داستان كوتاه discussion

35 views
نوشته هاي ديگران > دستشو خوند

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments تاسف برانگيز بود. دلم پر از غم شد..من اگه بودم ...من اگه بودم... نه نميتونم جاي اون باشم.


message 2: by Mojgan (new)

Mojgan | 204 comments :-(...


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
خیلی متن استخوون داری بود.
واقعا شگفت زده شدم.


message 4: by Leila (new)

Leila | 92 comments کاش زن و مرد های این داستان ها از ما نبودن...شک دارم


message 5: by M.H.R (new)

M.H.R (MHRr) | 313 comments متن متفاوتي بود...هرچند حرفش تكراري بود!


message 6: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
.البته اون زن ظاهرا خيلي وقته خوابه
واقعا متفاوت و ملموس بيان شده بود ممنون


message 7: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1520 comments بازی با کلمات
فکر و جستجو برای ایده ای نو برای نوشتن یک متن متفاوت

هنر نیست
اصلا هنر نیست


message 8: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments تلخ بود ولي واقعي

ممنون


message 9: by Saleh (new)

Saleh Rezaei nasab (rezaeinasab) | 1919 comments خوشم اومد
متفاوت بود


ممنون حمید جان که جمله رو تو کامنت بعدی نوشتی.
اما برادر من واسه خیلیها از جمله من نوشدارو پس از مرگ سهراب بود.
:)


نمی دونم کدوما خواب بودن اما حتم دارم اونی که شب رفت بخوابه مَرده بود نه خانومه


back to top