I didn't realize, when I picked up this book, how heavily some of the analyses of artworks, artists and various movements would make use of a psychological framework. This isn't to say at all, however, that he relies on it totally, but it is a critical aspect of what he does... Had I been more aware that his "psychological" writings on art were more or less what he was known for, I would have been less surprised. So, really, this is just because I wasn't exactly familiar with the author. Anyways, he lays out in clear terms at the beginning of the book what those frameworks are: a kind of socio-psychological analysis that tightly creates dynamic elucidation of artists and movements.
The author doesn't hold back his opinions either, which keeps the work from reading blandly in certain aspects (but these, when made, are clearly distinctive from whatever "objectivity" he attempts with that framework.) At times I found myself shaking my head, disagreeing with certain analysis while other times I found myself devouring some of his observations excitedly.
And although it is rich with "facts" (and also, some really great, concise digressions on related historical happenings, etc.), I don't know if I would recommend this to someone as a "beginning" overview on western modern art because (obviously) of the prominence of his own framework.
All in all it was very interesting read, and an interesting approach to the western canon explained in the terms of these theses (again,to be put very vaguely, a kind of socio-histo-psych-approach).
تحقيقي دقيق و جامع با مفروضات نظري كاملا روشن كه دركي عميق از تحول يكصد و بيست سال اخير تاريخ هنر به دست مي دهد. بكولا سعي نمي كند همه چيز را در يك قالب بريزد، بلكه تنها به فراخور فرض نظري اش، دست به گزينش مي زند و تاريخ را جذاب جلوه مي دهد. خبري از اطناب نيست و حتي موجز بودن اش گاهي ناراحت كننده است. اگر مبحثي را طولاني مطرح مي كند (مانند هنر مارسل دوشان، يوزف بويس و ...) آن را تا عميق ترين لايه ها مي كاود و داستان را نيمه كاره رها نمي كند.
کتابی منسجم در مورد مکاتب نقاشی مدرن به ترتیب زمان فراز و فرود آنها. اگر با نقاشیهای مدرن روبرو شده باشید بسیاری از آنها غیر قابل فهم، حتی بیمعنی و مسخره ممکن است به نظر برسند: مثلا این اثر دانلد جاد را در نظر بگیرید: http://museumviews.com/wp-content/upl...
نویسنده کتاب توضیح میدهد که این اثر به مینیمال آرت تعلق دارد و از یک مصاحبه رادیویی در ۱۹۶۴ تحت عنوان «نیهیلیسم نو و هنر جدید»، پاسخ خالق این اثر را به سوال «چرا از مضمونسازی دوری میکنید؟» چنین آورده است:«... هنر اروپایی یکسره بر پایه نظامهای از پیش تعیین شده است. این نظامها شیوهی خاصی از فکر و منطق را دنبال میکنند که امروز تقریبا به کلی برای درک و توصیف چگونگی جهان بی اعتبار است.» نویسنده کتاب در مورد این سبک بیشتر توضیح میدهد: هنر ایشان در پی عینیت بخشیدن به یقینی است ورای شکاندیشی، و منطقا ملموس و مشخص. اما محتوای اثر، معمولی و پیشپا افتاده است. بزرگنمایی این آثار، بینشانی آنها و فقدان معنا، ساختاری آرمانی شده را در ذهن ما بر میانگیزد، البته در قالب یک حضور منفی. خب، همین نمونه طولانی که آوردم، شاید به خوبی سبک کتاب را روشن کند، ترتیب زمانی مکاتب مختلف این مزیت را دارد تا بفهمیم هر مکتبی در واکنش به مکتب پیشین چه آثاری خلق کرده است و این آثار در آن کانتکست چه معنایی دارند. دو نکته شاید برجسته کتاب اشاره به تاثیرات نظریات فروید در روانشناسی و نسبیت انیشتین در فیزیک بر روی آثار هنری بعد خود میباشد. ترجمه کتاب روان است و بینش نویسنده در مورد مکاتب هنری و تحلیلهای روانشناسانه از نکات مثبت کتاب است. اگر تصاویر این کتاب رنگی بودند، میتوانستیم ۵ ستاره کامل به کتاب بدهیم، حال آنکه هنگام توصیف رنگها در نقاشیها شاید مجبور باشیم اثر مربوطه را در اینترنت دوباره جستجو کنیم. پ.ن.: تعدادی از آثار هنری یاد شده در کتاب (از جمله اثر دانلد جاد که در بالا بحث کردم) در موزه هنرهای معاصر تهران (امیرآباد) موجودند. از نقاشیهای معروف موجود در موزه هم میتوان به «خانههای کناکه» (تصویر ۵۰ کتاب) اثر پیسارو اشاره کرد که از نقاط آغازین امپرسیونیسم است.