محمدرضا سرگلزایی روانپزشک، شاعر و نویسنده و پژوهشگر حوزههای فلسفه و اسطورهشناسی اهل ایران است. او ۴ آبان ماه ۱۳۴۹ در زابل سیستان و بلوچستان متولد شد. او کودکی خود را در جنوب خراسان (بیرجند و قائن) و نوجوانی خود را در مشهد گذراند. زمان انقلاب ۱۳۵۷ او ۹ سال داشت. همزمان با پایان جنگ هشت ساله در پاییز ۱۳۶۷ وارد دانشکده پزشکی زاهدان شد و از سال ۱۳۷۴ به در حرفه پزشکی مشغول شده و طبابت خود را آغاز کرد. او ورود به قلمروی روانپزشکی را با خواندن آثار «کارل گوستاو یونگ» روانپزشک و فیلسوف بزرگ سوئیسی و در حوزه روانشناسی تحلیلی شروع کرد. وی در سال ۱۳۷۹ بورد تخصصی روانپزشکی را گذراند. ورود او به قلمروی روانپزشکی باعث شد چالشهایی که «دوران گذار اجتماعی سیاسی» در وی ایجاد شده بود عمیقتر شوند. او در خصوص تغییر نگرش خود معتقد است: عرصه روانشناسی و به خصوص گرایش روانکاوی (که مورد علاقه من واقع شد)، اساسیترین مفاهیم ذهن انسان را به چالش میکشد. محمدرضا سرگلزایی در دوران دانشجویی، علاوه بر درس طب به مطالعات فرهنگی (تاریخ، علوم دینی و علوم سیاسی) و فعالیتهای اجتماعی مشغول بود. وی در سال ۱۳۸۰ موفق به کسب عنوان برگزیده کتاب برتر در زمینه اعتیاد از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور جهت تألیف کتاب «ترک اعتیاد موفق» شد.همچنین وی عضو هیئت علمی انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران (هیپنوتیزم درمانگر) است.
متاسفم برای روانپزشکی که به قانون جذب اعتقاد داره!!! خوندن این کتاب رو به هیچکس توصیه نمیکنم، حتی برای شروع کتابخوانی هم مناسب نیست! پر از مطالب زرد، کودکانه، سطحی و غیر علمی! نمیفهمم چرا اینقدر پرفروش شده؟!
خواندن این کتاب قطعا آدم را در مسیر خردمندی به جلو میبرد. نگاهی دقیق و از زاویههای مختلف به مسایل مربوط به روان انسان. جایی شنیدم که بهترین کتاب آن است که نتوانید از آن حتی یک کلمه هم حذف کنید، این کتاب آنگونه است. بسیار گزیده و مفید.
خوشم نیامد، کتاب را نیمه کاره رها کردم برخلاف عادت و خواسته ام!
نویسنده در کتاب دیگرش «کوزه ای از آب بحر» توضیحی دارد با این مضمون که «کتاب های روان شناسی من متفاوت اند با نوشته های عرفانی ام». خب، حداقل من که تا الان چنین چیزی ندیدم، نگاه کتاب در همین چند صفحه ابتدایی به شدت از علم فاصله گرفته، گره زدن «رسالت الهی» با «تفرد» و «اجتماع» یک نمونه از تمایل شدید نویسنده به عرفان یا شبه آن و تقدیرگرایی است.
در افسانه های مصر باستان آمده است که اسطوره ای به نام آمون کلمه را کشف کرد و آن را به نزد توت برد تا در مورد آن نظر دهد. توت که خردمندترین الهه ها بود، چند روزی تأمل کرد و سپس نظر خود را چنین اعلام کرد: «کلمه» هم داروست و هم زهر! هم به فهم ما کمک می کند و هم مانع فهم ما می شود! با دقت و احتیاط باید آن را به کار برد. می گویند عصر ما، عصر اطلاعات است، می گویم عصر ما، عصر «زبان بازی» و «بازی با کلمات» نیز هست! امان از این کلمه ها!