این کتاب دربردارندهٔ نُه مقاله دربارهٔ مدرنیته است که هر یک از آنها را میتوان بهطور مستقل خواند اما با هم ارتباط دارند. نویسنده کوشیده است بحثهای گذشتهٔ خود دربارهٔ مدرنیته را که عمدتاً در کتاب مدرنیته و اندیشهٔ انتقادی (نشر مرکز، ۱۳۷۳) آمدهاند پیگیری و روزآمد کند و پرسشهای تازهای را که به میان آمدهاند مطرح کند. مقالههای کتاب ناقد و نافی دوران خویشند و میخواهند بگویند چون علمباوری، خردباوری و آزادی مدرن مشکلسازند باید افق زندگی دیگری آفرید. مباحثی که دربارهٔ مفهوم مدرنیته، ربط آن با انسانگرایی و نیز اخلاق، علمباوری و اروپامحوری، دمکراسی و انتقاد، مطرح میشوند همه در آشنایی با آخرین دیدگاههایی که اندیشمندان روزگار ما دربارهٔ مدرنیته و پسامدرنیته اختیار کردهاند سودمند و کارآمدند.
۲۵ هگل توضیح میدهد که دنیای مدرن آن روزگاری است که آدمی خود را پیش از هر چیز محصول مناسبات انسانی و اجتماعی مییابد، و نگرش به درون خود، یا دقت به نسبت خود با امر مقدس را نابسنده مییابند... جهان مدرن همین نیروی بنیادین ارتباط است... در دوران گذشته شهامت امری فردی بود، شهامت مدرن در این نیست که هر کس بنا به رسم شخصی خود عمل کند ، بل استوار است با ارتباط هرکس با دیگران، و همین سازنده قابلیت هرکس است
۲۴ هایدگر گفته است: "این نکته که آیا راهی که ما طی می کنیم درست است، یا حتی یگانه راه است، فقط وقتی معلوم می شود که آن را تا به آخر پیموده باشیم". ... چون علم باوری، خردباوری و آزادی مدرن مشکل سازند، باید افق زندگی دیگری آفرید... فلسفه از چه چیز شکل گرفته؟ جز از تلاش در دانستن این نکته که چگونه و تا چه حدی امکان آن هست که به گونه ای دیگر بیندیشیم؟ به جای اینکه آنچه را که تاکنون اندیشیده مشروع جلوه دهیم؟ فلسفه زندگی را بر مردمان سخت تر خواهد کرد، اما می ارزد، زیرا این دشواری، مبارزه با چیزی است که بجای زندگی، زندگی معرفی می شود... این مبارزه، یعنی آگاهی از شرایط تحقق آزادی، و برانگیختن شور فردیت در هر کس
اولین کتابی است که از بابک احمدی می خواندم و شیفته دانش و وسعت اطلاعات او درفلسفه قاره ای شدم. احمدی یک فیلسوف چپ است و شاید خواندن این کتاب برای خواننده ای که به متن های تحلیلی عادت دارد کمی سخت باشد. با این وجود مسائل عمیقی در کتاب مطرح می شود که شخصا بحث احمدی را در مورد اخلاق و تقسیم آن به بایا شناسی و فرجام شناسی و شاهد آوردن از فیلم های کیشلوفسکی (آبی، ده فرمان) برای تفهیم پیچیدگی مساله بسیار دلچسب دیدم. برای من که اولین اثر بابک احمدی را می خواندم رفرنس های او به هایدگر جالب توجه بود و ظاهرا احمدی کاملا تحت تاثیر این فیلسوف اگزیستانسیالیست در نوشتن مقالات خود است. در همین راستا دانستن (هر چند ابتدایی زبان آلمانی) که برای مطالعه هایدگر واجب است، شاید برای این کتاب تا حدی لازم باشد، هر چند احمدی سعی کرده مفاهیم را به خوبی روشن کند. به هر حال خواندن این کتاب بدون پیش زمینه از آثار بزرگ ادبی و فلسفی کمی گنگ می تواند باشد. مثلا جایی که احمدی از رمان برادران کارامازوف نقل قول می کند، خواننده حتی اگر این رمان را نحوانده باشد، باید پیش زمینه ای از موضوع آن و شناختی از داستایوفسکی داشته باشد. همین امر به نوعی در مورد هایدگر و فوکو که در کتاب به کرات از آنها نقل قول می شود صدق می کند. البته به نوعی موضوع را شاید بتوان بر عکس دید: این تالیفات بابک احمدی خواننده را برانگیخته می کند که به سراغ آثار سینمایی کیشلوفسکی، ادبی داستایوفسکی و فلسفی هایدگر، فوکو و اساسا فلسفه قاره ای برود.
