Jump to ratings and reviews
Rate this book

شراب خام

Rate this book
A novel in Persian.

345 pages, Paperback

First published April 1, 1968

10 people are currently reading
265 people want to read

About the author

اسماعیل فصیح

43 books174 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
84 (17%)
4 stars
129 (27%)
3 stars
169 (35%)
2 stars
66 (13%)
1 star
24 (5%)
Displaying 1 - 30 of 55 reviews
Profile Image for Reza.
141 reviews104 followers
September 19, 2018
کتاب تا اواسطش که شخصیت ناصر تجدد تو داستان وجود داشت خیلی خوب بود و جلو می رفت و گفت و گو و بحث های جلال و ناصر تجدد خیلی جذاب بود در کنار داستان اصلی که جلو می رفت. در واقع کتاب دو بخش بود که یک بخشش گفت و گوهای بین شخصیت ها بود که جذابتر بود و بخش دومش هم داستان کشته شدن مهین همکار جلال آرین در جنوب که جلال مانند کارگاهی دنبال راز قتل مهینه. برادر جلال همکه یوسف مریضه و جلال که تو آمریکا درس خونده و برگشته به دلایلی تا از برادرش مواظبت کنه.
یوسف شخصیتیه که کمال گراست و فقط میخواد بمیره و بره بهشت.
جلال ارین برادرش شخصیتی متعادله که وابستگی خاصی به چیزی نداره و نه کمال گراست و نه تو زندگیش توقع چیز خاصی داره و نه زیادی امیدواره و فقط زندگی رو ادامه میده با صبر بیشتر و انتظارات کمتر.
ناصر تجدد هم شخصیت پوچ گرای داستانه که عقیده داره زندگی ارزشی نداره و آخرش هیچیه....
من خودم دیدگاه جلال آرین رو دوست داشتم که ازش یاد گرفتم که تو زندگی نه باید خیلی کمال گرا بود و نه پوچ گرا، فقط باید خیلی صبور بود و انتظارات کمی داشت.....
بنظرم بخش آخرش و داستان زهرا خواهر مهین و روابطش با جلال هم اضافی بود و بهتر بود حذف میشد و به شخصیت ناصر تجدد بیشترتر پرداخته می شد.
دومین کتایم از فصیح به نام های زمستان ۶۲ و شراب خام. داستان زمستان ۶۲ بعد از شراب خام اتفاق می افته و ‌کتاب زمستان ۶۲ کتاب قوی تریه چون شخصیت پردازی های عالی و بهتری داره که هرکدوم داستانشون خیلی خوب گفته میشه در کنار داستان اصلی. ولی تو این کتاب تا اواسطش شخصیت پردازی ها خوبن و خود داستان هم یکم اخرش اضافیه.
در کل کتاب بدی نبود....
تا اینجا هم فهمیدم که فصیح چنتا شخصیت ثابت تو کتاب هاش بنام جلال آرین و خواهرش فرنگیس و .. داره که تو هرکدوم از کتاباش داستانی بدی هم واسه تعریف کردن نداره و میشه خوندتش.
کتاب های بعدی که میخوام ازش بخونم ثریا در اغما و داستان جاوید هستش.
هنوز از فصیح سیر نشدم و دوست دارم بیشتر بخونم ازش....نکته بارز فصیح هم شخصیت پردازی های به نسبت خوبشه.
Profile Image for لیلی.
108 reviews49 followers
October 19, 2025
از باقی فصیح‌هایی که خونده‌م، که چندان زیاد نیست و خیلی نخونده دارم ازش، آبکی‌تر بود مجموعا تم پلیسی و ماجراییش. و خیلی هم به نسبت خشونت‌دارتر و پر از کشت و کشتار و تجاوز و این چیزها.
اما خب، همچنان فصیحه دیگه، برنامه‌ریزی کرده‌ای که ۴۳۰ صفحه‌ش رو با فیش‌برداری‌های پایان‌نامه‌ای توی یک هفته بخونی و به خودت میای می‌بینی روز دوم ۳۰۰ صفحه رو پشت هم و بدون استراحت خونده‌ای، و بعضی فصل‌ها رو یادت می‌رفته که فیش برداری چون غرق ماجرا شده بودی و تندتند فقط می‌رفتی جلو.
این‌یکی ولی هرچی به لحاظ پلیسی و ماجراجویی ضعف داشت در عوض رو ابعاد سکسی داستان کار شده بود، برادرمون جلال آریان ماشالا هرجا کم میاورد، اعصابش خورد می‌شد، ناراحت و افسرده میشد، مشکلاتش حل نمیشد، دوستش می‌مرد (اسپویلر الرت: ناصر تجدد توی این می‌میره)، و خلاصه هررر کدورتی پیش میومد فقط یک راه‌حل داشت: فعلا یک بانوی زیبای دیگه رو همراه با شراب/ودکا/عرق ببریم تو تخت (یا حتی حمام و دیگر لوکیشن‌ها، گفتن نداره) حالا تا فردا خدا بزرگه.😂 قشنگ فضای فیلم‌فارسی‌های دهه ۵۰، ولی خب یک دهه قدیمی‌تر.
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
March 7, 2008
