کشکولی در جوانی به اروپا آمد و به دنبال گرايش به افکار چپگرايانه به سازمان انقلابی حزب توده ايران پيوست و برای فراگرفتن آموزشهای نظامی به کوبا رفت. او در بازگشت از کوبا، مخفيانه به ايران رفت و در جريان مبارزهی مسلحانهای که به رهبری بهمن قشقايی در منطقه فارس جريان داشت، شرکت کرد. کشکولی پس از شکست اين شورش به اروپا بازگشت و پس از چندی برای فراگرفتن آموزشهای سياسی و نظامی به جمهوری تودهای چين سفر کرد. او در بازگشت از چين در سالها ١٩٦٧ به کردستان ايران رفت و در مبارزهی مسلحانهای که در آنجا برضد رژيم شاه جريان داشت، شرکت نمود. او با پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧ به ايران بازگشت و در تشکيل حزب رنجبران شرکت کرد و در رهبری آن قرار گرفت. کشکولی به دنبال ممنوعيت اين حزب به ميان ايل قشقايی رفت و به سازماندهی مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی پرداخت. او به دنبال اين اقدام به کردستان رفت و پس از شکست مبارزهی مسلحانهای که در کردستان برضد جمهوری اسلامی جريان داشت به کردستان عراق گريخت و به جنگ و گريز با نيروهای جمهوری اسلامی ادامه داد. کشکولی مدتی نيز در بغداد به سر برد و با سازمان جاسوسی عراق وارد مذاکره شد. فراز و نشيبهای زندگی کشکولی، تصويری از تاريخ جنبش چپ در ايران و آيينهای از آرمان و توهمی است که سرنوشت نسلی از کوشندگان اين جنبش را رقم زده است.
اینو میخوندم نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم! البته بیشتر حرص خوردم! چطور یه جوون ساده تو فضای جنگ سرد جو گیر شد و بدون درک درست از شرایط ایران و مردم ایران، با آسیاب بادی میجنگید، زندگی خودشون رو هم به باد داد. از اون حرصدرار تر اینکه میانگین جوانهایی که این روزا هم گرایش چپ دارن چندان دید واقعیتری به ایران ندارن.
کتابی جالب و مفید در مورد روند تاسیس و پاگیری جنبش چپ در ایران پس از خواندن این کتاب .خواننده رابطه ای با شخصیت های حقیقی درون کتاب برقرار میکند . مصئبی که ایرج کشکولی ،کوروش لاشایی ،محسن رضوانی در سالهای قبل و بعد از تاسیس جمهوری اسلامی میبینند و تنها به نظر من به دلیل فقدان آگاهی کامل ازو کافی و ارتباط تنگاتنگ با توده ها و عام جامعه ایران پس از سالها دوری از وطن به ایران باز میگردند ولی متاسفانهبا تاسیس رنجبران عملا به عنوان نیرویی چپ نقش مهمی را بر روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی ایفا میکنند و خواسته یا نا خواسته به مهره ای در جهت حمایت از رژیم تبدیل مشوند و وقتی متوجه اشتباه خود میشوند که دیر شده و عملا از سوی رژیم مورد هجوم قرار گرفته اند و از سوی بسیاری از رفقای سابق به خیانت متهم شده اند . محتوای کتاب و شخصیت خسرو خان قشقائی که سالهامبارزه رابه دوش میکشد و قتل و سرکوب ایل قشقائی از سوی رژیم جمهوری اسلامس از جمله مواردیست که تا کنون کمتر مورد بحث و بازبینی قرار گرفته پس از خواندن کتاب به عمق فاجعه ای که به قشر تبعیدی و مخالفین سیستم شاهنشاهی پس از بهمن 57 تحمیل شد بیشتر پی میبریم.
این کتاب اولین برخورد جدی من با جنبش چپ ایران بود. کتاب نشون می ده چطور فعالین جنبش چپ از واقعیت های جامعه ای که درش زندگی می کردند فاصله داشتند. خلاصه این کتاب در یک جمله در درون خود کتاب بیان می شه:
یک دشواری بزرگ ما تابعیت بی قید و شرط از تشکیلات بود. ما در جوی قرار گرفته بودیم که گاه برخلاف میل باطنی خود دست به کاری می زدیم و آن را ادامه می دادیم.
و جای دیگه :
اما دیگر بی فایده بود. با این همه٬ هنوز دلم با آن رفقاست و آرزوی دیدنشان را دارم. اما این بار آزادانه و مستقل. هر کس با فکر و اندیشه خود. نه اینکه زیر بار حرف کس دیگری برویم.
حزب رنجبران حزبی که تعداد کادرهای مرکزیتش بیش از نیروهای جزئش بوده. یه حزب کاریکاتوری. گرفتن چند تا ساختمان از حزب باعث میشه از مشی حمایت از جمهوری اسلامی برن سراغ مشی مبارزه مسلحانه که مبارزه مسلحانشون هم باز شبیه جوکه. نکته جالب دیگه روایت کشکولی از سرگذشت خسروخان که با روایاتی که درباره امان نامه صحبت میکنه یه مقدار متفاوته. اینکه حتی یکی مثل کشکولی هم به عمق خباثت مجاهدین اذعان میکنه باز نکته ی جالب دیگه ای از کتابه. کاش فرهومند هم مثل فراستی به جای اعدام تواب میشد و میتونستیم از توان علمیش تو اینهمه سال که زلزله آسیبهای بسیاری بهمون زده استفاده کنیم.