قاسم صُنعوی در ۱۳۴۰، در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد به کسب لیسانس نایل آمد. سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشتهٔ حقوق قضایی مبادرت ورزید و دومین لیسانس خود را در این رشته اخذ کرد. او به رغم اشتغال در دادگستری، از رشتهٔ حقوق دل برکند و به کارهای فرهنگی روی آورد؛ از جمله سرپرست کتابخانهٔ وزارت دادگستری، کارشناس روابط فرهنگی، معاون ادارهٔ کل رایزنیها و نمایندگیهای فرهنگی در خارج، مدیرکل همکاریهای فرهنگی و هنری و مدیرکل روابط بینالملل وزارت فرهنگ و هنر. صنعوی چند سالی نیز سردبیر مجلهٔ سخن و مدیر مسئول ماهنامهٔ رودکی (نشریهٔ فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و هنر) بود. در شهریور ۱۳۵۸، پس از بازنشستگی از تهران به مشهد بازگشت و گوشهنشینی اختیار کرد و زندگی خود را وقف ترجمهٔ آثار ادبی مورد علاقه از زبان فرانسه نمود
از جمله جوایز او جایزه ترجمه برگزیده ادبیات نمایشی برای ترجمه «نیکومد» اثر پیر کورنی است
صُنعوی ترجمه بیش از صداثر ادبی و تاریخی را در کارنامهٔ خود دارد. رعایت امانت و سعی در انتقال بیکم و کاستِ کلام نویسنده در روش ترجمهاش کاملاً مشهود است
✍ « و عیسی که چهرهاش را از میان دستهای مادر به در میبرد پاسخ داد : نه ، این تابوت نیست . اگر در آن خانه یک مرده وجود دارد و نیز یک زنده ، پدر ، چرا تابوت بسازیم و گهواره نسازیم ؟ چرا برای مرده کار کنیم و برای نوزاد کار نکنیم ؟ وظیفهٔ ما نیست که برای ساختن تابوت رنج ببریم ... » _ ادبیات آمریکای لاتین ، سوای اعجاز و شگفتیاش ، سوای نثر غنی و شاعرانهاش ، سوای داستانهای کوتاه معرکهاش ، آیینهٔ تمام نماییست از وضعیت کشورهای جهان سومی ؛ از وضعیت کشورهایی که ریشه در خرافات و افکار تاریخ گذشته دواندهاند ؛ قارهای که طعمِ تلخ دیکتاتوریها را یک به یک کشورهایش چشیدهاند ؛ سالیان سال افراد مستبد را به چشم دیدهاند و دم زدهاند و زیر بار خفگان جان سپردهاند . مردمی که عقاید کهنه و منسوخ گذشتگان خود را یدک کشیدهاند ، آنجا که دختری هفده ساله را به جرم دوست داشتن به کشیش سپردهاند تا او را با بدترین شکنجهها به راه راست هدایت کند ( آشنا نیست ؟ ) ، آنجا که سرخپوستی به دلیل زندگی در ناحیهای که پرتگاه جهنمی نامیده میشود ، کودک و همسر خود را به دلیل ترس از عقوبت خدایان ، از دست داده است . و آنجایی که خونِ چند ده هزار نفر بیدلیل و بیهوده ریخته شده فقط برای اینکه حق اعتراض نداشته باشند . - این وظیفهٔ نسلهای جدید هست که در جایی از زمان ، افسار این خرافه پرستیها ، این عقاید منسوخ ، این ناعدالتیها را بکشند تا بتوانند دمی زندگی کنند . نگاهِ ساختار شکنی به جلو داشته باشند و نسلهای بعد از خود را نیز برای چنین مبارزهای آماده کنند . کار سختی هست و راهِ درازی . اما تکلیفیست که بر دوش یکایک ما سنگینی میکند و باید بهای آن را بپردازیم ؛ برای فرزندانمان . _ ادبیات آمریکای لاتین برای من ، همتراز با تئاتر ابزورد هست . اولی تاریخِ خودکامگیها را روایت میکند و دومی انسان معاصرِ تنها را نقد میکند . اولی آدمی را پرت میکند به آداب و سنن و سرگذشتها ، دومی درِ گوش آدم فریاد میزند که چقدر گند زده است ...