کتاب خوبی بود، دوست داشتم کتابی که مادرم در نوجوانی اش خوانده را بخوانم، و با حال و هوای آن روزهای مادر بیشتر آشنا شوم، کتاب اسم قشنگی دارد و باعث می شود که مخاطب نخوانده جذبش شود، اطلاعاتی که نویسنده از مکان های ذکر شده در داستان به ما می دهد، ارزش تاریخ نگاری دارد و لذت می بریم که کشف کنیم این اماکن در حال حاضر موجود است یا خیر، از لحاظ ساختاری باید گفت که رجبعلی اعتمادی نویسنده ای است مودب و مقید به رعایت ساختار دستوری زبان فارسی، واژه ها به درستی انتخاب شدند، کلمات وی متین است ، و از لحاظ خلق واژه بسیار نوع آور و پیشگام بوده، در زمانی که خیلی مرسوم نبوده کلمات به صورت معادل سازی کاربردی داشته باشد وی خود را ملزم به رعایت معادل سازی کرده، نوجوان و جوان و بزرگسال همه می توانند این کتاب را به راحتی بخوانند، از لحاظ محتوا، کتاب به قسمت های مختلفی تقسیم می شود، بیوگرافی، توصیفات شاعرانه و شخصیت پردازی ها، همگی به صورت یکسان نقش خود را ایفا نمی کنند، توصیفات نویسنده به صورت مجزا مانند شعر نو یا شعر مدرن می ماند و از این جهت بسیار با ارزش است، بیوگرافی داستان در بیشتر قسمت های داستان مانند هذیان هایی در خواب و رویا است، و نویسنده بیش از ایندازه به ذکر آن ها می پردازد و تکرارش می کند، که البته چون شخصیت های داستان هایش همگی واقعی بودند، می شود گفت چاره ای نداشته، شخصیت های این داستان، کمرنگ و پررنگ هستند و همه چیز را در هاله ای ابهام قرار دارد، در میانه داستان به نظرم آمد شخصیت پرویز ضروری نبود وارد داستان شود، اما هر چه پیش تر رفت با عقاید وی بیشتر همسو شدم، گفت و گوهایی میان دو دوست شکل می گیرد که یک مرتبه هم در گوشه ای از داستان آن را نشنیدیم که به نظرم نوعی احساس گیجی برایمان به وجود می آورد، بهتر می شد اگر نویسنده به ذکرش نمی پرداخت یا اندکی ما را با ذکر بعضی وقایع آشنا میکرد، از پایانش صد در صد راضی نبودم اما چیزی است که در تمامی جوامع وجود دارد و آن را انتهایی نیست.
اون نسخه ای که من داشتم 129 صفحه بود به نظرم می شد داستان رو در 40 صفحه بدون نقص و لطمه ای نوشت/اگر داستان های عاشقانه ی احساسی و اغراق گونه را می پسندید کتاب بدی نیست/کلا من خوشم نیومد و چون چند صفحه اشو خودنه بودم اون رو تمام کردم