از -سخنی با خواننده- این کتاب ترجمهای است از «ماکیاولی و اندیشهی رنسانس» که توسط «رامین جهانبگلو» در ابتدا به زبان فرانسه نوشته و عرضه شده است و پس از هشتسال -ظاهراً خود وی با یاری پدرشان- آنرا به فارسی برگردانده است. «جهانبگلو»، «ماکیاولی» را نخستین اندیشمندِ سیاسیای میداند که در تضاد با سنتِ اخلاقی-مسیحی اروپایِ قرون وسطی، یک اندیشهی سیاسی مدرن را پایهریزی میکند. [7] اندیشهی مدرنی که موضوع آن «بحران هویتِ سیاسی» است. و در چهارچوب تحلیلهای خود مفهوم جدیدی از سیاست را در تضاد با سنتهای مرسوم سیاسیِ آن زمان ارائه میکند. «جهانبگلو»، معتقد است هدفِ «ماکیاولی» سامان بخشیدن به «هستیِ اجتماعی» از طریق تأسیس یک دولت نیرومند بوده است. دولت نیرومندی که در قالب یک «جمهوری» به پرورش بینش و عمل صحیح شهروندان خود بپردازد. «جهانبگلو»، این احتمال را مطرح میکند که شاید والاترین خدمتی که ماکیاولی به فلسفهی سیاسیِ مدرن کرد، سستکردن پایههای وحدتگراییِ دینی در قرونِ وسطی باشد که بهنوعی شروعکنندهی بحث «خودآگاهیِ تاریخی» بوده است. [8] [...]
كوشش اين كتاب آن است كه چهره راستين ماكياولي را بشناساند ، به كتب مهم گفتارهاي او كه شهرت بيمانند كتاب شهريار بر آن سايه افكنده ، بيشتر توجه كند و انديشه ي او را در ارتباط با تحولات فكري دوران رنسانس بررسي كند.