Jump to ratings and reviews
Rate this book

اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ا، ش‍ی‍خ‌ ری‍ا و ی‍ک‌ ش‍ب‌ و دو م‍ن‍ظره‌

Rate this book
Book Rapidly dispatched

106 pages, Paperback

Published January 1, 1997

3 people are currently reading
71 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (36%)
4 stars
5 (26%)
3 stars
2 (10%)
2 stars
5 (26%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Maria.
12 reviews1 follower
October 19, 2016
این کتاب که توسط قلم زیبای سعیدی سیرجانی نوشته شده ست حاوی دو منظومه است، منظومه "یک شب و دو منظره" به مقایسه ی نابرابری شادی و نشاط و بی دردی مرفهان بی درد و ناامیدی و درد و رنج تهیدستان در طی یک شب میپردازد که احتمالا سراینده، آنرا پیامد تبعیض و عدم رهبری درست حاکم بر آن اجتماع میداند. و منظومه "شیخ ریا" به وزن روایی هفت پیکر نظامی، حکایت سرزمینی است که پادشاهی دارد و پادشاه دختری زیبارو...در این سرزمین چوپانی نیز در صلح و آرامش بر رعیتان خود؛ گوسفندان و سگ هایش، پادشاهی میکند
روزی گذار دختر پادشاه و همراهانش به دامنه کوهی که چوپان به شبانی مشغول بود میافتد و زیبایی مبهوت کننده اش چوپان را یک دل نه صد دل عاشق وی میسازد..از آن پس چوپان دل از دست داده چنان سوزناک به یاد معشوق و آرزوی محالش در نی می دمید که دل دشمن هم بر او به رحم می آمد..روزی وزیر پادشاه به قصد شکار از آن نزدیکی میگذشت و آن نوای افسون کننده و حزین را شنید از چوپان نحیف و غمزده جویای حال شد و شبان در برابر اصرار وزیر تاب نیاورد و آنچه در دل داشت را برملا ساخت و وزیر که اندیشه هایی دیگر در سر میپروراند، فرصت را غنیمت شمرده و به چوپان وعده داد که در ازای پیروی از دستوراتش او را به دلدار برساند پس
با شبان گفت: كاندرين سودا
هشت بايد به صبر و حيلت پا
اندرين راه سخت ناهموار
گر به فرمان من كنی رفتار
زاهدی سازمت بلند آواز
اهل كشف و كرامت و اعجاز
كنمت شهره ی خواص و عوام
نافذالحكم و حجة الاسلام
وآنگهت با شه آشنا سازم
گره از مشكل تو وا سازم
دخت شه را نهم در آغوشت
غم دنيا شود فراموشت
ليك بايد چو كامكار شوی
زاهدی صاحب اعتبار شوی
نكنی سركشی ز نادانی
سر ز فرمان من نپيچانی

گفت: من، مرد عامی چوپان
چون شوم مقتدای خلق جهان
خرد و دانش و سوادم كو؟
وز كسی اذن اجتهادم كو؟
رهبری كار هر عوامی نيست
كار هر بی سواد خامی نيست

گفت: خامش كه گر منم استاد
دانم اين كار سخت سامان داد
در محيطی اسير جهل و جنون
كه بود كارها همه وارون
می شود اهل راز و صاحب درد
لُری ار غوطه زد در آبی سرد
از كرامات چل تن شيراز
پادوی مي شود سخن پرداز
اگر از رمز كار آگاهی
می توان كرد هر چه می خواهی
در دياری كه عقل مات شود
هر محالی ز ممكنات شود
گر ترا اندكی سفاهت بود
مايه ای كافی از وقاحت بود
می توان لاف پيشوائی زد
بی محابا دم از خدائی زد
بايد اكنون به صبرو دانائی
پند پيرانه كار فرمائی
موی سر را زبُن بپيرائی
ريش انبوه را بيارائی
نمد از دوش خويش برداری
چارُق و چوبدست بگذاری
ديده بندی ز هر چه زيبائی
خنده را خوانی از سبكرائی
با ترش كردنی عبوس آميز
جوئی از هر تبسّمی پرهيز
وانمائی ز غايت وسواس
از هر آن چيزِتر بعشوه هراس
با عبا و قبا و شال كمر
سبحه بر كف، عمامه ای بر سر
در دل غاری آشيان جوئی
راه شيخان و زاهدان پوئی
هر كه پرسيد هرچه، دم نزنی
ورد و تسبيح را به هم نزنی
هر كه آيد برت به عجز و نياز
تو نپردازی از دعا و نماز
با ركوع و سجود و با اذكار
شيخنائی شوی تمام عيار
به ريا خلق را كنی تسخير
تا مريدت شوند شاه و وزير
و در باقی داستان که در اینجا نمی گنجد، روانشاد سعیدی سیرجانی بامهارتی هوشمندانه و با اشارات صریح و روشن به مسائل روز جامعه و چهره های برجسته، به رسوایی شیخان ریا می پردازد
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.