داستان كوتاه discussion

81 views
داستان كوتاه > سلام آي-دي من

Comments Showing 1-19 of 19 (19 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

مهدی عناصری  عناصری | 414 comments

: NEGAR سلام
: KHATKHATI سلام
: NEGAR شما ؟


<<<<<<<<<<<<<<

این یکی از اون از خود راضی هاست
.PM
میده و بعدش میگه "شما ؟ "
. مثل اینکه به کسی زنگ بزنی و تا طرف گوشی رو ورداشت بگی "شما ؟" .
ولی میشد کاریش کرد . باید رضایتش رو جلب میکردم . یعنی ازش تعریف میکردم . باید میفهمیدم به چه چیزش مینازه . ولی معلوم بود که زرنگه و خودش به این زودی ها نمیگه . چون اینطوری طرف مقابل باور نمیکنه . میدونستم برای همچین کسی کمی خنگ بازی خوب جواب میده. >>>>>>>>>>>>>>>


KHATKHATI : M 26 AND U ?
NEGAR : F 24
KHATKHATI : از کجا ؟
NEGAR از ساری

<<<<<<<<<<<<<<
از اونهایی نبود که خودش رو بچه باکلاس تهرانی پاسداران و شهرک غرب و جردن و.. معرفی کنن . ولی مطمئن بودم که میره سراغ چیز های دیگه که باید بهشون بنازه .مطمئن بودم که طاقت نمیاره و بالاخره میگه >>>>>>>>>>>>>>>

NEGAR : U?
KHATKHATI : Teh

<<<<<<<<<<<<<<
تو چت خیلی ها میپرسن "از کجای تهران ؟ " . درست مثل اروپایی ها که به خودشون زحمت نمیدن دوست پسرشون رو در فاصله زیادی از خونه شون پیدا کنند . ولی اینجا همش یک نوع افه است . بیشتر میخوان بدونند که کلاس طرف بهشون میخوره یا نه . ولی اون چیزی نپرسید . حالا مطمئن شدم که باید بفهمم چه چیزش اونو اینقدر مغرور و مسلط کرده .>>>>>>>>>>>>>>>

NEGAR : به نظر کسل میای یا ناراحت . احساس بدی به من منتقل میکنی . چند ماهی بود که این حس رو نداشتم .دوست ندارم با آدم ناراحت صحبت کنم .



<<<<<<<<<<<<<< نگفت که از کجا حدس زده . شاید از مکس کردن هام . شاید هم از اینکه مردد مینویسم. یعنی اینکه مینویسم وبعد پاک میکنم . به هر حال خیلی وارده. چون چند وقتیه که قدری اوضام به هم ریخته است . اونم خوب تشخیص داده .
به نظر میومد از اونایی باشه که همیشه فکر میکنه باید مثل مامان ها رفتار کنه . یعنی مامان خوبی باشه که همیشه احساس بچه اش رو میفهمه ، بدون اینکه بچه چیزی بگه. و بعد با این کار فکر میکنه که هم خیلی باهوش به نظر میاد و هم مهربون .
درسته. همین بود ! اون فکر میکرد خیلی باهوشه و باید حتما حالیم میکرد که درست فکر میکنه .
در این صورت اگه حق هم با اون نبود باید تاییدش میکردم . . اینطوری احساس مهم بودن میکرد و ادامه می داد . باید حتما حواسم را جمع میکردم . بنظر آدم خیلی خاصی می اومد . از اونهایی بود که خوشم میو مد. .>>>>>>>>>>>>>>>

NEGAR: چرا مکث میکنی . با کس دیگه ای در حال چتی ؟

<<<<<<<<<<<<<< مثل اینکه این ای دی دومی داره کارو
خراب میکنه.
>>>>>>>>>>>>>>>

KHATKHATI :
نه . فقط با تو چت میکنم . خیلی باهوشی . حتما از مکثهای من فهمیدی ؟.

<<<<<<<<<<<<<<
باید چند دقیقه بعد یک بهونه ای واسه مکسها میاوردم .اگه بلافاصله این کار رو میکردم مشکوک میشد . چون حواسش کاملا جمع بود. اون یک ای دی سخت بود . باید NAZANIN
رو دست به سر میکردم
>>>>>>>>>>>>>>>
….
….
….


{{{ KHATKHATI:

راستی من یک چیزی یادم افتاد. باید برم .خوب . تا بعد

{مثل اینکه اونم از خدا خواسته میخواست بره دنبال چیز دیگه }


NAZANIN : بای بای
KHATKHATI :بای بای
{ خودم رو براش اف لاین کردم . باید دستم نگهش دارم . شاید روزی به دردم بخوره
}}}
….
….
….


