کاملاً متفاوتی از زنان در دنیای واقعیت هستند. سرانجام اِلِر به شیوهی مارکسیستی نتیجه میگیرد که ترویجِ آیینِ الههگان برای جبرانِ نقشِ فرودستِ زنان در جامعه و بازداریِ آنان از سرکشی و طغیان بوده است. ——————————————— آن معماریای که تلاشش را معطوف به نمایشِ حضورِ نیستها یا به بیانی متفاوت، معماریِ «دیگر» میکند، میتواند زنان را واردِ بازیِ خود نماید. اما پرسشی که او اساساً مطرح میکند، این است که چگونه با غیبتِ فرد میتوان او را به کنش وا داشت. پرسشِ دیگری که بدونِ پاسخ میماند این است که چرا حضورِ زنان در معماری باید از طریقِ نمایشِ غیبتِ آنان باشد؟ ——————————————— از نظرِ بالینی مردان به طورِ میانگین در تصورِ فضایی بهتر از زناناند. بنابراین میتوانستیم بگوییم در معماریِ مدرن با تأکید بر فضا، بیشتر بر ارزشهای مردانه تمرکز شده بود ... با ورودِ زبانشناسی به گفتمانِ معماری دورهی جدیدی آغاز شد. تأکید بر سویههای نشانهشناختی در محیطِ ساخته شده میتواند به برتریِ ارزشهای زنانه تعبیر گردد، چرا که از نظرِ بالینی میانگین توانمندیهای زبانیِ زنان بهتر از مردان است. ——————————————— در سیاستِ فرهنگیِ جدیدِ ایجادِ تمایز، هدف اصلاً این نیست که از تسلطِ فردِ زیردست بر سلطهگر (در ساختاری که به شدت دو قطبی نگه داشته شده) دفاع شود، و این هم نیست که از میدان دادن به برخی ویژگیها و سنتهای مخالفِ مشخص حمایت شود. هدف تضعیف و درهم ریختنِ خودِ دوتایی است.
The author gave a broad overview of the matter. Even as someone not from the field I could follow the train of thought and learned a lot. I assume when you’re from the field you may take away more, regardless I enjoyed it.