برخی معتقدند که اسماعیل فصیح نوع ادبی "رمان پر فروش" (بست سلر) را از دهه ی چهل شمسی در ادبیات ما آغاز کرده است. اگرچه پیش از آن هم این "گونه" ادبیات در ایران، به شکل پاورقی رایج بوده؛ ("تهران مخوف" اثر مشفق کاظمی... آثار محمد مسعود، "از شمع پرس قصه" از حسینقلی مستعان، "یک ایرانی در قطب شمال" و "شش سال در میان قبیله ی زن های وحشی آمازون" از منوچهر مطیعی، برخی از آثار علی دشتی، یکی دو رمان از محمد حجازی، رجبعلی اعتمادی و...) شاید اما بشود گفت که "رمان پر فروش" به سبک غربی در ایران، پیش از آثار فصیح، انگشت شمار بوده است. با این همه خمیر مایه ی آثار اسماعیل فصیح، بجز اولین آنها "شراب خام"، که به گمان من بهترین آنها هم هست، از رمان های پر فروش (بست سللر) غربی، و یا آثاری دیگر از نویسندگان غربی اقتباس و گاه تقلید شده است. دانستن یک زبان خارجی در فرهنگ ما، همیشه هم "ابوالحسن نجفی" و "نجف دریابندری" خلق نمی کند! باری، رمان های پر فروش، ضمن آن که قصه ای محکم، پر کشش و پر ماجرا دارند اما "ماندگار" نیستند و تاریخ مصرفشان به سرعت تمام می شود. این "نوع" رمان سالیان درازی ست که در اروپا و آمریکا طرفدار دارد؛ رمان هایی که به ندرت پایشان به قفسه ی کتابخانه های شخصی می رسند، بلکه خوانده می شوند و در انتها در قطار، اتوبوس، هواپیما یا در توالت یا رستورانی جا گذاشته می شوند. با وجود آثار متعدد، اسماعیل فصلح، بجز اولین اثرش "شراب خام"، از میانه ی دهه ی چهل شمسی تا اینجا، هنوز یک "بست سللر" به جذابیت "بامداد خمار" ننوشته است. برخلاف بسیاری که "ثریا در اغماء" را بهترین کار اسماعیل فصیح می دانند، من بعد از "شراب خام"، "زمستان 62" را ترجیح می دهم!
Profile Image for Narges Aliyari.
73 reviews80 followers
March 18, 2015
جلال آریان ، یوسف و ناصر تجدد ، من اما ناصر تجدد را بیشتر دوست داشتم شبیهش را میان دوستانم همانهایی که اواخر دهه 50 به دنیا آمده بودند دیده بودم و برایم ملموس بود، شبیه ناصر تجدد که یا ترک وطن کردند و به سراب رفتند یا ماندند و افکارشان را در پستوی ذهنشان بایگانی کردند ،.
مرگ دلخراش ناصر تنها صحنه ای از داستان بود که هرگز فراموش نمیکنم ، نبش قبر ، کفن خونی و چشمان سبز به خون نشسته ، صرع کار خودش را کرده بود ، از جهل مردم استفاده کرد ، لباس مرگ پوشید و ناصر را برد .
نکته ای که در کتاب ذهنم را درگیر کرده این بود که اگر یوسف در اسفند 1320 به دنیا آمده باشد و در زمان وقوع داستان 16 ساله باشد ، یعنی داستان در سال 1336 اتفاق افتاده است ، ولی در یکجایی جلال از ناصر میخواهد که با او به خانه جلال بروند و صفحه گوگوش و ویگن گوش کنن ، با محاسبات من در سال 1336 گوگوش 7 ساله است ، شاید نسخه ای از کتاب که من خواندم غلط
چاپی دارد.
نمیدانم
Profile Image for Atoosa.
58 reviews21 followers
January 5, 2025
همیشه فکر کردم بعضی از کتاب‌های اسماعیل فصیح قابلیت تبدیل به سربال شدن رو داره. بازخوانی پس از سالها با صدای محسن بوالحسنی
Profile Image for Mhdjavadjavadzadeh.
101 reviews5 followers
January 3, 2025
خوانش اول به تاریخ جمعه چهاردهم دی ماه هزاروچهارصدوسه.
اسماعیل فصیح عزیزم تو چقدر خوب و قدرنادیده‌ای.
تو واقعا به معنای واقعی کلمه بهترین رمان‌‌نویس ایرانی.
شراب خام رو بیشتر از ثریا در اغما و کمتر از زمستان ۶۲ دوست داشتم. داستان جنایی درجه یک و قهرمان داستان جلال آریان باعث شد کشش عجیبی برام داشته باشه. شخصیت‌های فصیح همیشه ثابتن توی همه‌ی داستان‌ها اسمشون عوض میشه شغلشون عوض میشه ولی همیشه همه چیز حول جلال آریان می‌گذره. زنی که دوستش داره و بهش نمیرسه. رفیق روشنفکری که کنارشه و پولی که خرج میکنه و کسی که میخواد بهش کمک کنه. ولی اینقدر پرکشش و قشنگ مینویسه که به هیچ وجه این موضوع و تکرار اذیتت نمیکنه ک به کلیشه برات تبدیل نمیشه. کاش زنده بودی آقای فصیح کاش...
این فضاسازی‌های زیبا، نثر روان، فرارهای استادانه‌ت از دام سانسور و... همه و همه درجه یکن تو واقعا استاد بود...
Profile Image for Samaneh Khanlari.
145 reviews72 followers
May 27, 2015
شنیده بودم که محمود دولت آبادی اعتراض کرده که جمهوری اسلامی به من توجهی نکرده. یکی از به اصطلاح مسوولان امور هم در پاسخ گفته بوده که مگر ایشان به جمهوری اسلامی التفاتی کرده اند که انتظار توجه متقابل دارند.
از این حرفها که بگذریم برای من وجه جالب ارتباط این مطلب با کتاب شراب خام این است که اسماعیل فصیح در دهه ی سی شمسی جوان از امریکا برگشته ای را تصویر میکند که در عین صفات قابل تحسینی که از او یک قهرمان میسازد...قهرمانی که سیصد و اندی صفحه کتاب را در پی او میخوانیم...اما تمام عناصر یک جوان دهه ی سی ایران را هم در او لحاظ میکند... جلال آریان در این کتاب دائم الخمر است و زنباره! گویا قرار است با برخی استانداردهای زمان خودش همخوانی داشته باشد... اما مثلا در کتاب "اسیر زمان" و یا "زمستان 62" که به زعم من شاهکار فصیح است قهرمان داستان حتی در دفاع از خاک وطن جان خود را از دست میدهد. اسماعیل فصیح هیچ اصراری ندارد که استانداردهای یک نسل را به نسل دیگر تحمیل کند و این مطلب برای من بسیار بسیار قابل تامل است.

