ادبار تبعید و غربت و نکبت ایدئولوژی چه اسلامی و چه چپ. حتی در یک همایش سادهی فرهنگی در تاجيکستان هم سرطان جمهوری اسلامی خودش را نشان میدهد که میخواهد همه را خفه کند و ببلعد و تنها خودش را همهجا بپراکند.
این اولین اثری است که از خاکسار میخوانم. نثر روان و طنز پنهان و گزندهای دارد. البته سال ۷۱ چاپ شده است یعنی اوایل گردنگیری رژیم حاکم در ایران. خوب شد که تاجیکها راه کشور ما را نرفتند اما افسوس گسست فرهنگیشان با ما جبران نشد. منظورم به ویژه خط سیریلیک است که سبب شده است نسلهای پی در پی از گنجینه ادب پارسی دور و بیبهره بمانند. در اینترنت یک زندگینامه درست درمان از نسیم خاکسار نیست ولی پیداست که هم دانش ادبی فراوانی دارد هم جستجوگری بیتاب. من هم خیلی تلاش میکنم در خلوت خودم به آدمهای خودباختهای چون موسوی گرمارودی اصلا توجه نکنم اما چه میشود کرد با این وحوش دستگاه پروپاگاندای دریوزه. هم پول درآرند هم رسانه هم پشتبانی بیدریغ. فکر میکنم با آمدن این زبالهها چه استعدادهایی در شعر و داستان نابود شد یا در غربت هرز رفت. آه از روزگار فتنهانگیز.