عاشقانه های هندی/ گردآوری و برگردان: علی عبداللهی/ نشر مشکی/ تاریخ تموم کردن کتاب: دوشنبه 4 بهمن 1395 شعرهای خوبی توش بود ارزش خوندن رو داشت البته شعرهایی هم توش بود که چیزی برای من نداشت. اکثر شعرهاشون همراه با توصیفات زیاد طبیعت و ارتباط دادن طبیعت به مسائل انسانی هست یعنی توصیف ها و تعبیر هایی که توی کتاب هست جالبه. تو بعضی از شعرا شیطنت و چرب زبونی خاصی بود که جالب بودن :) وزن و قافیه نداشت شعرها و کیفیت ترجمه رو نمی تونم نظر دقیقی بدم چون هندی بلد نیستم و ورژن هندی شعرارو نخوندم ! ولی ترجمه در حدی خوب بود که مثل شعرهای نو خودمون بود فقط حال و هواشون همونجور که گفتم بیشتر همراه با توصیف طبیعت بود. پوریا روشنی
زمانی که کامم از تو بر نمی آمد، شب ها چه کند می گذشت چنان که گویی ابدی بود. اکنون چه خوش بخت توانم بود اگر در سراپرده ی من باشی و شب هم چنان کند بگذرد...
گمانم شعر در ترجمه خیلی از جذابیتهاش رو از دست میده و مترجم هم شاید بعضی وقتا نتونه خیلی از این مسئله جلوگیری کنه خلاصه شعرها خیلی در فارسی «شعر» به حساب نمیآمدند جز شاید دو سه تا نکته جالب که ظاهرا تمثیل و تشبیه به طبیعت خیلی پررنگه در اشعار هندی
کتاب مقدمه ای کوتاه درباره ای تاریخ شعر هندی و زندگی و شعر سه شاعر برجسته ی دوره ی کلاسیک آن ( ۷_۴ ق.م) ( کالیداسا ، آمارو ، بهارتری هاری ) شروع میشود و ویژگی های کلی را نیز درباره اندیشه و شعر هندی کلاسیک بیان می کند : ( هوای گرم سیری و جنگلی ، همواره در درون مایه و برونه ی ( فرم ) شعرهای هندی دیده می شود . این شعرها پر اند از رنگ های غریب واره و اگزوتیک ، بوی صندل و صدای پرندگان ، فرم باشکوه ، آرایه های کلامی ، بازی های کلامی و فکری از مشخصه های ساختار شعر کلاسیک هندی است .
شعر ها از زبان واسط ( آلمانی ) ترجمه شده اند و براساس گزیده های : قدیمی ترین آن ۷۳_۱۸۷۰ و آخری آن ؛(( آکادمی سن پترزبورگ ۱۹۸۰ )) است
مترجم مشکلاتی مثل سانسور و حجم کم ( حدود ۳۰ صفحه ) را از دلایل کمی تعداد شعرها می داند . و بنا به قول خودش سعی داشته از سه نوع عاشقانه ( مجازی ، امروزی ، عارفانه )) در کتاب شعر آمده باشد .
دخترک شکارچی است : ابرویش کمان و نگاهش خدنگ وی و غزالی که سر در پی اش دارد ، دل من است ((شرینگا راتیلاکا)) _________________________________ ۲. ((اکنون و گذشته ))
زمانی که کامم از تو بر نمی آمد شب ها چه کند می گذشت چنان که گویی ابدی بود . اکنون چه خوشبخت توانم بود اگر در سراپرده ی من باشی و شب هم چنان کند بگذرد ((ویکراماکارتیا)) _____________________
دلم موج هایش را بر کرانه ی جهان می کوبد و بر آن با اشک می نویسد ؛ دوستت می دارم