همیشه هر گاه کتابی میخوانم در بین زنان داستان ما به ازای شخصیت خودم را جستجو میکنم. این بار اما در کتاب شراب خام ناصر تجدد را بسار شبیه به خودم یافتم. همو که از مردم زمانه ی خودش گریخت و به "سراب"ی پناه برد که قتلگاه او شد... ناصر "تجدد" قربانی "عقب ماندگی" اطرافیان خود شد...
81 reviews
July 16, 2025
کتاب بسیار زیبا و پرکششی بود و واقعا لذت بردم. داستانی جذاب با شخصیت های ملموس و جالب. از خوندنش پشیمون نمیشید. روان،جذاب، دیالوگ های دو نفره عمیق و شخصیت پردازی قوی.
Profile Image for Astiazh.
182 reviews40 followers
July 5, 2020
مدت زیادی نیست که با اسماعیل فصیح آشنا شدم و اولین اثری که ازش خوندم رو دوست داشتم.حرفهایی از زندگی و امید زد که لازم بود برای این روزهای من .نمیدونم چرا ردپای صادق هدایت رو تو سبکش میدیدم شابد چون زخم خوردگی توش دیده میشد .
بهترین بخش هاش مکالمه ی بین ناصر و جلال بود برای من که از هیچ سطریش نمیشد گذشت و پر بود از حرفهای جالب که اینقدر روان گفته شده بود خیال میکردی روبروت نشسته چایش رو هم میزنه و داره برات حرف میزنه.
غم داشت یه غم بزرگ که تو صدای جلال بود و حسش میکردی ولی قوی بود . و وادارت میکردقوی باشی.
امیدوارم شما هم بخونید و لذت ببرید
3 reviews1 follower
September 17, 2007
من نسخه اصلی شراب خام رو خوندم که هیچگونه سانسوری هم نداشت ، برای خریدن این نسخه هم کلی تو انقلاب گشتم تا بالاخره به خونه این جور کتاب ها رسیدم و تونستم نسخه اصلی رو داشته باشم ، گویا این اولین کتاب آقای اسماعیل فصیح هست و در سال چهل و هفت نوشته شده ، داستان فوق العاده جالبی داره که توصیه می کنم حتما تهیه کنید و بخونید.
با خوندن این کتاب شما با شرایط اون موقع بیشتر آشنا میشید ، چیزی که تو چند تا کتاب دیگه ای که من از اسماعیل فصیح خوندم هم می تونید ببینید.
پس بخونیدش که ارزششو داذ
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews963 followers
June 22, 2007
بازم فصيح و جلال آريان و... يوسف رو دوست داشتم و اون صحنه كه قبر رو باز مي كنن و با كفن خوني مواجه ميشن رو هيچ وقت از يادم نمي ره...
Profile Image for Fatemeh.
64 reviews23 followers
June 17, 2022
به نظرم در حق اسماعیل فصیح جفا شده که خوب شناخته نشده. کتابهاش واقعا خوبن، توصیفات عالی، گفتگوهای فلسفی ، داستان پرکشش، همه چیز خوب و به اندازه، دقیق و یک جا
واقعا از خواندن این کتاب لذت بردم .
Profile Image for Niuosha.
415 reviews
November 18, 2021
خب اینطور که معلومه توی داستان های اسماعیل فصیح هربار قرار به گوشه ای از زندگی جلال آریان نگاهی بندازیم و چند ماه از زندگیش رو کتاب هم تجربه کنیم .