NEGARاینجا نیستی . من دوست دارم با کسی که چت : میکنم تمام حواسش با من باشه . من به همه احساس مهم بودن رو میدم و دوست دارم اونا هم همینطور باشن . وقتی حواست به من نیست انگار به من توهین میشه.


<<<<<<<<<<<<<<
مشخص بود که با این چند کلمه این همه چیزو متوجه نشده بود. الان فقط داشت میزان هوش خودش را معرفی میکرد . میخواست بگه دقیق و حساسم . حواست باشه .
اما در مورد خنگ بازی در آوردن باید حواسم راجمع میکردم . یعنی فقط جاهایی که او احساس می کرد باید باهوش تر باشه ٬ باید خنگ بنظر میرسیدم و نه بیشتر . مطمئن بودم که آدمهای خنگ واقعی خسته اش می کردند >>>>>>>>>>>>>>>

KHATKHATI : خیلی حواست جمعه . آدم شناس خوبی هم هستی . داشتم با خواهرم چت میکردم . یک سری فایل عکس براش میفرستادم . یک لحظه اجازه بده ازش خداحافظی کنم . کارم دیگه تموم شده


<<<<<<<<<<<<<< بنظر میامد به مایه هایی مثل رمان و روان شناسی علاقه زیادی داشته باشه
>>>>>>>>>>>>>>>

KHATKHATI : راستی به چه چیزی علاقه داری ؟رمان٬ موزیک ٬نقاشی ٬ورزش٬ روانشناسی ....

<<<<<<<<<<<<<<
تیری بود که تو تاریکی زدم . شاید می خورد. مطمئن بودم که رمان یا روانشناسی کار خودشو میکرد . مثل نویسنده هایی میموند که فقط شخصیتها رو برای این دوست دارند که میتونند عمق درونش رو بخونند . در غیر این صورت این شخصیت رو وسط داستان ول میکنند. تازه این تخصص من هم که بود . با این راه میشد سریعتر جلو رفت
>>>>>>>>>>>>>>>

NEGAR : همه به من میگن تو روانشناس خوبی هستی. مشلاتشون رو به من میگن . به من تکیه میکنن. به من اعتماد دارن .

<<<<<<<<<<<<<<
از اونهاس که دوست دارن مدیرت امور رو بدست بگیرن . باید طوری صحبت کنم که احساس کنه مسلطه . وگرنه سریع میپره . خیلی هم وارده . ولی بنظر نمی آد از آدمهای باهوش و معلوماتی باشه که دوست داره مردم رو سر کار بذاره
>>>>>>>>>>>>>>>

NEGAR :همه به من همینو میکن . خیلی ها برای دردو دل و یا حل بعضی مشکلاتشون .


<<<<<<<<<<<<<<از تاکیدش معلوم بود که از این وضعیت
خسته شده . باید حواسم رو جمع میکردم
.>>>>>>>>>>>>>>>

KHATKHATI : من اهل درد و دل نیستم .

<<<<<<<<<<<<<<
این یک جمله استراتژیک و تعین کننده بود .یعنی تو باید به من تکیه کنی و نه من به تو . خوب اینو همه ی دختر ها میخوان و اونم که داشت با زبان بی زبانی همینو از من میخواست .
>>>>>>>>>>>>>>>


NEGAR : راستی خط خطی ٬ تو که دیروز خیلی درد و دل میکردی . البته فکر کنم بعد از اینکه گفتم من یک پرستارم به این فکر افتادی .
اصلا معلومه تو چت رووم چه کار داری . دنبال دوست دختری یا روانکاوی مردم . شایدم سر کار گذاشتن اونا . حالا منو شناختی . من همون
NOSHIN
هستم . همون که یک هفته است که مخش رو کار گرفتی. آقا پسرما خودمون اینکاره ایم . فعلا بای .
راستی
NAZANIN
هم خودمم .
<<<<<<<<<<<<<<
تا الان همچین رودستی نخورده بودم . ولی بد نبود . میشد ازش یک داستان کوتاه در آورد
.>>>>>>>>>>>>>>>




message 2: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments خيلي جالب بود
بدجوري انگار رودست خورديد




message 3: by M.H.R (new)

