Jump to ratings and reviews

Glimpses of Life and Manners in Persia

Illustrated. This edition is optimized for the Kindle.

Excerpt: "A Few years ago it fell to my lot to make a journey to Persia, and to reside there nearly four years. At this moment, when public attention is so much directed to the East, I have thought my recollections of the scenes I have visited may not be without interest to a few readers. One advantage I enjoyed over many preceding travellers in Persia. I have been able to see the anderoons or harams of the Shah and some of the principal personages of his Court; and to judge, to a certain extent, with my own eyes, of the condition of women in that portion of the East.

Circumstances over which we had no control forced us to pursue the distant route of Poland and Russia, which, however, was to me rather a matter of rejoicing than otherwise, notwithstanding the fatigue and the prospect of climbing the Caucasus, perhaps in winter, as I knew that in all probability our return to England would be by the more usual road of Turkish Armenia, which shall be described in its proper place. In this respect I must give my meed of praise to Russia, for, bad as may be the land of the "Moscovs," it is, for a lady-traveller, far to be preferred to Turkish Armenia. "The Lord deliver me from Sir Harry Vane!" might Cromwell exclaim; but I say, "The Lord deliver me from Turkish Armenia, its subterranean dwellings and their blinding smoke, with cows, buffaloes, sheep, goats, asses, horses, fleas, bugs, and other small deer unmentionable, for companions and comrades!"

On the 7th of August, 1849, after avoiding a formal leave-taking–that dreariest and most painful mode of seeking consolation at parting–we commenced our journey towards the land of the sun. We were a cumbrous party, consisting, besides my husband and myself, of three Irish and one French servant, and last, though far from least, our inseparable companion and cherished friend Crab, who, by his endearing ways, solaced afterwards many a weary hour..."

258 pages, Kindle Edition

First published January 1, 1856

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (12%)
4 stars
5 (31%)
3 stars
6 (37%)
2 stars
2 (12%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,431 reviews1,194 followers
October 7, 2017
‎دوستانِ گرانقدر، بدونِ تردید این کتاب نمیتواند برایِ هر خواننده ای جذابیت داشته باشد، و البته برای پژوهش گران تاریخی میتواند مفید باشد
‎بانو <مری شیل> یا <لیدی شیل>، همسرِ وزیر مختارِ انگلستان،کلنل شیل، در زمانِ ناصرالدین شاه بوده است... او در موردِ بسیاری از رویدادهای آن زمان سخن گفته و به صورتِ خاطرات آنها را به نگارش درآورده است... خواندنِ تمامی آنها برایِ ما ایرانیان، آزاردهنده است و جز افسوس و البته خشم، چیزی نخواهد داشت
‎به انتخاب بخش هایی از این کتاب را که بنظرم میتواند برایِ شما عزیزان، جالبِ توجه باشد را در زیر مینویسم
--------------------------------------------
‎خبری عجیب از تبریز به ما رسیده است، که از این قرار است: گاوی در موقعِ بردن به کشتارگاه، هنگامی که از مرکزِ شهرِ تبریز عبورش میدانند، به زیارتگاهی (امام زاده) پناهنده شد!! و پس از آنکه آن را به زور بیرون کشیدند، بارِ دوم نیز این کار را تکرار کرد و در دفعهٔ سوم، ناگهان قدرتِ بارگاهِ امام زاده ظاهر شد و سلاخ (قصاب)، در دم جان سپرد!!! خبر در تمام شهر شایع شد و بطورِ ناگهانی سببِ غلیانِ احساسات و خرافاتِ مسلمانها گردید و در مدتِ کوتاهی گفتند که در آنجا، یک کور، بینا شده است - لنگی (معلول و شَل) شفا یافته و راه رفته و بیمارانِ فراوانی، سلامت خود را بدست آوردند و به دنبالِ این شایعات، ناگهان امام زاده از اهمیتِ فراوانی برخوردار شد و اگر انسانِ عاقلی این شایعاتِ پوچ را باور نمیکرد و بدگویی مینمود، متعصبانِ شیعه مذهبِ تبریز، او را به قتل میرساندند..... چندی بعد صدراعظم "امیرکبیر"، واردِ عمل شد و توانست کسانی را که این شایعات را از خود به دروغ ساخته اند و این معجزاتِ ساختگی را به خوردِ مردمِ ساده لوح و عوام، داده اند را دستگیر کند.... امیرکبیر مدتی آنها را در حبس و تحت الحفظ نگهداشت و از آن پس، معجزه ای درموردِ آن امام زاده رخ نداد... آن شایع پراکن ها و دروغ پردازان به سفارشِ چندی از ملّاهایِ تبریزی، از حبس آزاد شدند
**********************
‎زندگی و آدابِ این مملکت (ایران)، به صورتی است که یاد آورِ قرونِ گذشتهٔ اروپاست..: نیروهایِ نظامی از نوکران (حلقه بگوش ها) و حقوق بگیرانِ ارباب هایِ فئودال، تشکیل میشد و ستم ورزی و زورگویی ها جانشینِ حکومتِ قانون بود و همیشه حق را به کسانی میدادند که قدرت و نفوذشان بر دیگران از سایرین بیشتر بود
**********************
‎مکان و عمارتِ ییلاقیِ انگلستان در محلهٔ قلهک، جزو زمینها و ملکِ اربابیِ شاه بود و شاه آن را به طورِ رایگان در اختیارِ دولتمردان و سیاسیونِ بریتانیا، گذاشته بود (منظور از شاه، همان محمد شاه قاجارِ بی کفایت و تورکِ اجنبی پرستِ نادان، بوده است) ... این لطفِ شاهانه، امتیاز و اعتبارِ زیادی برایِ وزیر مختارِ انگلستان (سرجان مک نیل) که پیش از کلنل شیل، وزیر مختارِ انگلستان در ایران بود، به ارمغان آورده و باعثِ افزایشِ اعتبار و وجهٔ اجتماعیِ او گردیده بود.... سالها بعد، در سالِ 1862 میلادی، یعنی در زمانِ سفیریِ آلسین، در دورهٔ ناصرالدین شاه، تمامی آن منطقهٔ ییلاقی را شاه قاجار، از لیستِ اموال و املاکِ شخصی اش خارج کرد و به رایگان و بدون دریافتِ هیچ مبلغ و امتیازی، به دولتِ انگلستان بخشید..... در نتیجه، روستایِ قلهک اهمیتِ فراوانی کسب کرد و ارزشِ زمینهایِ آن منطقه سیرِ صعودی داشت، تا آنجا که عدهٔ زیادی از مردمِ تهران تصمیم گرفتند در آن منطقه ساخت و ساز کنند تا بتوانند از امتیازاتِ آن بهره مند شوند
--------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو برایِ شما دوستانِ اهلِ تاریخ و خردگرا، مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books246 followers
August 10, 2015
مري شيل همسر وزير مختار انگليس در اوائل سلطنت ناصرالدين شاه است، كه طي مدت ماموريت، همراه شوهرش، در ايران به همه جا سركشيد و مجموعه اي خواندنی از خاطرات و مشاهداتش را فراهم آورد که نشان از هوشمندی و اطلاعات بالای او دارد...

Displaying 1 - 2 of 2 reviews