من باز هم دوست داشتم . نگاه فقط به مردم رو دوست دارم . بیان آنچه که صرفا هست .
و به لطف جلال با آدم معرکی به نام ناصر تجدد آشنا شدم که نه تنها جلال نبودش رو احساس می کنه قطعا دل من هم براش تنگ میشه ....



کارکتر ها جهت اینکه یادم نره اگر دوباره باهاشون برخورد کردم :
دکتر بهرامیان
فرنگیس آریان
یوسف آریان
اسماعیل آریان
دکتر بهارلو
ویدا فکرت
اسدی تافتونی
----
زهرا حمیدیان خواهرش
خرایز

مارتن کتابخوانی 1400
پاییز 1400
کتاب 17 ام
رمان ایرانی
Profile Image for Nirvana.
212 reviews34 followers
January 7, 2025
امتیاز واقعی۳/۵*
اولین کتاب و اولین ریویوی من در سال ۲۰۲۵.

کتاب شراب خام از اولین آثار اسماعیل فصیح و همینطور از مشهورترین آنهاست که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد. این رمان روایتی از زندگی جوانی به نام جلال آریان در پاییز و زمستان سال ۱۳۳۸ است. جلال آریان که شخصیت انتخابی فصیح در اکثر رمان‌هایش است، اشتراکات و شباهت‌های بسیاری با خود فصیح دارد. او جوانی برخاسته از خانواده‌ای نسبتا فقیر در محله درخونگاه است که به تازگی از آمریکا به ایران بازگشته است.
داستان با روایتی خطی پیش می‌رود اما در عین حال، لایه‌های زیرین پیچیده‌ای دارد که به تدریج آشکار می‌شوند. از جمله این لایه‌ها می‌توان به موضوعاتی همچون:
* بیماری و مرگ: بیماری یوسف برادر کوچک جلال و تأثیر آن بر جلال و خانواده‌اش، یکی از محورهای اصلی داستان است.
* فقر و نابرابری: رمان به خوبی به شکاف طبقاتی و مشکلات اقتصادی جامعه ایران در آن دوره می‌پردازد.
* فساد و بی‌عدالتی: ماجرای مرگ مشکوک یکی از همکاران جلال، او را با دنیای تاریک فساد و بی‌عدالتی روبرو می‌کند.
* عشق و تنهایی: جلال در جستجوی عشق و ارتباطی عمیق است اما در این مسیر با موانع زیادی روبرو می‌شود.
*رمان "دل‌کور" ادامه‌ای بر این کتابه که من چون نمیدونستم قبلا خونده بودمش!
Profile Image for Behnoush.
20 reviews4 followers
May 3, 2014
"در تنهایی پشت میز تنهایی مینشینم ، قلم تنهایی به دست میگیرم و ناله تنهایی به سر میدهم . تنها در خیابان قدم میزنم و تنها طعام تنهایی میخورم و تنها شراب تنهایی مینوشم و تنها به خانه میروم و تنها در بستر میخوابم . "
شراب خام داستانی خوش خوان است و نثر ساده و روانی دارد . داستان درباره مردی به نام جلال آریان است که به علت بیماری برادرش یوسف از آمریکا به ایران می آید تا او را در یک بیمارستان خصوصی بستری کند و نیز از او مراقبت کند . او که به تازگی همسر نوروژی خود آنابل را سر زایمان از دست داده ، در تهران با دیدن یوسف و روحیه ساده و بی غل و غش او و اخلاق خاصی او راهی می یابد برای چنگ زدن به زندگی . او در تهران یکی از دوست های دوران دبیرستان و قدیمی خود به نام ناصر را می بیند و دوستی ان ها از جایی که جدایی ان را قطع کرد بود ، دوباره پیوند میزند !
ناصر نویسنده است ، متفکر است . دنیای خاص خودش را دارد و زندگی را از دریچه ای نگاه میکند که برای جلال آریان تحسن برانگیز و گاهی اوقات غیرقابل فهم است . زندگی جلال آریان روی یک برنامه مشخص است . اما زندگی ناصر یک جور گریز از عادات است . زیستن در عادت های روزانه او را افسرده میکند ، در دنیای نویسندگی است و دوست دارد دورنیات و افکارش را در نوشته ها انچنان فاش کند که خواننده بخواند ، بخرد و او خوانده شود و از این راه امرار معاش کند ، چیزی که در وضعیت کنونی ایران محال است و همین امر او را دلزده و سرگردان میکند .
سیر زندگی جلال اریان که در یک شرکت امریکایی کار میکند و با منشی شرکت ویدا فکرت که از شوهر خود جدا شده است ، رابطه جنسی دارد با ماموریتی که رئیس شرکت جمیس به او می سپارد عوض میشود . منشی ان ها در شرکت بوشهر به طرز مشکوکی استعفا داده است و جمیس ، جلال را مامور میکند که به بوشهر برود و همسفر مهین که میخواد به تهران بیاید، شود و از او مراقبت کند . اما در حین سفر به نظر میرسد که مهین خودکشی کرده است . داستان سفر او که شروعی برای سیر جریان تازه در داستان است با خودکشی مهین پایان می یابد . در ادامه جلال با خوهر مهین ، زهرا آشنا میشود و طی جریاناتی دفترچه خاطرات مهین به دست جلال می افتد و داستان با طرح رموز مختلفی خواننده را درگیر میکند .
زندگی در شراب خام بیهوده و پوچ است . همه ما انگار محکوم به زندگی هستیم که در پایان خواسته یا ناخواسته ارادی یا غیرارادی رو به مرگ سجوده میکنیم . " موقعی که به بیخود بودن و پوچی سراب آرزو ها پی بریم ، دیگر رهایش نمیکنیم . ما گمشدگان خام هستیم و فقط مرگ ما را از سرابمان جدا میکند " .
Profile Image for اشکان نیری.
Author 2 books27 followers
June 7, 2018
اولین رمانی است که از آقای فصیح می‌خوانم. رمان کم ایرادی نبود. پر از صحنه‌های کش‌دار و گفت‌وگوهای اضافی، شخصیت‌های اغراق‌شده و قصه‌های فرعی و اصلی رها شده و بی‌ربط و البته عرب‌ستیزی و نژادپرستی. اما رمان خون‌دار و جون‌دار است و بی‌بو و بی‌خاصیت نیست. حالا گیرم نه در داستان اصلی‌اش که خیلی رقیق و شل و ول است که در داستان‌های فرعی و آدم‌های فرعی.
مثلاً شخصیت ناصر تجدد نمونه‌ی خوبی از یه روشنفکر ادبی سرخورده‌ی افسرده‌ی فرنگ‌رفته‌ی ایرانی است که من خودم خیلی با حرف‌ها و کارهاش مشکل داشتم و اعصابم از دستش خرد می‌شد اما خب بی‌بو و بی‌خاصیت نیست. مخاطب جلوش می‌تواند موضع بگیرد و مخالفش باشد. صدای راوی و شخصیت‌ها آنقدر غالب نیست که تو را مرعوب کند. شخصیت‌پردازی تصنعی و پر از محافظه‌کاری و ادا و اطوارهای ادبی هم ندارد که برای تو بود و نبودشان فرق نکند. اسماعیل فصیح دانسته یا نادانسته جهانی ساده خلق کرده پر از صداهای گوناگون که نه آنقدر آهسته‌اند که نشنویم و نه آنقدر بلند که نتوانیم مخالف‌شان باشیم و باهاشون مخالفت کنیم. و در نهایت باز هم می‌بینم سال‌های سال سانسور و خودسانسوری و محافظه‌کاری و آسته رفتن و آسته آمدن چه بلایی سر داستان ایرانی امروز آورده. شراب خام با هر ایرادی که دارد اثر ادبی‌ای است متعلق به دنیای آزاد و بی‌سانسور. هوای آزاد در آن جریان دارد.
Profile Image for shabnam.
17 reviews7 followers
July 26, 2023
اولين تجربه ي رويارويي من با "جلال آريان" تجربه ي دلپذيري بود! فكر نميكنم كتاب بعدي رو به اين زودي ها شروع كنم اما.
نياز دارم كمي مرخصي بگيرم از روتينِ روزانه ي مهندس آريان كه طبق ساعت خاصي از خواب بيدار ميشه، كنياكِش رو راس ساعت خاصي در اداره و در فنجانِ چاي ميخوره و ناهار و شام و آبجوش همون هميشگي ها در رستورانِ فيروز و ارمني ها هست!

