What do you think?


نامههای کوفی
ما را ببخش
پولمان نرسید
از تهران مداح دعوت کنیم
کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم
صدای بد مرا قبول کن
از اینجا
از این بلندگوی دستی
نامه های کوفی، مجموعه ای است از شعرهای سعید بیابانکی در سه فصل"خیزرانی"، "سیاه و سفید" و "نامه های کوفی"
پولمان نرسید
از تهران مداح دعوت کنیم
کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم
صدای بد مرا قبول کن
از اینجا
از این بلندگوی دستی
نامه های کوفی، مجموعه ای است از شعرهای سعید بیابانکی در سه فصل"خیزرانی"، "سیاه و سفید" و "نامه های کوفی"
120 pages, Paperback
First published January 1, 2012
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Read
August 16, 2021هم خواندم، هم شنیدم.
March 11, 2014
جهان یکسره فریاد میشد
اگر روضه خوان ها
حرفهایت را می شمردند
نه زخم هایت را
=======================
چیزی عوض نشده
فقط تقویم ها شیک تر شده اند
و سالهاست دو روز پشت سرهم سرخ اند
می گویی نه
مسلمی بفرست
تا از بلندترین برج پایتخت
پرتش کنیم!
اگر روضه خوان ها
حرفهایت را می شمردند
نه زخم هایت را
=======================
چیزی عوض نشده
فقط تقویم ها شیک تر شده اند
و سالهاست دو روز پشت سرهم سرخ اند
می گویی نه
مسلمی بفرست
تا از بلندترین برج پایتخت
پرتش کنیم!
March 2, 2014
چقدر پنجره را بی بهار بگذاری
ویا نیایی و چشم انتظار بگذاری
مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب
برای روز مبادا کنار بگذاری؟
بیا که روز مبادای ما رسید از راه
که گفته است که ما را خمار بگذاری؟
در این مسیر و بیابان بی سوار خوشا
به یادگار خطی از غبار بگذاری
گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید
همیشه سربه سر روزگار بگذاری
نیایی و همه سررسیدهامان را
مدام چشم به راه بهار بگذاری
جواب منتظران را بگو چه خواهی داد
همین بس است که چشم انتظار بگذاری؟
به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست
که نام دیگر مارا انار بگذاری
گمان کنم وسط کوچه دوازدهم
قرار بود که با ما قرار بگذاری
چراغ بر کف و روشن بیا مگر داغی
به جان این شب دنباله دار بگذاری
ویا نیایی و چشم انتظار بگذاری
مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب
برای روز مبادا کنار بگذاری؟
بیا که روز مبادای ما رسید از راه
که گفته است که ما را خمار بگذاری؟
در این مسیر و بیابان بی سوار خوشا
به یادگار خطی از غبار بگذاری
گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید
همیشه سربه سر روزگار بگذاری
نیایی و همه سررسیدهامان را
مدام چشم به راه بهار بگذاری
جواب منتظران را بگو چه خواهی داد
همین بس است که چشم انتظار بگذاری؟
به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست
که نام دیگر مارا انار بگذاری
گمان کنم وسط کوچه دوازدهم
قرار بود که با ما قرار بگذاری
چراغ بر کف و روشن بیا مگر داغی
به جان این شب دنباله دار بگذاری
July 9, 2014
هنوز نمی دانم باید به چیزی که یک کتاب هست امتیاز بدهم یا لذتی که از آن بردم...واقعیت این است که از قسمت "سیاه و سفیدِ" نامه های کوفی خیلی لذت بردم. به قول دوستی خیلی با شعر هایش ارتباط برقرار کردم...
امتیاز بندی بخش ها:
خیزرانی...دو امتیاز
سیاه و سفید...چهار یا بیشتر
نامه های کوفی...سه امتیاز
امتیاز بندی بخش ها:
خیزرانی...دو امتیاز
سیاه و سفید...چهار یا بیشتر
نامه های کوفی...سه امتیاز
September 26, 2015
لاله در این بوستان خونین کفن افتاده است
حسن یوسف گوشه ای بی پیرهن افتاده است...
بس که تاریک است این صحرا و دل ها داغدار
هر گلی امشب به فکر سوختن افتاده است...
حسن یوسف گوشه ای بی پیرهن افتاده است...
بس که تاریک است این صحرا و دل ها داغدار
هر گلی امشب به فکر سوختن افتاده است...
September 23, 2019
اصلا نمیشه دوستش نداشت .
August 23, 2018
مقایسه زیبایی بود از مردم ما و کوفیان.
قشنگ بود و از خوندنش لذت بردم.
قشنگ بود و از خوندنش لذت بردم.
January 4, 2018
هو
با شعرهای نو انتهای کتاب بیشتر تونستم ارتباط برقرار کنم
با شعرهای نو انتهای کتاب بیشتر تونستم ارتباط برقرار کنم
May 14, 2018
هر عابری در این شهر یک مرده عمودی ست
این شهر تا بخواهید، سنگ مزار دارد
این شهر تا بخواهید، سنگ مزار دارد
July 18, 2014
به انتظار نشستن در این زمانه یاس ... برای منتظران چاره نیست، ناچاری ست
January 22, 2016
بعضی از شعرها رو آدم با ترس می خوند؛ فکر کردم با خودم که چطور تونسته مجوز بگیره
من اسمش رو میذارم طنز عاشورایی! خوب و حتی عالی
من اسمش رو میذارم طنز عاشورایی! خوب و حتی عالی
Displaying 1 - 11 of 11 reviews












