«زیتون سرخ» خاطرات «ناهید یوسفیان» اولین زن اتمی ایران است که از سوی «قاسم یا حسینی» پژوهشگر دفتر ادبیات وهنر ومقاومت حوزه هنری تدوین وتالیف شده و چاپ دوم آن به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«زیتون سرخ» با نگاه رئالیستی وتلخ شمایی کلی از داستان زندگی «ناهید یوسفیان» را در پیش روی چشمان خواننده قرار می دهد.
یا حسینی در گفتگو با سوره مهر درباره کتاب گفت:خانم یوسفیان با موفقیت های بسیار در دوران نوجوانی و جوانی، سال 54 از دانشگاه اهواز، رشته فیزیک فارغ التحصیل می شود. در همین زمان با پسری به نام علی آشنا ودلباخته او می شود. در جریان مبارزات انقلاب با عضویت در سازمان «چریک های فدایی خلق» به مبارزات خود ادامه می دهد. سال 57 ازدواج می کند و مرداد ماه همان سال در رشته فیزیک هسته ای در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل می شود. به هیچکدام از دعوت نامه های تحصیلی کشورهای مختلف پاسخ نمی دهد و به سازمان انرژی هسته ای ایران می پیوندد تا اینکه ماجرای جنگ ناخواسته او را در کام خود می کشد و عشق ودوست داشتنش نا فرجام می شود...
خاطرات اولین زن اتمی ایران ، از تلخ تلخ تر بود. اصلا تلخ خیلی واژه ضعیفی بود برای نشون دادن عمق فاجعه . هرچند انتهای کتاب من و صاحب خاطرات هم عقیده ایم و هر دو معتقد به مهربانی بی کران خداوند متعال . ولی بعضی جاها واقعا دوست داشتم سرم و به دیوار بکوبم و بگم خدایا بس کن دیگه . نکته دیگه ای حتما باید ذکر کنم اینه که سختی هایی که من و ایل و تبارم طی هفت نسل کشیدیم اصلا با ایشون برابر ی نمی کنه . لذا اینکه هردو به یک چیز اعتقاد داریم نشون از صلابت اعتقاد ایشون و ناپختگی باور های بنده داره . خیلی درد داشت ، خیلی جاهای کتاب ولی نمی دونم چرا اونجایی که با دوتا بچه ، تو سرما ، مجبور بود ۲ تا بیست لیتری نفت و حمل کنه خیلی دلم سوخت . خیلی خیلی دلم سوخت.
کتاب زیتون سرخ خاطرات خانم ناهید یوسفیان همسر شهید علی امینی است که سید قاسم یاحسینی آن را تدوین کرده است. کتاب شامل نوزده فصل است که بخش های مختلف زندگی این بانوی بزرگوار را در بر می گیرد. به گفته سید قاسم یاحسینی برای انتخاب نام کتاب زیتون سرخ، زیتون نماد صلح، آرامش و دوستی است و سرخ سمبل جنگ، خون و عصیان است. در واقع در این عنوان پارادکس وجود دارد یعنی کسی که دلش میخواست در کنار شوهرش با عشقی عمیق در آرامش زندگی کند.
کتاب زیتون سرخ خاطرات ناهید یوسفیان است که دارای ویژگیهای منحصر به فردی است. وی جانباز ۳۵ درصد است و فرزندش جانباز ۵۰ درصد و همسر شهید علی امینی است. ناهید یوسفیان فوق لیسانس فیزیک هستهای است.
ناهید یوسفیان راوی کتاب زیتون سرخ متولد سال 1331 در شهر اراک است. دوران ابتدائی و راهنمایی و دبیرستانش را در شهر اراک سپری می کند و برای ادامه تحصیلات راهی دانشگاه جندی شاپور اهواز می شود. اینجاست که با علی امینی آشنا می شود و سیر زندگی اش تغییر می کند. بعد از گرفتن مدرک کارشناسی از دانشگاه جندی شاپور بلافاصله تحصیلاتش را در رشته فیزیک هسته ای در دانشگاه تهران آغاز می کند. در سن 24 سالگی با شهید امینی ازدواج می کند. زندگی این دو داستان پرماجرایی را می سازد که بانو یوسفیان در این کتاب شرح داده است.
گزیده کتاب زیتون سرخ
خدایی که من دارم، خدای بسیار مهربانی است. هرچه از او می خواهم می دهد. در طول زندگی پرفراز و نشیبم، خواسته ای نبوده که بخواهم و مرا نومید کند و یا بی جواب بگذارد. کریمی و کرامتش را بارهای بار دیده ام و آزموده ام. خدای بزرگی است! گاه ناسپاسی کرده ام و حتی نادیده اش انگاشته ام. اما آن بخشنده مهربان، در ناسپاسی و سپاس، جود و کرمش را از من دریغ نکرده است. برای آنکه نشان بدهم با چه کریم و رحیمی سر و کار داشته و دارم، باید داستان زندگی ام را بخوانید.
... خانه ما دو اتاق داشت و حیاط بسیار بزرگی که مادرم در آن مرغ و خروس نگاه می داشت. آن قدر مرغ و خروس داشتیم که شب ها شغال ها به خانه ما حمله می کردند و مرغ ها را با خود می بردند. مادر تصمیم گرفت برای گله مرغ و خروس هایش با آجرهای منازل سازمانی، جا و مکان امنی درست کند تا شغال ها نتوانند شب ها به مرغ ها دستبرد بزنند. حدود یک ماه، من و خواهرهایم همراه پدر و مادرم در تاریکی شب می رفتیم آجردزدی! هرکدام از ما به فراخور توان و زورش آجر برمی داشتیم و به خانه می آوردیم. دایی ام هم به خانه ما آمده بود و در این امر خیر به ما کمک می کرد! بالاخره نگهبانِ آجرها و وسایل ساختمانی از طریق همسایه ها فهمید که چه اتفاقی می افتد.
یک شب که دایی و مادرم رفته بودند آجردزدی، نگهبان با دایی ام درگیر و گلاویز شد. نگهبان با آجر، سر دایی ام را شکست. دایی با سر خونین به خانه برگشت. مادرم بلافاصله به سراغ نگهبان رفت و با لنگه کفش تا جایی که می توانست او را کتک زد. بعد هم تفی روی صورتش انداخت و گفت: «برو شکایت کن و بگو از یک زن کتک خوردم. »