پ ن: تهرانِ دهه ي ٣٠ رو ميخوندم و هر لحظه حسرت مي كشيدم كه اين انقلاب چه مصيبتي بود بر سرِ اين شهرِ زنده اومد! 🥲
Profile Image for Kieslowski.
84 reviews2 followers
August 30, 2025
اول از همه اینکه اگه این کتاب رو نخوندین یا نسخه چاپی بعد از انقلاب رو خوندین، لطفی در حق درک و فهم خودتون بکنید و نسخه های چاپ قبل از انقلاب کتاب رو بخونین. چون  کتاب به شدت سانسور داره.سانسورها هم نه فقط مسائل سکسی و توصیفاتی از این دسته است بلکه خیلی از اونها باعث درک بهتر شخصیت ها و رفتارهای اونها در طول روند کتاب میشه.
اولین کتاب فصیح،شراب خام،
��ویسنده ای که بعدها کلی رمان و مجموعه داستان نوشت.
شراب خام به عنوان یک نمونه از ادبیات داستانی دهه ۴۰ و به عنوان اولین کتاب یک نویسنده جوان، به شدت خوبه.چیزی فراتر از یک خوب معمولی.امکان نداره نسخه کامل کتاب رو بخونین و تا مدتها با کارکترها درگیر نباشین.
فصیح به آرامی و شکیبایی هر چه تمام تر خرده داستانها رو کنار هم قرارمیده و بدون هیچ شتابی روایت میکنه.
یک شخصیت مرکزی خلق میکنه، جلال آریان، کارمند یک شرکت آمریکایی، زنش رو از دست داده و حالا در تهران دهه ۴۰ ،ناخواسته پاش به ماجراهایی باز میشه و....
شما از لا به لای صفحات کتاب میتونین به صورت کامل تهران دهه ۴۰ رو تصور کنین.شهر یکی از عناصر اصلی داستانه.هویت داره. در داستان دخیله و باعث خوشبختی یا بدبختی آدم های داستان میشه،مثل زندگی واقعی.
کتاب در ظاهر یک رمان معمولی از زندگی چند نفره، ولی در درونش دنیایی خلق میکنه پر از جزییات با ریزه کاری های دقیق و موشکافانه.
باز هم میگم اولین کتاب نویسنده است و خوب جاهایی از داستان بدون هدف خاصی نویسنده به دور خودش میچرخه و  از سر بی تجربگی زور میزنه تا از اون حلقه تکرار بتونه فرار کنه.اکثرا موفق میشه ولی خوب چند باری هم به در بسته میخوره.
اما به نظر من اوج هنر فصیح در این کتاب چیز دیگه ای هستش:

