«فصل شیدایی لیلاها» قصه یاران است؛ آدم های خوب قضیه عاشورا که شاید به اندازه حقشان دیده نشدند؛ آدم هایی که در شب واقعه، وقتی چراغ ها خاموش شدند تا هر کس که می خواهد برود، ماندند و به سیدالشهدا (ع) پشت نکردند و فردایش آن اتفاق را رقم زدند که در تاریخ ماند. فصل شیدایی لیلاها، روایت همین آدم هاست؛ از لحظه انتخاب شدنشان، تا لحظه انتخاب کردنشان و البته آن بخش پر رنگ قصه شان که آموزگار ماست. فصل تردیدهایشان، که آن ها هم انسان هایی عادی بودند، می ترسیدند، دغدغه زن و زندگی شان را داشتند، از مرگ در هراس بودند و به فکر منافعشان بودند ولی در لحظه انتخاب و در فصل شیدایی، توانستند انتخاب کنند. توانستند ترجیح بدهند؛ و همین بود که آنها را جاودانه کرد. لاله هایی که امروز قصه فصل شیدایی شان، بشود قصه خواندنی نسل های برآمده از هزار و چهارصد سال بعدشان...
نسخه ی صوتی این کتاب را می توانید با صدای مصطفی رحماندوست و شاهین علایی نژاد از نوار بشنوید.
اشک در چشمهای امام مینشیند: خدایا به تو پناه میبریم از کرب و بلا، و هر چه اندوه و گرفتاری، و هر چه ماتم و غم،...قسم به آنکه جانم در دست قدرت و اختیار اوست،چنان که جدم رسول امین فرمود،این خاک همان است که خونمان بر آن ریزند و قبرهامان در آن جای گیرد. ما هم به همراهی امام مینشینیم که در افق خیرهی سپاه حر است. من هم نگاه میکنم، با حیرتی که از ابتدای رسیدن سپاه با من است؛ جماعتی که به دین رسولاند و به همان آیین نماز میگذارند... اکنون مقابل پسر پیامبرشان... امام بیآنکه چشم از افق گیرد،سوال نپرسیدهام را پاسخ میگوید: - زهیر! مردم بندگان دنیایند و دین بازیچهی زبان و قافیهی کلامشان است. در دین با آنند، تا آن زمان که معیشت و معاششان را ضمان باشد، دیندارند تا آن وقت که این زمین، روزی و روزگارشان ثمر دهد؛ و چون هنگام امتحان آید و هنگامهی بلا رسد،اندکند مؤمنان... #فصل_شیدایی_لیلاها #سید_علی_شجاعی 📝کتاب از زبان برخی یاران امام حسین علیه السلام در مورد واقعهی کربلا نوشته شده،یارانی مثل زهیر بن قین بجلی،حر بن یزید ریاحی و... قلم آقای شجاعی که بی نظیر بود و کسانی که کتابهای ایشون رو خونده باشند قطعا از این کتاب هم لذت بردند.من زمانی که کتاب رو میخوندم صحنه هایی از فیلم مختار هم جلوی چشمام بود مثل شهادت زهیر و ...توبهی حر و ترک جنگ ضحاک و پشیمانیش از اینکه جنگ رو به پایان نرسوند،همه بی نهایت زیبا بیان شده بود.
کتاب از زبان چند نفر از حاضرین کربلا روایت میشه همین باعث شده با عوض شدن هر فصل حال و هوا عوض شه یکی مثل حر که وصل میشه و دیگری مثل ضحاک که درست ظهر عاشورا جدا -فصل- میشه و چندین نفر دیگه که هر کدام دلایل خودشون رو برای با امام ماندن یا رفتن دارن
علاوه بر این نثر و لحن نویسنده بریده بریده نوشتن ها یک ضرباهنگ تند به داستان میده که کشش خیلی خوبی داره و نزدیک شدن یک اتفاق بزرگ رو گوشزد می کنه نویسنده برای نوشتن متن ها از مقاتل مختلف استفاده کرده و اون ها رو بازنویسی کرده چیز زیادی به اصل ماجرا اضافه نشده و به نظر روایت مستندی از واقعه میده این ها همه همراه شدن با اثر رو دلنشین میکنه
خط خط این کتاب پر از "زندگی" ست ... کتابی که مثل زندگی حرف و قصه اش ساده است ... می گوید آنهایی که کربلا بودند، انصار الحسین، هم "زندگی" داشتند ... همین مثل ما بودند، همین فکرها، همین دغدغهها، همین انتخابها ... آنها انسان های عجیب و غریبی نبودند ... فقط آخر سر، آن آخرین لحظه، بین خودشان و خدایشان، خدایشان را انتخاب کردند ... خلاصه حرف کتاب این است که آنها همین "ما" بودند ... همین من، همین تو، همین ما ...
فصل شيدايي ليلاها از ٢٣ فصل تشكيل شده كه به روايت بخشي از زندگي ٧ تن از كساني پرداخته كه به نوعي به قيام عاشورا مربوط هستن. (افرادي هم از ياران امام هم از جبهه ي دشمن) روايتِ دعوت شان توسط امام، ترديدهاشان براي ماندن يا رفتن، انتخابشان براي ماندن يا رفتن، و در آخر عاقبتشان... روايت كسي مثل حر كه به وصال ميرسد و كسي مثل ضحاك كه درست روز عاشورا "فصل" ميشود _____________ ما هفت تن بوديم من زهير بن قين بجلي، و من ضحاك بن عبدالله مشرفي، و من حر بن يزيد رياحي، و من عمرو بن قرظه انصاري، و من عبيدالله بن حر جعفي، و من شبث بن ربعي، و من؛ و چنين بود كه روايت در اين ميدان روان شد...
