Jump to ratings and reviews
Rate this book

قصه‌ی غریب سفر شادِ شین ِ شادِ شنگول به دیار آدم‌کشان و امردان و جذامیان و دزدان و دیوانگان و روسپیان و کاف‌کشان

Rate this book

100 pages

2 people are currently reading
120 people want to read

About the author

عباس نعلبندیان

26 books87 followers
Abas Na'lbandian
عباس نعلبندیان (۱۳۲۸–۸ خرداد ۱۳۶۸) نمایشنامه‌نویس پیشرو ایرانی بود. وی در جشن هنر شیراز مورد تحسین قرار گرفته و جوایز متعددی را به‌دست آورده‌بود. عباس نعلبندیان در سال ۴۸ به عنوان مدیر و عضو شورا در کارگاه نمایش مشغول به کار شد و تا اواخر سال ۵۷ در همین سمت باقی‌ماند. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ ایران، کارگاه نمایش منحل شد. تعدادی از اعضای کارگاه به دادگاه احضار شدند، از جمله عباس نعلبندیان که ۴ ماه را در زندان گذراند. آسیب روحی این ۴ ماه، به همراه انزواء و محدودیت‌های حضور در عرصهٔ تئاتر او را خانه نشین کرد. وی در سال ۱۳۶۸ خودکشی کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (15%)
4 stars
35 (38%)
3 stars
28 (30%)
2 stars
8 (8%)
1 star
6 (6%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,054 reviews670 followers
October 21, 2023
[این انگار سالاد کلمات خورده و بالا آورده و دوباره همونو خورده بعد ریده]

همخوانی پربار با سعید♡
....
اگه کسی مشتاق بود درباره این نفرت پراکنی و جزئیات بیشتر بشنوه ریویوو صوتی کتابو میتونه اینجا پیدا کنه
t.me/reviewwithDream
Profile Image for Dina.
111 reviews54 followers
September 9, 2023
لبخندت را دوست دارم. مرگ از تو دور است.
دوستت دارم. دوستت دارم. چه‌قدر رنج بردی، چه‌قدر درد کشیدی تا که بنده‌یی سزاوار مرگ باشم.
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
June 30, 2017
دستم در ظلمت و در خلا به هیچ ریسمانی نمی تواند چنگ زد. بر پوست خاک خوابیده ام. به درونم می خواند. لبخندت را دوست دارم
_____________________________________________________________
لبخندت را دوست دارم. مرگ از تو دور است
_____________________________________________________________
شاها. سرخ. جنگل سرخ است. لیک، شب را چاره نمی توان کرد. خورشید را گفتیم: اکنون، بتاب، ستارگان را گفتیم: فروتر و همسایه آیید! ماه را گفتیم: از ابرها حذر کن! لیک، شب را چاره نمی توان کرد. نسیمی خواهد آمد که لبلب از ذرات خموشی و ظلمت است. نسیم خواهد آمد و خواهد ماند. گفتیم: ای نسیم، دور! لیک شب را چاره نمی توان کرد
_____________________________________________________________
صبر کن که برخیزم. سالهاست که ندیده امت. به لبخند می زنی و با نگاه مشتاق چشمانت مرا می نگری. آه دستت گرم است و مرا می نوازد، سلام، روزت خوش! سلام، روزت خوش
_____________________________________________________________
دوستی ندارم. تنها، به خانه باید رفت. شب، مرا می گذارید و می گذارید، من و خاک و تنهایی. من و تنهایی و خاک
____________________________________________________________
چهره بر چهره ی خاک دارم. چشمانم بسته است و لبانم بسته است
____________________________________________________________
صدای رگ هایت
____________________________________________________________
صدای رگ ها! رنگ نَفَس! موج روان اندام! طنین بی پایان کلمات! کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا! اندیشه ی بودن! افسوس، افسوس! ماه، در ورای خاک
____________________________________________________________
بر جاده می مانم. بر جاده، بی پناه و درمانده، می مانم. بی پناه و درمانده ، در نگاه آفتاب، قدم می زنم. قدم می زنم و سکوت. اما دیر است
____________________________________________________________
درد چشمانش بی اندازه است
____________________________________________________________
آهو! اگر نهال تازه سال شکننده ی جوانی بود، بر گور من بکارش تا انگشتان ظریف گرمش در قلب و چشمانم بنشیند. عر باغ و بوی نسیم را دوست دارمو نفس خاک را دوست دارم
____________________________________________________________
مثل بختک، مثل بختک،، زندگی مثل بختک افتاده روی سینه ام و نفس نمی توانم بکشم. زندگی تلخ و سیاه و زشت، آزارم می دهد
____________________________________________________________
از دنیایی که نمی شناسم می ترسم. کورکورانه دنبال خظ، دنبال مرز می گردم، اما پیدا نمی کنم
____________________________________________________________
مرا محکم بگیر! دیگر فرتی نداریم که دنبال مرز بگردیم. مرا مجکم بگیر تا فرار کنیم. دوستت دارم. دوستت دارم. چقدر رنج بردی، چقدر درد کشیدی تا که بنده ای سزاوار مرگ باشم
____________________________________________________________
من می ترسم! من از خاک می ترسم. من زنده و خاک مرده
____________________________________________________________
خدای من! خدای خوب بزرگ من! من خاک را دوست دارم. هممیشه به خاک نگاه می کنم. به خاک سلام می کنم. خاک را می بوسم، اما او مرا دوست ندارد. خدای خوب بزرگ من! خاک با من بیگانه است
____________________________________________________________
زردِ ماتم. مرده خوران و مارها و کرکس هامی ترکند و از میانشان انسان ها برمی خیزند
____________________________________________________________
پدر جان! بر خاک لبخند زدی و دستش را فشردی. سجاده ات را هم بردی
____________________________________________________________
من ببه آن مثل قدیمی اشاره می کنم که می گوید:کسی که به توده ی مردم تکیه می کند، مانند این است که خانه ی خود را روی زمین باتلاق بنا نموده است
____________________________________________________________
مرگ: موت، فنا: باشد که از کسی خبر مرگ او بشنوم. - سیاست نامه- از بین رفتن حیات و فقدان تظاهرات حیاتی را گویند
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده/ تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
____________________________________________________________
مرگ یک امر ذهنی است نه یک امر عینی. یعنی در عالم واقع در حقیقت، پدیده ای به نام مرگ وجود ندارد
____________________________________________________________
تو را می خوانم درحالی که نیازمندم، و تو را می جویم در حالی که تهی دستم. به تو پناه می برم در حالی که هراسانم
____________________________________________________________
به حرکت درمی آیند. از هم می گذرند و به هم پناه می برند. از هم می گریزند و در هم می مانند. کسی می خواهد بگریزد. دیگران، پر واهمه، در خود پنهانش می کنند. توده ای بدن می شوند که عزم گریز دارد. دیواری نامرئی در خود می فشاردشان. دستی پر توان، پرتابشان می کند. خونین، برمی خیزند. آتشی ناپیدا، فریاد از سینه شان بیرون می کشد. سنگ هایی نامرئی بر زمین می کوباندشان. له می شوند. کژدمی بزرگ، از آسمان بر روی ایشان می افتد و همه چون طلسم شدگان، در کامش فرو می روند. غباری زرد، از همه سو به صحنه می توپد و در میان این غبار ایشان معلقند، معلق، در فضا، می مانند
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
May 18, 2019
توی کارهای نعلبندیان، یکی از "نعبلندیانی_ترین" هاست. زبان مرموز و خواب گونه ای که به ندبه های تاریخی پهلو می زند، اشارات فراوان به قصه های دینی و در روبروی آن ها "تن" و شهوت را آوردن.

