Jump to ratings and reviews
Rate this book

آلبوم خانوادگی

Rate this book
پدرم درآمد تا راضی‌اش کردم سه‌تا عکس برایم بیاورد. او از من عکس نخواست. اما من دوربینی کرايه کردم و با محمد رفتیم پارک، چندتا عکس گرفتیم، از جمله همین عکس. روز بعد بردم دادم دستش، گفتم اگر یزد دلش برایم تنگ شد، عکسم را ببیند. گاو نبودم. می‌فهمیدم کسی که سیزده روز عید حتا از سر رفع تکلیف یک تماس تلفنی دودقیقه‌ای هم با من نمی‌گیرد، دلش برایم تنگ نمی‌شود. می‌فهمیدم، اما عاشق بودم. عاشق خنده‌هایش. می‌فهمی؟

92 pages, Paperback

First published January 1, 2012

4 people are currently reading
38 people want to read

About the author

مجتبا پورمحسن

6 books9 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (4%)
4 stars
5 (11%)
3 stars
23 (53%)
2 stars
10 (23%)
1 star
3 (6%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Zahra Labbafan.
677 reviews28 followers
June 9, 2022
کتابش از اون کتاب‌هایی بود که جزییاتش همین الان هم خیلی یادم نیست!
ولی مدل نوشتارش رو دوست دارم
اینکه داره هر عکسی رو توصیف میکنه و میگه هرکی کی هست و چی شده این عکس گرفته شده و اینها

و خوب خیلی مواردش حس نوستالژیک داشت
و دقیقا حس میکردم بعضی عکس ها رو ما هم تو آلبوم مون داریم

در کل برای یک بار خوندن بد نیست
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews40 followers
July 21, 2016
بعضی کتاب‌ها هستند که حتی وقتی عیب‌هایش را هم می‌دانی دلت نمی‌آید نمرهٔ کامل بهشان ندهی. این از آن کتاب‌هاست. ترکیبی است از روایت روان و نوستالژی دههٔ شصت-هفتاد. دقت نویسنده در گذاشتن عناصر گذشته سر جایشان و بومی بودن داستان بسیار به جذاب بودنش کمک کرده است. سبک روایت را نمی‌دانم آیا از آن خود نویسنده است یا از جایی اقتباس کرده ولی آن هم به زیبایی داستان کمک کرده است. این که به جای داستان‌سرایی آلبوم عکسی را ورق بزنی و افراد را معرفی کنی و به همین بهانه نقبی به گذشته‌ها بزنی.

و اما حرف آخر این که ته خوش‌اقبالی این که این کتاب را اتفاقی لای کتاب‌های نخ‌نمای کتابخانهٔ دانشگاه پیدا کردم.
Profile Image for Roya Shakeri.
118 reviews13 followers
January 12, 2018
چنگ مي زدم به خاك سستي كه دور قبر بود و بوي جنازه مي داد. چنگ مي زدم دستش را بگيرم. دستش را نمي داد. مرده بود.
ص ٨١
186 reviews128 followers
November 9, 2017
سبک جالبی برای داستان‌گویی انتخاب کرده و حس نوستالژی زیادی هم داره. من از حسی که لابه‌لای خطوطش بود و تصاویری که با توصیفاتش توی ذهنم رژه می‌رفت، خوشم اومد.
Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews886 followers
Read
September 9, 2015
کار ما هم شده ورق زدن این آلبوم. فکر می‌کنم همه همین‌جوری‌اند. آدم‌ها زندگی‌شان را به دو دوره تقسیم می‌کنند. مثلاً در تمام سال‌های قبل از 25 سالگی، زمان را به دستاوردهای‌شان نسبت می‌دهند و بقیه‌ی عمرشان را به از دست دادن‌ها. نمی‌دانم کجا خوانده بودم که آدم‌ها فقط 20سال زندگی می‌کنند و پس از 20 سالگی فقط به یاد می‌آورند. تا دنیاست می‌شود از این احکام کلی صادر کرد.

ولی فلسفه‌بافی به کنار، آلبوم عکس چه خاصیتی دارد. حتا فیلم هم این ویژگی را ندارد..
Profile Image for Foroogh.
42 reviews109 followers
December 29, 2012
لذت گناه الودی داشت نشاندار کردن برف بی نشان ......منتظر ماندیم تا شاید کسی بیاید و بتوانیم دوربین را بدهیم دستش از ما عکسی بیندازد. کسی نیامد. عکسهای تکی انداختیم و رفتیم.
ص75
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.