شاید اگر این سرگیجهها و رؤیاهای عجیب و غریب دست از سر ماهنگار برمیداشتند، همهچیز بهتر میشد. مگر میشد جریان کتاب قهوهای و شباهت دخترهای توی کتاب با مادرش را فراموش کند؟ همهجا پر از نشانه است، نشانههایی که به ماهنگار میگوید: «هی! مادرت دارد یک راز بزرگ را از تو پنهان میکند. رازی که زندگی هر دوی شما را عوض کرده!» و از همینجاست که داستان ماهنگار آغاز میشود، داستان دختر ۱۴سالهای آرام که با آهو، دوست پُر شر و شور و شیطانش همراه میشود تا راز مادربزرگش را کشف کند.
مریم محمدخانی متولد 1366 در تهران است. او موفق به دریافت مدال طلای المپیاد ادبی شده و فارغالتحصیل کارشناسی ارشد در رشتهی زبان و ادیات فارسی از دانشگاه تهران است. محمدخانی تجربه همکاری با نشریاتی همچون دوچرخه، جهان کتاب و همشهری بچهها را در کارنامه خود دارد و اکنون دبیر انشا در مقطع متوسطهی اول و همچنین دبیر تحریریهی پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان و داور فهرست لاکپشت پرنده است. اولین رمان مریم محمدخانی، جشن خاکستر، برندهی جایزهی گام اول شد.
کتاب درمورد دختر نوجوانی است که با مادرش مشکل دارد اما ادامهی کتاب کلیشهای و طبق انتظار پیش نمیرود و رازی بزرگ و عجیب درمورد مادر دختر کشف میکنیم. من ایدهی کتاب را دوست داشتم اما به نظرم جا داشت خیلی مفصلتر پرداخته شود و از گذشتهی مادر بیشتر بدانیم. به مشکلات دختر هم بعد از فهمیدن راز خوب پرداخته نشده و اگرچه اشاره شده به مشکل مالی میخورد اما نمیفهمیم این مشکل چطور حل میشود. در کل به نظرم بهعنوان کتاب اول تلاش تحسینبرانگیزی بود.
این اوّلین کتاب دوست دیرینه ی خوبم است که حالا «آدم معروف» شده و نمی دانم دقیقاً چه کاره ی پژوهشنامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان و ... ایده ی عجیب، فضای غریب و پرداخت نسبتاً خوبی دارد. هرچند به جای -به قول رعنا!- «منتقدمانند» نگریستن به این کتاب، دوست دارم فقط خواننده ی مشتاق مریم باشم