قصهٔ خطی ای در این نمایشنامه نیست. مجموعه پرده‌های گوناگونی است از انسان های مختلف و گناهان مختلفشان. شخصیت‌ها جز یکی (علی‌قلی، که توی وصال در وادی هفتم هم ر بود و اصلا کتاب به "علی‌قلی یوسفی" تقدیم شده) اسم ندارند و صرفا بازنمایی سن، یا نوع گناه خود هستند.

پ. ن یک: چقدر دوست داشتم بدانم علی قلی یوسفی چه کسی بوده است که این چنین توی کارهای نعلبندیان نمود یافته. مردی پاک در گذر بین زندگی و مرگ

پ. ن دو: اجرای این اثر روی صحنه چیز دیدنی ای باید بوده باشد. حیف نمی توان به گذشته کارگاه نمایش برگشت.
Profile Image for FATEMEH.
159 reviews13 followers
February 6, 2024
خواب‌گونه و وهم‌آلود.

این نوشته را دوبار خواندم، لذتش دو چندان شد.
Profile Image for Niki haeri.
8 reviews1 follower
April 14, 2021
زبان و سبک نعلبندیان خاص خودش است اما در میان آثارش، این
نمایشنامه خاص‌تر و متفاوت‌تر.

در نشستی که بین اقای دکتر ، جناب اقای دکتر، حضرت جناب اقای دکتر و حضرت اجل جناب اقای دکتر برقرار است، جایی است که می‌گویند که مرگ همیشه به دلیل کاهش هموگلوبین و.. افزایش کربن نیست ، گویی همانگونه که شرایط نحس روزگار نعلبندیان را قبل پایان خودخواسته‌اش، تمام کرده بود.

این نمایش‌نامه روایت انسان‌هایی است که گمان می‌کنند ، تلخکامی و سیاهی زندگی‌ای که به هر وسیله‌ای سعی در معنی‌دار کردن آن کرده‌اند، شاید با مرگ پایان یابد، اما “ دردم چه دراز، رنجم چه فزون”.
Profile Image for Shima.
31 reviews23 followers
September 3, 2017
خاب های وحشتناکی دیدم،
قلب حیوانی تکه تکه می‌شدو خونش در اسمان می‌پاشید
؛
این نبوغ با این حجم از نشانه‌گذاری دقیقن چطور در یک تن جمع می‌شود؟ حس می‌کنم اینها ، این تمام نشانه‌ها از او کم کم بیرون می‌زدندبا زخم و درد، که تصمیم گرفت خودش دریدن آغاز کند.

