کتاب خشونت و قانون، همانطور که از نامش پیداست، مجموعهمقالاتی پیرامون نسبت خشونت و قانون، ماهیت خشونت و مشروعیت آن است. وجه مشخصه مقالاتی که در این کتاب جمعآوری شدهاند، ارجاع آنها به یکدیگر و به نوعی گفتگوی نویسندگان آنها و تفسیری است که بر مقالات یکدیگر نوشتهاند. در این میان، مقاله کارل اشمیت به عنوان یک روشنفکر معتقد به فاشیسم و نظرات او پیرامون ماهیت سیاست، و پاسخ روشنفکران چپگرا به آن، اسکلت اصلی و البته جذاب کتاب را تشکیل میدهد. همین امر باعث میشود، با پیشروی در کتاب و مطالعه مقالات بعدی که بعضا ارجاعاتی به مقالات پیشین دارند یا شرح و تفسیری از آنها ارائه کردهاند، فهم خواننده از مقالات پیشین افزایش یابد. البته فهم دقیق و درست محتوای مقالات که هر یک از جانب برخی از بزرگترین فلاسفه و جامعهشناسان معاصر نظیر بنیامین، اشمیت، رانسیر، آگامبن و ... نوشته شدهاند، در گرو مطالعه دقیق و رفت و برگشتی آنهاست. گاهی ارجاع یک نویسنده به مقاله پیشین، باعث میشود دوباره به آن مقاله بازگردیم و صحت ادعای مطرح شده از جانب نویسندهای دیگر را بیازماییم. فهم برخی از مقالات شاید به دلیل ماهیت پیچیده و چندسطحی موضوع مطرح شده، مستلزم مطالعه چندباره آنها باشد و فهم یکی دو مقاله هم در کتاب، به نظر شخصی من، بخاطر ترجمه نه چندان باکیفیت، مخدوش میشود که اگر اشتباه نکنم، مقاله "ژاک دریدا" یکی از آنهاست. در نهایت، کتاب با چند مقاله از مترجمان، یعنی مراد فرهادپور و امیدمهرگان، پایان مییابد که به نظر من، با حفظ ماهیت رفت و برگشتی مقالات اصلی و ارجاع به آنها، برای درک سایر مقالههای کتاب موثر واقع میشوند، هرچند پروندههای جدیدی را در ذهن خواننده بگشایند.
متاسفانه کتاب اصلا پیوستگی لازم رو نداره. حتی در سرفصل های مختلف هم این یکپارچگی دیده نمیشه. فکر میکنم انتخاب مقالات هم به اندازه کافی از لحاظ اثرگذاری تاریخی و تبیین مفاهیم کلی درست نبودن. ترجمه اغلب بخش ها ناامید کننده بود. بهترین بخش کتاب برای من جستار شانتال موف بود!