صید قزلآلا در تهران، با کمی ادویه (سورئالیسم) بیشتر.
کتاب دَهِ مُرده از شهریار وقفیپور، کسی که اولین آشناییم با اون سر ترجمهش از مورچهی آرژانتینی - اثر ایتالو کالوینو - و به دست یکی از اساتید ادبیاتم شکل گرفته بود. وقفیپور در این رمانش به شدت، و به سنگینی تمام وامدار بورخس و علیالخصوص براتیگانه. اونقدر این وام سنگینه که گاهی به مرحلهی کپی میرسه. فصلهای کوتاه کتاب یادآور فصلبندیهای براتیگان هستن و میتونم فصلی رو نشون بدم که رونویسی از روی یکی از فصول صید قزلآلا در آمریکا و فصل دیگهای رو نشون بدم که رونویسی از یکی از فصول در قند هندوانه ست. روند کتاب در مجموع شباهت بسیار زیادی به صید قزلآلا در آمریکا داره و تکنیکهای معروف براتیگان در صید قزلآلا... رو تکرار میکنه؛ مثلن تکرار مکرر نام کتاب، شخصیت بخشیدن به نام کتاب در خود کتاب، جایگزین شدن خط فکری به جای خط داستانی، فصول بیربط و در عین حال فصلهایی که مدام به فصلهای دیگه ارجاع میدن، هرچند از نظر داستانی هیچ ربطی به هم ندارن. وقفیپور توی نوشتن این کتاب بسیار راحته. به راحتی هرچی که خواسته رو گفته و هرچی به دلش نشسته رو نوشته و هیچ باکی نداشته که زندگی حقیقی خودش رو وارد کتاب بکنه و این جسارتش میتونه جذاب کنه کتاب رو. جایی خیلی راحت نظر رضا براهنی دربارهی چند فصل اول کتابش رو مینویسه و همونجا بهش جواب هم میده و این راحتی خیلی جذابه.
اگه کتاب اینقدر وامدار براتیگان نبود و به ورطهی کپی نمیافتاد، شاید میتونست خیلی بهتر باشه. اما متاسفانه تقلید و کپی - حتا گاهی اوقات تقلیدهای کور و ناموفق - توی کتاب بسیار زیاده و این جون لذتش رو میگیره. اما در عین حال ده مرده لحظات بسیار درخشان و نابی هم داره که قابل تحسینه.
سه ستاره میدم، اما خوشحالم که دارم در مقام یک «کتاب» بهش این امتیاز رو میدم، نه یک «کتاب ایرانی» - که از اون نگاه بیشک جایگاه بالاتری داره.
تهران پیش از هر چیز شهر گربه هاست.گاهی فکر می کنی ساکنان این شهر بی آدم گربه ها هستند..... شبی وقتی داشتم از محله ی پسیان به خانه برمی گشتم ،گروهی از گربه های سیاه را دیدم که پشت در خانه ای ساکت نشسته بودند و به خونی که از زیر در به کوچه جاری بود نگاه می کردند.اگر یکی از آنها سر بر می گرداند حتما در دم سکته می کردم.