من از "زخم" و "چکه" و داستانِ "سگ" خوشم اومد... که احساس می کنم داستان "شهربند شب" هم ادامه ی همون داستان "چکه" بود...
یکی از دوستان که در واقع حکم استادی داره به من می گفت داستان "ما سه نفر هستیم" واقعا یه سر و گردن از داستان کوتاهای ایرانی بالاتره... دوست دیگه ای میگفتن "احساس می کردم دارم ترجمه میخونم!" -حالا تعبیر اینکه منظورشون دقیقا چی بوده با شما!- ولی من... فقط میتونم بگم خوشم اومد! حتی گفتم جمله های طلایی خیلی خوبی هم داشت این داستان...
کلا در مورد کتاب باید بگم "میشه خوندش!-نه همه اشو!!!- کل کتاب حدود دو ساعت طول می کشه خوندنش! به هر حال این نویسنده رو به عنوان همشهری دوست داشتم بشناسم که تقریبا دستم اومد... حالا شاید سر فرصت "فال خون" رو هم بخونم...