حرکت  کردن میان مرز باریک تبدیل شدن یک رمان اجتماعی محکم و استخوان دار اجتماعی، به یک نمونه دم دستی و عامیانه سطح پایین.
به شدت نویسنده از اینکه بخواد از ابتذال برای خودش اعتبار کسب کنه،پرهیز می کنه و تلاش می کنه کتابش به یک رمان عاشقانه و جنایی دم دستی تبدیل نشه.اما خیلی مواقع از یک چیز نمیتونه پرهیز کنه و اون مغلوب شدن به وسوسه نوشتن جملات و پاراگراف های قصاره که جاهایی از چهار چوب داستان بیرون میزنه.جوری که شما میتونید ده ها پاراگراف از کتاب رو جدا کنید و به کسی نشون بدین و اون شخص بدون دونستن قبل و بعد اون جملات از اون قسمت جداشده لذت ببره.
این بی تجربگی در کتابهای بعدی مدام کمتر و کمتر میشه.
این کار شاهکاریه که اسماعیل فصیح با موفقیت تو چهارصد و خورده ای صفحه از پسش برمیاد و فارغ از هرگونه سانسوری یک کتاب عالی خلق میکنه.
شراب خام یک روایت متصل و بدون سکته است که به زیبایی هر چه تمام تر داستان جلال آریان و آدم های دور و برش رو برای ما با صدایی آرام، باز تعریف میکنه.
در طول کتاب ما با  داستان شخصیت های داستان میخندیم،گریه میکنیم، حسرت میخوریم و در یک کلام زندگی میکنیم.کار بزرگی که از عهده هر نویسنده ای بر نمیاد، ولی فصیح تونسته به سرانجام برسونه و موفق باشه.
Profile Image for Reyhaneh.
85 reviews149 followers
August 5, 2016
اگر این‌همه تعریف نشنیده بودم از کتاب و این‌همه آدمی که می‌شناسمش ارجاع نداده بود به خلق‌وخوی جلال آریان و ناصر تجدد، بهتر کنار می‌آمدم با کتاب.
تهران این‌همه متفاوت کتاب را دوست داشتم، شاید بهترین بخش کتاب بود این توصیف خیابان‌ها و خانه‌ها و مغازه‌های از دست رفته.

نسخه پیش از انقلابش را هم خواندم و حوصله نکردم ببینم بعد از انقلاب چه‌ها مانده از کتاب که خب معلوم است البته.

و عجب نژادپرست نچسبی بود این جناب جلال آریان گرامی.
Profile Image for Susan Bazri.
7 reviews3 followers
December 16, 2019
اوايل داستان اصلا برام جذاب نبود. تو پرم خورده بود انگار.
از إسماعيل فصيح ثريا در اغما رو خونده بودم كه خيلي دوسش داشتم. حدود ١ ماه پيش كمتر از نصفش رو خوندم و منصرف شدم از ادامه دادنش حتي. بهش فرصت دوباره دادم چند روز پيش و به نظرم خوب اومد 🤪
گفتگو هاي بين شون (ناصر و جلال)، بخشي از يادداشتهاي ناصر بعد از مرگش. نگاه يوسف به زندگي ... مرگ ناصر تجدد
خيلي خوب توصيف كرده بود حال خودش رو ..
قسمت دوم كتاب قشنننگ تحت تاثير م قرار داد اينكه كه ٤ رو بش دادم 😎
Profile Image for Yalda Shoohanizad.
24 reviews3 followers
November 29, 2017
نثر بسیار قوی داشت ولی موضوع بنظرم بسیار سطحی بود. تلاش شده بود با برانگیختن حس ترحم خواننده، جذابیتی برای مطالعه‌ی داستان ایجاد شود. که در رابطه با من شد. ولی متاسفانه در پایان، از خواندم آن راضی نبوده و مطالعه‌آش را پیشنهاد نمی‌کنم. در مجموع، کتاب پر است از فلاکت و بدبختی و غم که با قلمی قدرتمند نوشته شده است.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
445 reviews238 followers
November 16, 2025
این چیزی که دارم می‌نویسم ریویو نیست، ملغمه‌ای از گاسیپ کتابی و یه کوچولو اسپویله. در واقع، توییترها رو ریختم تو گودریدزها. خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم و اینا رو ننویسم اینجا ولی خب گاسیپ کتابی عیش دیگری‌ست. :))

