Thomas Lanier Williams III, better known by the nickname Tennessee Williams, was a major American playwright of the twentieth century who received many of the top theatrical awards for his work. He moved to New Orleans in 1939 and changed his name to "Tennessee," the state of his father's birth.
Raised in St. Louis, Missouri, after years of obscurity, at age 33 he became famous with the success of The Glass Menagerie (1944) in New York City. This play closely reflected his own unhappy family background. It was the first of a string of successes, including A Streetcar Named Desire (1947), Cat on a Hot Tin Roof (1955), Sweet Bird of Youth (1959), and The Night of the Iguana (1961). With his later work, he attempted a new style that did not appeal to audiences. His drama A Streetcar Named Desire is often numbered on short lists of the finest American plays of the 20th century, alongside Eugene O'Neill's Long Day's Journey into Night and Arthur Miller's Death of a Salesman.
Much of Williams' most acclaimed work has been adapted for the cinema. He also wrote short stories, poetry, essays and a volume of memoirs. In 1979, four years before his death, Williams was inducted into the American Theater Hall of Fame.
دوستانِ گرانقدر، این نمایشنامه، گفتگویِ میانِ زن و مردی میانسال است که هر دو تنها هستند... زن تنها دوستِ مرد است و مرد نیز تنها دوستِ زن.... زن گویا از بیماری رنج میبرد و در خانه اش تنها زندگی میکند و عصرها با مرد گپی کوتاه زده و ورق بازی میکنند.. مرد هم که اجتماعی نبوده و در صحبت کردن مشکل دارد و بسیار کم روست، آموزگارِ دبیرستان است و مدتیست شغلش را از دست داده و در مسافرخانه زندگی میکند.. مرد به زن علاقه دارد و دوست دارد با او زندگی کند.. ولی زن، از نوع حرفهایش مشخص است که تمایلی ندارد و اصرار دارد که مرد در اجتماع با دوستان و هم صحبتهای دیگری نیز آشنا شود.. شاید این جملهٔ کلیدیِ زن باشد: نمیدونم فردا چی میشه ----------------------------------- جملاتِ انتخاب شده از کتاب +++++++++++++++++++ زن: اگه چیزی به اسمِ زمان و گذرِ زمان، تو جهانی که توش زندگی میکنیم نبود، شاید میتونستیم رویِ این حساب کنیم که چیزا همون جور بمونن.. اما زمان در جهان، همراهِ ما زندگی میکنه و با جارویِ بزرگش ما رو از سرِ راه کنار میزنه، چه باهاش مقابله کنیم و چه نه **************************** زن: مردم گهگاه به یه کم تغییر احتیاج دارن، یا باید خودشون دست به کار بشن یا تغییر رو بپذیرن.. میدونم که بعضی آدما از تغییر وحشت دارن و به روالِ تکراريشون چسبیدن، اما تکرار، امنیت نمیاره. فقط حسی ازش به آدم میده. نمیشه بهش اعتماد کرد.. ممکنه هر روز تو یه خیابون قدم بزنی و تویِ اون خیابون احساسِ امنیت کنی و بعد یه روز زیرِ پاهات فرو بریزه و آسمون تیره بشه **************************** زن: پذیرشِ تغییرات خیلی آسون تر میشه، وقتی از قبل خودتو براش آماده کرده باشی ----------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
داستان نمایش به ماجرای ارتباط عاطفی میان زن و مردی میپردازد که مشکل کوچکی با هم دارند اما زن آن را بزرگ و حلناشدنی جلوه میدهد. مرد که معلم مدرسه است، نمیتواند خوب حرف بزند و از مشکلِ کمرویی رنج میبرد. او نمیتواند جملههاش را تمام کند یا منظورش را خوب برساند. زن که از علاقه او به خود باخبر است، این مسئله را به شکلی سادیسمگونه دستمایه ریشخند مرد و تفریح خود قرار داده است.
تو این دیار دردهای تحمل کردنی اما غیرقابل تحمل، هرکسی اونقدر تو مسیر سفر خودش غرق شده، کر شده، کور شده، که هرچی چشم میدوونه و میگرده، هیچ کس دیگه ای رو نمیبینه که تو این راه حتی به ضرب و زور همراهیش کنه، یه سر بالاییه، به سمت قله کوه.
دوستش داشتم. گاهی من هم به همون اندازه نسبت به همه چی مردد میشم و نمیدونم فردا چی میشه
می دونم که بعضی آدما از تغییر وحشت دارن و به روال تکراری شون چسبیده ن. اما تکرار امنیت نمی آره،فقط حسی ازش به آدم میده. نمی شه بهش اعتماد کرد. ممکنه هر روز تو یه خیابون قدم بزنی و تو اون خیابونه احساس امنیت کنی، و بعد یه روز زیرپاهات فرو بریزه و آسمون تیره بشه.
ولی تو این دیار دردهای تحمل کردنی اما غیرقابل تحمل،هرکسی اونقدر تو مسیر سفر خودش غرق شده، کرشده، کور شده، که هر چی چشم می دوونه و می گرده، هیچ کس دیگه ای رو نمی بینه که تو این راه حتی به ضرب و زور همراهیش کنه.
یه بار داستان یه پیرزن اسکیمو رو خوندم که می دونست دورانش سر اومده و خواهش کرد از خونه ی خانوادگی، از تو خونه ی یخی اسکیمویی شدن ، ببرنش به بیرون ، تنها بذارنش رو یه قطعه یخ در حال جدا شدن از یه پاره یخ شناور بزرگ ، تا بتونه با آب بره، جدا بشه، از همه...
یک : منظورم ایه که - تو زندگی خیلی چیزا باید تغییر کنه دو : لازم نیست که تغییرات ناگهانی باشه یک : پذیرش تغییرات خیلی آسون تر می شه وقتی از قبل خودتو براش آماده کرده باشی . واسه همین میگم از پیشخوان دراگ استور حرف زدم .
اولین تجربه ی نمایش نامه خونیم بود و دوسش داشتم،واسه کسایی که به سینما و تئاتر و کلا هنر علاقه دارن خوندن نمایش نامه یه طعم دیگه ای داره،این کتابم حجم زیادی نداره و این عالیه