در ابتدا باید بگم اگر علاقمند به داستانهای مربوط به تاریخ اسلام هستید به هیچ عنوان این کتابو از دست ندین😍 تو کامنتها خونده بودم بهتر اول کتاب نامیرا رو قبل از این کتاب بخونید و بنظرم واقعا همینطور با اینکه من یک سال پیش نامیرا رو خوندم ولی فکر میکنم خوندن اون باعث شد جذابیت این کتاب برام دوچندان بشه.قلم نویسنده فوق العاده جذاب بود و گویندگی هم عالی بود.حتما حتما پیشنهاد میکنم بخونیدش. با خوندن این کتاب فهمیدم هر روز زندگی ما آدمها پر از تصمیمات این چنینی هست که ممکن ما رو در لشکر امام یا در لشکر مقابلش قرار بده. اساسا این داستانها در عین روایت تاریخ دید خیلی خوبی به مخاطب میدن. البته من کتاب صوتی رو گوش دادم اما از اول که گوش دادن این کتاب رو شروع کردم تصمیم گرفتم حتما کتابش هم بخرم و مجددا بخونم.
به نظرم کتاب خوبی است، بسیار خوب. تلاش بسیاری هم شده برای دستیابی به لحن و تدوین جدیدی از جملات، اما ای کاش نام خانوادگی نویسنده مدام ذهن را برای مقایسه قلقلک نمیداد.نوشتن داستان مذهبی، آن هم وقتی پدرت غول ادبیات داستانی و آیینی باشد، جدا جرات میخواهد!
تاریخ پر است از آدم هایی که دیر رسیده اند! آدم هایی که اگر لختی زودتر راهوافتاده بودند دنیایشان عوض میشد. خواندن فصل شیدایی لیلا ها روایت حال و احوال چند جامانده است از یک واقعه بزرگ! طعم حسرت را بچشید با این کتاب. . «فصل شیدایی لیلاها» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/104100
یه کتاب کوتاه و جذاب.من این کتاب رو توی محرم خوندم و با اون حال و هوا بهم چسبید.نثر کتاب محشره و نویسنده تونسته خوب موقعیت سازی کنه.دیدن واقعه کربلا و روز عاشورا از یه نگاه دیگه خیلی جذابه.به شدت پیشنهادی «فصل شیدایی لیلاها» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/104100
یکی از بهترین کتابهایی که میتونید درباره قیام امام حسین (علیه السلام) و واقعۀ عاشورا بخونید. ایدۀ اینکه داستان چند راوی داشته باشه کتاب رو جذابترش کرده بود و قلم نویسنده بسیار دلنشین بود. به شدت پیشنهاد میشه. من این کتاب رو تو اپلیکیشن طاقچه خوندم: https://taaghche.com/book/104100
داستان پتانسیل بسیار بالایی برای کارهای نمایشی دارا بوده و احساسات فرد خواننده کتاب را به خوبی درگیر میکند آنقدر که گاهی دست کشیدن از کتاب برای خواننده از حمل کوه ها سختتر است
عالی بود... در عین اختصار کامل بود... توصیفات کتاب خیلی قشنگ بود...
برشی از کتاب: به خدا سوگند اگر تا ابد هم پای این صفحات ناله کنی و ضجه بزنی، روایت این حکایت نمی کنم؛ که کلمات حقیرند برای هنگامه حشر.... که وصف قیامت فقط خدا کرده... سقف آسمان بر زمین آوار می شود، اگر از سنگ بر پیشانی بگویم... و خورشید خاموش، اگر از تیر به قلب بخوانم... و زمان می ایستد، اگر از نیزه به پهلو... و قیامت می خیزد، از سه شعبه میان گلو... و دشنام... و ناسزا... نمیگویمت... ... این فصل را من روایت نمی کنم... هیچ ات نمیگویم... شهادت حسین را زینب باید بخواندمان ... وسجاد... و تا ابد مجنون بمانیم پیش پای این کلام: - اللهام فتقبل منا هذا القربان... که عاشورا، فصل فصل هاست و وصلها؛ و کار ما حیرانی و اشک تا نوای: - ان جدّی الحسین قتلوه عطشانا
بازخوانی: شهریور ۱۴۰۱ دوباره خوندمش... یه کتاب چقد میتونه قشنگ باشه و آدم از خوندنش کیف کنه؟... حتی برای بار دوم...
از مزایای کتاب خواندن ، سفر در زمانی است که در آن نزیسته ای ، تجربه ی شخصیتی که نداشته ای ، تصمیم گیری های صحیح و غلطی که عواقبش را میچشی... من در این کتاب هم عمر سعد شدم و هم حر، هم زهیر و حبیب و هم ضحاک و... هم شیرینیِ محبت اباعبدلله را چشیدم و هم حس سنگین رانده شدن را تجربه کردم... کتابی بود که به حال و هوای محرم نزدیک بود و لذت بردم. اما چرا ۳ ستاره... چیزی که در کتب برادران شجاعی به چشم میخورد القای اطلاعات جمع آوری شده در قالب توصیفات فراوان و لغت های تکرار شونده است("تفته" در این کتاب و "هیات" در کتاب کمی دیرتر از سید مهدی شجاعی) که چهره حرفه ای ندارد. ولی درکل اگر قرار بود در زمان سفر کنم، به یاسمنِ دبیرستانی پیشنهادش میکردم. همون قدر که رمان های کلاسیک رو به یاسمنِ راهنمایی توصیه میکردم.