این چهارمین کتابی بود که از فصیح خونده‌م. و توی هر چهارتاش جلال آریان حضور داشته. چیزی که در مورد جلال مطمئن شده‌م اینه که یه پیک‌می تمام‌عیار و استاد پزناله‌ست. چیزی که به‌وضوح پریلویجه رو جوری بیان می‌کنه که انگار مثلاً محدودیتشه. اگه بخوام مثال بزنم، یه‌جایی توی همین کتاب در جواب به شخصیت زهرا که ازش می‌پرسه چه چیزی رو دوست داشتی تو سرنوشتت تغییر بدی، می‌گه قدم رو. من خیلی قد بلندم. زن‌های ایرانی خوششون نمی‌آد. بعد دل زهرا جون غنج می‌ره. :)) بابا. :)))
یه چیز دیگه هم اینه در هر کدوم از این کتاب‌ها، یه‌سری خانم ۱۰/۱۰ و همه‌چی‌تموم وجود دارن که یا عاشق جلال می‌شن با با شور‌ و اشتیاق مایلن باهاش بخوابن. چه در جوانی‌ش، چه در میانسالی‌ش. قربونش برم یکی‌دوتا هم نیستن. واقعاً این پیکمیعلی چرا باید انقد طرفدار داشته باشه؟ :)) قضیه جایی دارک‌تر می‌شه که این فرضیه‌ی بازتاب شخصیت واقعی خود اسماعیل فصیح در شخصیت داستانی جلال آریان واقعیت داشته باشه. :)) گویا یه‌سری شاهد مثال هم وجود داره. مثل اینکه فصیح همسر اولش رو که خارجی بوده، سر زا از دست می‌ده و خب این عیناً برای جلال آریان هم اتفاق افتاده.

