Jump to ratings and reviews
Rate this book

عاليجناب عشق

Rate this book
بخشی از کتاب :
بامداد یک روز بهاریست،هوا آکنده از عطر گلها و اکسیژن فراوان، قرص خورشید، ملایم و مطبوع،شناور در توده ی زرینی در فضا، خود را از سینه ی آبی تهران بالا می کشد. بوی گل مریم که در گلدان بزرگی دسته شده، فضای هالِ خانه مجلل و اشرافی آقای سماکان را خوشبوتر و بهاری تر کرده است. در وسط سالن بزرگ خانه که همه اشیاء و مبلهای ایتالیائی و سایر وسایل تزئینی از شفافیت برق می زند،دو دختر جوان، شیک پوش، معطر و هر دو خواهر به راستی زیبا اما به گونه ای متفاوت، به نوبت برابر آینه بزرگ قدی ایستاده و مجموعه ی زیبایی های خود را برای چندمین بار از نظر می گذرانند و بنا به خوی و خصلت جوانی ناراضی به نظر می رسند.
ـ مادر! فدات شم اون روژ لب که بابا از پاریس سوغاتی آورده بود کجاست؟ باز این نادی خانم به اسباب توالت من تج........اوز ک....رده!
مادر، فرنگیس خانم، لاغر و کمی کشیده در لباس خانه، با نرمش خاص زنان میانسال اشرافی از طبقه ی دوم پایین می آید.
ـ باز که شما دو تا خواهر یکی به دو می کنین! خدا را شکر که خودتون هر سال دو سه بار از کیش تا لندن و پاریس هر چی دلتون می خواد میخرین، من نمی دونم چرا باز هم به میز توالت هم، چی چی گفتین؟ آه گفتین تجاوز می کنینبامداد یک روز بهاریست،هوا آکنده از عطر گلها و اکسیژن فراوان، قرص خورشید، ملایم و مطبوع،شناور در توده ی زرینی در فضا، خود را از سینه ی آبی تهران بالا می کشد. بوی گل مریم که در گلدان بزرگی دسته شده، فضای هالِ خانه مجلل و اشرافی آقای سماکان را خوشبوتر و بهاری تر کرده است. در وسط سالن بزرگ خانه که همه اشیاء و مبلهای ایتالیائی و سایر وسایل تزئینی از شفافیت برق می زند،دو دختر جوان، شیک پوش، معطر و هر دو خواهر به راستی زیبا اما به گونه ای متفاوت، به نوبت برابر آینه بزرگ قدی ایستاده و مجموعه ی زیبایی های خود را برای چندمین بار از نظر می گذرانند و بنا به خوی و خصلت جوانی ناراضی به نظر می رسند.
ـ مادر! فدات شم اون روژ لب که بابا از پاریس سوغاتی آورده بود کجاست؟ باز این نادی خانم به اسباب توالت من تج........اوز ک....رده!
مادر، فرنگیس خانم، لاغر و کمی کشیده در لباس خانه، با نرمش خاص زنان میانسال اشرافی از طبقه ی دوم پایین می آید.
ـ باز که شما دو تا خواهر یکی به دو می کنین! خدا را شکر که خودتون هر سال دو سه بار از کیش تا لندن و پاریس هر چی دلتون می خواد میخرین، من نمی دونم چرا باز هم به میز توالت هم، چی چی گفتین؟ آه گفتین تجاوز می کنین.......

470 pages

Published January 1, 2000

11 people want to read

About the author

رجب‌علی اعتمادی

15 books12 followers
معروف به ر. اعتمادی
Rajabali E'atemadi

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (6%)
4 stars
1 (3%)
3 stars
8 (25%)
2 stars
6 (19%)
1 star
14 (45%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews968 followers
September 29, 2008
اعصاب خرد كن!!!

از اون كتابايي بود كه به شدت بعد از خوندنش حرص خوردم كه چرا براش وقت گذاشتم. خوندنش هم برام حالت اجبار داشت والا ديوونه نبودم براي نوشته‌هاي اعتمادي وقت بگذارم!
گاهي براي اينكه بخواي دوستي رو به خوندن چهار تا كتاب خوب تشويق كني مجبوري بري چرندياتي كه اون مي‌خونه رو بخوني تا اونم يه كتاب از تو قبول كنه!!!


هنوزم يادش مي‌افتم حرص مي‌خورم
!!!
4 reviews2 followers
January 30, 2024
قصه ای از عشق و گذشت
قصه ای از نفرت و حسد
و قصه ای از بازی سرنوشت
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.