Profile Image for Faranaj.
146 reviews6 followers
February 12, 2021
طلحک را پرسیدند که دیوثی چه باشد؟ گفت: این مساله را از قاضیان باید پرسید.

ص۸۰
Profile Image for محمد.
76 reviews2 followers
February 13, 2023
از متن کتاب از زبان حضرت جناب آقای دکتر: "در جلسه‌ی آینده درباره‌ی کسخلیسم که از مشتقات بسیار شدید جنسی عاطفی سیاسی مالی است، صحبت خواهیم کرد."
Profile Image for It's Blank.
26 reviews7 followers
December 9, 2018
حالا من سه تا ستاره دادم ولی خب دو و نیم تا ستاره منظورمه. بعد این‌که اومممم به نظر چیز بدی نمیاد. ینی این آدمی که اینا رو نوشته شبیه ایناس که یه‌چیزایی خونده، یه اعتقاداتی داره و دوست داره اونا رو بیان کنه. اون‌جوری که خودش می‌بینه و متوجه شده. چیز بدی نی�� ولی خب ضعیفه. نوشته‌ی دینی حساب میشه؟ نمی‌دونم ولی خب نوشته‌ای که ازش بشه لذت برد هم نیس برا من. چیز دیگه این‌که اوممممم آهان، یه‌جاهاییش یه تصویرای جالبی رو می‌سازه.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
May 21, 2020
*قصه‌ی غَریب ِ سَفَر شاد ِ شین ِ شاد؛ عبّاس نعلبَندیان*
~
تا مُردن ِ مَرگ بِمان.
~
لبخنداَت را دوست دارم، مرگ از تو دور است
~
دستم در ظلمت و در خلأ به هیچ ریسمانی نمی‌تواند چنگ زد. بر پوست خاک خوابیده‌ام. به درونم می‌خواند. لبخندت را دوست دارم.
~
دوستی ندارم. تنها، به خانه باید رفت. شب، مرا می‌گذارید و می‌گذارید، من ُ خاک ُ تنهایی. من ُ تنهایی ُ خاک.
~
سدای ِ رگهای َت
~
سدای رگها، رنگ ِ نفس، موج ِ روان ِ اندام، هان! طنین ِ بی‌پایان ِ کلمات،
~
اشک َت بر زَخم‌های ِ پشتم می‌چکد
~
-برآب می‌روی؟
-چوب ِ پاره‌یی بر آب ِ رود
~
- زَمین از خیش می‌گریزَد
- من با گیاه
- آنچه هَست، آغشته است
~
می‌لرزد، می‌سوزَد، به باد می‌رَوَد، زنده‌گان می‌میرَند
~
- عَرش چیست!؟
- منم
~
جان َم در جان ِ گیاه می‌تپد
~
چهره که بگریَم، دَهان که فریاد کنم
~
زردِ ماتم. مرده خوران و مارها و کرکس‌هامی‌ترکند و از میانشان انسان‌ها برمی‌خیزند
~
رنگ ِ خاکستری، سَبز ِ دور، سرخی ِانفجار، زرد ِ ماتم، سکوت ُ هیاهو. برمی‌خیزیم و می‌ایستیم.
~
از هم می‌گریزند ُ به هم پناه می‌برند، از هم می‌گریزند ُ در هم می‌مانند، کسی می‌خواهد بگریزد. دیگران، پُر واهمه، در خود پنهانش می‌کنند
~
Profile Image for Ali Nourbakhsh.
197 reviews
July 3, 2025
از سنگین‌ترین آثار نعلبندیان بود که خوندم، کتاب شامل فضاسازی‌های متفاوت و تعداد زیادی از موضوعات مختلف هست در بازه‌های زمانی متفاوت، نعلبندیان واقعا سطح نمایشنامه‌نویسی ایران رو چند پله بالا برد، نکته‌ی مهم در رابطه با متون سورئال این هست که نباید سعی کرد فهمیدش، صرفا باید خوند و لذت برد چون هرچقدر بیشتر روش زوم بشه فهمش سخت‌تر می‌شه، طبیعتا افرادی که با سورئالیسم در ادبیات آشنا نباشن نه تنها نعلبندیان رو نمی‌فهمن بلکه مسخرشم ممکنه بکنن، ولی اندکی آشنایی با سورئالیسم نیازه تا هرکسی بفهمه نعلبندیان چه نابغه‌ی بزرگی بوده. واقعا لعنت به شورشیان ۵۷ و بانیان وضعیت کنونی مملکت که باعث شدن همچین نوابغی از بین برن.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.