مسئله‌ی بعدی اینکه اسم کاراکترهای فصیح تقریباً همشون بهرام‌رادان‌طور و گیشه‌پسندن. از اینایی که مناسب وقتیه که تیتراژ فیلم رو پرده‌ی سینما می‌ره بالا و می‌رسه به قسمت «و»، «با هنرمندی»، و فلان. :)) الآن نام ببرم کامل متوجه می‌شین:
جلال آریان، ناصر تجدد، ویدا فکرت، منصور فرجام، رسول منصف، سیاوش ایمان و غیره.
Profile Image for Zohre Kamrani.
100 reviews
February 23, 2025
صمیمیتی توی کتاب های آقای فصیح هست که خوندن شو دلچسب می کنه. روایت برهه ای از اتفاقات زندگیِ جوانِ لوطی مسلک بنام جلال آریان هست که از دریچه چشم جلال بازگو میشه. از برادر مریضش یوسف که مبتلا به رماتیسم قلبی هست تا مرگ دلخراش ناصر تجدد دوست دوران نوجوانی و کلی اتفاق های غیر منتظره دیگه....
برش هایی از کتاب:
۱۰
"زندگی یک قدم زدن کوتاه شبانه است، در طول کوره راهی تاریک به اسم سرنوشت که آغاز و انتهایش معلوم نیست. امید، ما را سرپا نگاه می دارد و از سختی ها بیرون می کشد..."
۲۰
"عمر ما در سرابی فریبنده و زیبا می میرد. آرزویی داریم و در انتظار نیل به آن آرزو ، شب و روز می گذرانیم. با تداوم خستگی ناپذیری خیال می کنیم که بزودی، روزی به مراد خواهیم رسید. این سراب کم کم جزئی از روح و واحدی از زندگی روزمره ما می شود. حتی موقعی هم که به بیخود بودن و پوچی آن پی می بریم دیگر رهایش نمی کنیم. ما گمشدگان خام هستیم و فقط مرگ ما را از سرابمان جدا می کند."
۳.
"ما غریبه هایی هستیم که فقط در مدت زمانی معین، هر یک به نوبه در مکان معینی وجود داشتیم. وجود داشتن در زمان و مکان معینی ممکن است ما را به هم مربوط کند، ولی ما اصل واحدی نیستیم. ما تنها هستیم و برای همین است که هیچی نیستیم."
5 reviews
Read
October 12, 2024
من این کتاب رو دوست داشتم. سبک نوشتار اقای فصیح کلا روان و از نظر من دلنشینه. زیتم کتاب خوبه نه خیلی تند پیش میره و نه کنده و حوصلتو سر میبره. شخصیت ها خیلی واقعی بنظر میرسن حتی یه جاهایی حس میکنی درواقع ابعادی از همه شخصیت ها به نوعی تو همه ما وجود داره.
جلال اریان زندگی جذابی نداره حتی افکار خاصی هم نداره و نمیشه بهش گفت قهرمان داستان ولی تا اخر قصه دلت میخواد باهاش همراهی کنی.
بقیه کاراکتر ها مثل یوسف یا ناصرتجدد هم به شکل زیبایی سرنوشتشون با شخصیتشون همخوانی داره.
Profile Image for Vahab Ghamari.
2 reviews
August 2, 2025
اولین رمانی بود که از این نویسنده میخواندم. رمان، رمان متوسطی است. نه میتوان گفت خوب است. نه میتوان گفت بد است. گاهی خیلی خیلی عامیانه است و گاهی عمیق میشود. البته بخش عامیانه‌ش خوشبختانه به ابتذال نزدیک نمی‌شود.
هیچکدام از شخصیت‌ها آنقدر‌ها ویژه نیستند که چیزی را در ذهنم کاشته باشند. اما میتوانم بگویم که بخش‌هایی که نویسنده قصه نمیگوید و حال و احوال شخصیت‌ها یا جامعه و یا فضارا نوشته بسیار بهتر است.
گاهی خیلی ساده اما عمیق مینویسد. برای مثال، اوایل قصه و اشنایی خواننده با یوسف. جلال میگوید یوسف کراوات زده و خیلی شیک در ماشین نشسته اما غمگین است و بیمار و این حالت رو با همین جمله میرسونه. "انگار که دارد به مجلس ختم خود می‌رود".
Profile Image for Zahra Arya.
5 reviews1 follower
February 4, 2025
روان و قشنگ بود، خیلی دوستش داشتم
Profile Image for Kiana.
198 reviews17 followers
May 4, 2024
این کتاب برای من خیلی عجیب بود. تقریبا تا یک سوم کتاب که رفته بودم فک میکردم باز یه نویسنده برداشته در مورد سالهای دور از خودش داستان مدرن درآورده که یهو دیدم کتاب سال ۱۳۴۸ اولین بار چاپ شده. برای شخص من این اولین بار بود که از نزدیک با زندگی آدما تو اون سالها برخورد کردم و حقیقتش خیلی از تصورم دور بود :)). جدای از این مسئله، خود کتاب داستان خیلی پر درد و رنج و وحشتناکی داره😂
Profile Image for neginnsa.
71 reviews1 follower
March 22, 2025
شراب خام اولین کتابی بود که از اسماعیل فصیح خواندم و همین کتاب مرا به کتاب های دیگر این نویسنده ترغیب کرد
کتاب و موضوع آن روان است و در عین داستان زندگی چند نفر را نشان میدهد
آدم هایی بی ربط به نوعی سرنوشت‌شان به یک دیگر گره خورده
دوست داشتم ناصر تجدد بیشتر در داستان می ماند و عاقبت بخیر تر میشد و مرگ او با وضعی بد مرا بسیار متاثر کرد
خواهران بخت برگشته تا لحظه ی آخر مرا در بهت بردند
و من این کتاب را بسیارررررر دوست داشتم
❤️🍃
Profile Image for J.J. Rodeo.
303 reviews73 followers
September 17, 2015
شخصیت اصلی داستان بسیار دوست داشتنی بود و به خوبی تصویر شده بود، اما طرح داستان و به ویژه پایان بندی آن مشکل داشت. به شیوه بسیاری از رمان های ایرانی، بیش از آن که با یک داستان منسجم رو به رو باشیم که آغاز، کشمکش دراماتیک و پایان بندی مناسب دارد، با بازگویی خاطرات مقطعی از زندگی شخصیت اصلی سر و کار داشتیم که مشخص نبود چه تأثیری روی رشد شخصیت او داشت.
جلال آریان، همان شخصیت اصلی، جوانی بیست و هفت ساله است که خیلی پیر تر از سنش رفتار می کند. اگر سن او در داستان ذکر نمی شد، من فکر می کردم که باید چهل یا پنجاه سال داشته باشد. نخستین لایه پنهانی شخصیت جلال این است که با وجود ظاهر فعال و کارآزموده اش، به شدت به کرختی دچار و در برابر روزمرگی زندگی تسلیم شده است. لایه بعدی شخصیت او این است که می فهمیم که غم و ناامیدی مرگ همسرش هنگام زایمان، هنوز وجود جلال را رها نکرده است.
در طول داستان، در یک دوره شش ماهه، رویدادهای تلخی برای جلال پیش می آید، از جمله مرگ تدریجی برادر کوچکش در اثر رماتیسم قلبی؛ مشاهده قتل یکی از همکارانش؛ درگیری با قاتلان آن همکار؛ زنده-به-گور شدن بهترین دوستش؛ و در نهایت خودکشی معشوقش. کنجکاو بودم که این رویدادها چه تحولی در جلال پدید می آورند، اما در پایان داستان شخصیت او هیچ تغییری نکرد و همچنان همان آدم سردرگم و کرخت باقی ماند.
گویا این نخستین رمان اسماعیل فصیح است و بدم نمی آید یک رمان دیگر هم از او بخوانم تا ببینم وضع آنها بهتر است یا آنها هم از بی داستانی رنج می برند.
Displaying 1 - 30 of 55 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.