داستان درباره پسرکى است به نام على که همراه با مادر وخواهرش رباب و پدر بیمارش در یکى از محلههاى فقیرنشین شهرتهران زندگى مىکند. خواهر رباب به طرز مشکوکى گم مىشود و پدرنیز که در اغما بهسر مىبرد از غصه گم شدن فرزندش مىمیرد. علىمجبور مىشود براى گذراندن زندگىشان در یک مغازه بقالى کهصاحب آن از طرفداران رژیم شاه بود، کار کند. پس از مدتى على درجریان مبارزات انقلاب قرار مىگیرد. صاحب مغازه، که آدممحتکرى است لو مىرود و على به این خاطر مجبور مىشود مدتىدور از خانه خود بهسر ببرد. از طرفى مادر على که مدتى از پسرشبىخبر مىماند به شهر خود خرمشهر باز مىگردد و آدرس خانهپدرى خود را به یکى از همسایهها مىدهد تا به دست على برساند. على به خرمشهر مىرود و چون مادرش ازدواج کرده، نزد پدربزرگ ومادربزرگش زندگى مىکند. پس از مدتى با حمله عراق به خرمشهرعلى همراه با مردم به دفاع از شهر مىپردازد، تا اینکه به شدتمجروح شده و به تهران مىآید. بار دیگر به خرمشهر باز مىگردد ودر عملیات آزادسازى شهر خرمشهر شرکت مىکند. کتاب در 4 فصل با عناوین «همسایهها»، «غریبهاى در شهر»،«بازگشت»، «طعم زندگى» تدوین شده است.