یک کتاب خواندنی که آرا و عقاید متفکران عصر مدرن و پیش از آن را در زمینه های مختلف بررسی میکند. این کتاب را شاید بتوان ریویوهای به هم پیوسته نویسنده بر آثار فیلسوفان عصر مدرن دانست. چون نمیشود اسم "نقد" روی این مقاله ها گذاشت کتاب ارجاعات فراوانی دارد که اعتبار علمی بالای آن را نشان میدهد اما اگر آن متون را نخوانده باشید بهره کمی از اثر میبرید و فقط تشویق به خواندن متون اصلی میشوید تاثیرگذارترین فصل کتاب برای من "فلسفه اخلاق و مدرنیته" بود که با یک نمونه خیلی دردناک از مشکلات اخلاقی در بطن جامعه ایران آغاز میشود و بعد وارد نمونه آن در رمان شاهکار فئودور داستایوسکی " برادران کارامازوف" میشود و بلافاصله میرود سراغ همان نمونه در "طاعون" آلبر کامو. سوال این است: کودکان چرا باید رنج بکشند؟ فصل مربوط به دموکراسی و مدرنیته هم خیلی خواندنی بود و تعارضات فراوان نهفته در دموکراسی را بیان میکند و از فصولی است که ارجاعاتش مانع ارتباط با متن نمیشود آقای دکتر بابک احمدی خوشحالم که شما در گودریدز هستید. از شما بابت این کتاب تشکر میکنم
كتاب 360صفحهاى "معماى مدرنيته" به جز يادداشت اول و نمايهى نامها در آخر، از نُه مطلب تشكيل مىشود كه مؤلف آنها را "جُستار" مىنامد. نامگذاری متکی بر سنت نگارش میشل دو مونتینی. منتها در مسير نوشتههای جستجوگر احمدى، خواننده همواره با سؤالى پيرامون نقش او به مثابهى مؤلفى كه بين انتقال ترجمه حرف ديگران و نوشتن نظر خود نامصمم مانده، روبرو است. احمدى، اما، خود روى دست اين سؤال آب پاكى مىريزد. در رابطه یادشده مىنويسد: ».. هيچ يك از ما مؤلف گزارههاى و حكمهايى كه به كار مىبريم و سازندگان معناهايى كه خود گمان مىبريم آنها را آفريدهايم، نيستيم«
البته کتابی بود بیشتر در نقد مدرنیته از خرد باوری ان گرفته تا انسانیت،اخلاق و سایر مولفه های ان مطالعه این کتاب از این جهت می تواند سودمند باشد که در خلال فصول مختلف ان به روشنی می توانیم در یابیم که مدرنیته نیز نمی تواند برداشت و نگرش خود را به عنوان یکه راه رسیدن به معرفت و حقیقت معرفی کند باید افزود که دانش نویسنده کتاب نیز در موضوعات مختلف بحث از جمله اخلاق ،فلسفه و سیاست در خور توجه است
کتاب معمای مدرنیته را در مهرماه 1400 مطالعه کردم. دو مقاله معمای مدرنیته و اروپامحوری را خواندم و تاملات مفیدی در حوزه مدرنیته و چالش ها برسر ماهیت مدرنیته تالیف شده است. بنظر میرسد دو عامل باعث شده است تا فهم درستی از ماهیت مدرنیته برای ایرانیان به وجود نیاید: ه=عامل اول پیشگامی چپگرایان کمونیست در نقد مدرنیته در ایران بوده اند. عامل دوم هم نفرت ایرانیان از امریکا و جریان غرب ستیزی سیاسی که هر دو منجر به تعریف مدرنیته در انحصار تمدن غربی شد و باعث شد ایران از مزایای عظیم مدرنیته بی بهره بماند. مانند دوری از تقدیرگرایی تاریخی دوری از دنیاگریزی به مثابه ارزش اخلاقی تاکید بر ارزشمند بودن کار و تولیدو سازندگی تشنگی سیری ناپذیر در کشف پدیده های طبیعی که منجر به رشد تکنولوژی و رشد اقتصاد میشود که غرب دارد و ما نداریم
دانش نویسنده بسیار بالاست و اطلاعات گستردهای در زمینههای مختلف دارد، ولی این کتاب به زعم من ضعیف بود. کتاب مسائل جالبی را مورد بررسی قرار میدهد ولی موضع خود نویسنده مشخص نیست. نویسنده گفتههای پراکندهای را در کنار هم جمع کرده، همین. و اکثر بحثها هم به متافیزیک مدرنیته و هایدگر میرسند. توصیه میکنم کتاب «گذار از مدرنیته؟» از شاهرخ حقیقی را هم مطالعه بفرمایید. در انتهای این کتاب نقد جالبی بر کتاب تردید از بابک احمدی نوشته شده.
برای من متن بسیار دشواری داشت، اما سعی کردم تا حد توان، از مطالعه کتاب استفاده کنم. اگر به هر دلیلی خواندن متن کتاب برایتان خستهکننده شد، پیشنهاد میکنم کتاب رو کار نگذارید و مطالب ناب زیادی در لابلای صفحات کتاب هست که خوندن اونها، بسیار لذتبخش و تأمل برانگیز هست.
اگر پیش زمینه ذهنی در مورد علوم انسانی داشته باشید، کتاب نسبتا خوبیه هرچند بروز نیست و مباحث از زمانی که چاپ شده، تحول پیدا کردن اما خوب دید جامعای داره و فهمیدن سخت نیست.
فصل های آخر جذاب تر بودند. نویسنده فصل ها رو (به ویژه در رابطه با اخلاق) بسیار جذاب آغاز کرده ولی در روند فصل این کشش از بین رفته.در را��طه با مدرنیته کتاب های بهتری هست. برای مثال کتاب تجربه مدرنیت نارشال برمن با ترجمه مراد فرهادپور