The text of this edition is based on collations of three MSS. unknown to previous editors, together with a fresh collation of the two remaining authorities. Passages in which the LXX version appears to have suggested words or phrases are printed in uncial type. The translation aims at being literal. The notes are intended to be useful to students of a not very advanced type. We venture to hope that the Indices will be found serviceable. The somewhat full Table of Contents is intended to obviate the necessity of an Index Rerum. -from the Preface
Herbert Edward Ryle KCVO (25 May 1856 – 20 August 1925) was an English Old Testament scholar and Anglican bishop, successively serving as the Bishop of Exeter, the Bishop of Winchester and the Dean of Westminster.
آن هنگام که در تنگنا هستیم تو را میجوییم، پس درخواست مارا رد نکن و دستت بر ما سنگین نشود تا از روی ناچاری مرتکب گناه نشویم. برداشت آزاد از مزموز پنچم سلیمان
در سال ۶۳ پیش از میلاد، هنگام که دو برادرِ یهودیِ وارث تاج و تخت از خاندان مکابی بر سر پادشاهی اسرائیل با یکدیگر درگیر بودند، پمپئوس، یکی از سرداران رومی ( متحد ژولیوس سزار و مارک آنتونی) اورشلیم را مورد تاخت و تاز قرار داد و بنابر روایاتِ یهود، حدود ۱۲۰۰۰ یهودی را کشت. سرودههای این کتاب در همین سالها و در سوگ نابودی اورشلیم نگاشته شدهاند؛ نوعی سوگنامه که چون با موسیقی و بصورت سرود خوانده میشود مزمور نام گرفته است. سلیمانِ پادشاه، حدود ۹۰۰ سال پیش از این دوران میزیست و مشخص نیست چرا اشعار این کتاب به او نسبت داده شده. یکی از نظریهها در این باب، شباهت ساختاری و محتوایی این مزامیر به مزمور هفتاد و دوم کتاب مقدس است که توسط سلیمان نوشته شده محتوای کتاب را میتوان به بخشهای زیر تقسیم کرد: ١-شرح رنجها و ذلت اسرائیل ٢- تبیین علت رنج قوم یهود (مکافات خدا بجهت گناهان مکابیان) ٣- وعده حیات جاودان به پارسایان و نابودی ابدی به گناهکاران
שירים יפים ועצובים מתקופת קריסת ישראל. קראתי את הספר הזה בקריאות גדולות, ואני אקרא שוב ... אני שומע שוב ושוב את התליון שלי את הסבל שאבותינו לקחו היום אנו יורשים את הארץ הזאת.
در آنچه به نام مزامیر شناخته میشود، گویی روحی قد کشیده در گودال تاریکی، دست بر آسمان میساید و دهانی گشوده از رنج، بهجای منطق، آواز میسراید. این مجموعه، بیشتر از آنکه نوای پرستش باشد، تپشهای یک وجدان جریحهدار است. در آن، صدا نه از آسمان، بلکه از زمین بلند میشود؛ صدای انسانی که گاه زانو زده، گاه فریاد میکشد، و گاه با درماندگی، به خدای خاموش نگاه میدوزد.
اما در خواندن مزامیر از منظر یک آتئیست، آنچه بیش از هر چیز رخ مینماید، دوگانگی روان بشر است؛ انسانی که هم از خدا میترسد، هم او را میطلبد، هم به عدلش امیدوار است، هم از بیعدالتی جهان، به خشم آمده. مزامیر کتاب دین نیست، کتاب روان است؛ روانی که بین امید و یأس، شک و یقین، در رفت و برگشت دائمیست.
این متنها، ساختاری خطی ندارند؛ احساسات در هم تنیدهاند: از شادی به اندوه، از خشم به تواضع. «ای خداوندا، مرا دریاب» با همان شدتی بیان میشود که «چرا روی خود را از من پنهان میکنی؟» اینجا با خدایی طرفیم که باید راضیاش کرد، یا شاید بهتر است بگوییم: باید از او ترسید. خدایی ناظر، گاه مهربان و گاه سختگیر، که بیشتر به پادشاهی شرقی شباهت دارد تا به خدای عشق و فلسفه.
برای کسی که از چشمانداز عقلگرایانه به این متن نگاه میکند، مزامیر بیش از آنکه دلیل اثبات خدا باشند، گواه ناتوانی بشر در فهم او هستند. این دعاها، بیشتر از آنکه از ایمان برخاسته باشند، از نیاز و اضطراب سرچشمه گرفتهاند؛ از میل جاودانه انسان به معنابخشی در جهانی بیثبات. چیزی که کامو و داستایفسکی هم به زبان خود بیان کردهاند.
و در عین حال، نمیتوان زیبایی زبانی این سرودها را انکار کرد. واژگان، سرشار از استعارهاند؛ تصاویر از کوه و رود و تاریکی و نور، همزمان شاعرانه و شکوهمندند. موسیقی واژگان، حتی برای کسی که به محتوای آن باور ندارد، گیرایی و تأثیر دارد. همین است که این متنها قرنها ماندهاند؛ چون با رگ انسان، با عصبِ اضطراب و امید گره خوردهاند.
مزامیر، بیشتر از آنکه به خدایان چیزی بیفزاید، به ما انسانها میافزاید: به فهم اضطرابمان، به شناخت آرزوی عدالت، و به درک نیاز بیپایانمان به دیده شدن. و شاید همین، بزرگترین کارکرد این متون باشد: اینکه نشان میدهند انسان، پیش از آنکه آفریدهای مذهبی باشد، موجودی روانیست؛ سراپا بیم و امید، درد و دعا.
در یک کلام، مزامیر سلیمان اگرچه در چارچوب دینی نوشته شده، اما آینهایست از روانی که هنوز، حتی با گذشت قرنها، آشفته، حیران، و مشتاق معناست.