M.H.R (MHRr) | 313 comments جالب بود
:D


message 4: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments بد رو دست خوردی برادر ؟
دخترا دیگه مثل سابق نیستن ؟


message 5: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments داستان جالب و زیبایی بود
داستان متشکل شده بود از شخصیت های حدسی که تقریبا برای هر خواننده ای آشنا بود
البته اگه این نقل واقعیت بود با اینکه حرف هایی برای گفتن داره ارزش چندانی نداره ولی اگه ساخته ذهن خودت باشه عالی و خوب ساختیش
ولی کاش اینطوری تمام نمی شد
یعنی به نظر من رودست خوردن شخصیت اول تا حدود زیادی برای این داستان ضعف محسوب میشه


message 6: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
و اینک خودکشی بر تو حلال است


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments این یک داستان بود . از ما گذشته این کارها
دیوانه جان


message 8: by Kourosh (last edited Jan 22, 2009 01:31AM) (new)

Kourosh | 389 comments دیوونه که شوخی کرد ولی خود کشی سن و سال نمیشناسه دیر و زود نداره البته این طرف هم که وصف کردی خیلی دغل و فریبکار بودارزش خود کشی کردن نداره


message 9: by Behzad, دیوونه (last edited Jan 22, 2009 08:40AM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
Khatkhatinameh wrote: "این یک داستان بود . از ما گذشته این کارها
دیوانه جان"


بايد بگم كه خودكشي بدترين و تابلو ترين جلوه ي خودخواهي و غروره كه اين شخصيت ظاهرا بويي از اين دو نبرده
وايضا
بايد خدمت جناب خط خطي نامه عرض كنم كه بين ديوونه و ديوانه كلي فرق وجود داره پس از اين به بعد سعي كنين درست بخونين تا بتونين درست بنويسين
خوبه من به شما بگم خط خطي نما؟؟



مهدی عناصری  عناصری | 414 comments در لغت شناسی دیوونه هورایی شده ی اسم اهریمنی است . چون به زبان عامه در آمده و گاهی هم برای ابراز علاقه بکار میرود .

ولی ÷یشنهاد خود کشی از طرف دیوونه نشان میده ایشان دیوانه اند نه دیوونه




message 11: by Behzad, دیوونه (last edited Jan 22, 2009 09:43AM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
اين پيشنهاد نبود بلكه يه آگاهي بود كه در اينجا توسط يك ديوونه به عنوان داناي كل به شما ابلاغ شد .
بله جنابِ خلوت نما


message 12: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments :)) رودست خوردنت عالی بود خط خطی.... داستان جالبی خلق کردی...با اینکه ساده بود...ولی خلاقیتت رو دوست داشتم...ء


message 13: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments Farzan wrote: "بد رو دست خوردی برادر ؟
دخترا دیگه مثل سابق نیستن ؟"


من فکر میکنم آقایون خیلی زیاده خوه شدند...البته نمیشه همه رو یک جور دونست ها....پس میشه اکثر آقایون


message 14: by Kourosh (new)

Kourosh | 389 comments امیدوارم هیچ وقت 2 مرد بزرگوار و محترمی که می شناسم سر یک سوئ تفاهم کوچک همدیگر را سرکوب و تحقیر نکنند چون هر دو انسانهای فهمیده و با شخصیتی هستید ولی من یک پیشنهاد واسه داستان داشتم:بهتر بود چه این واقعه رخ داده چه نداده جوری شرح داده می شد که کسی راویه داستان و شخصیت اصلی را آقای خط خطینامه نداند که بخواهد اظهار نظر های شخصی کند یعنی به جای خط خطی ایکس نام یا فلان نامی می گذاشتی که راجب اون اگه می خوان حرف بزنن ولی الان همه طرف رو شما می دونن چه واقعا این اتفاقات افتاده یا نه یه ویژگیه داستان نویس به نظر من اینه که همه جا و هر جایی خودشو لو نده و با شخصیت ها بازی کنه حتی اگه همه داستاناش از قول اول شخص یا متکلم وحده باشه


message 15: by [deleted user] (new)

هميشه نو مي نويسي
تو يك مهندس داستاني
كه فقط طرح هات بي نقص اند
واي به روزي كه خود داستان هم بي نقص باشه
ميشي

مهندس نويسنده


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments کوروش جان من فقط شوخی کردم .اصلا تحقیر تو ذهنم نیود . در واقع دیوونه با این اسم خودش را در معرض شوخی قرار داده و نه چیز دیگه

اما اینکه در داستانهام خودمو هدف قرار میدم شکی نیست
شاید راحت طلبی باشه
تا بشه راحت تر داستان رو ادمه داد
نوشتن با ویژگی های هایی که شما میگین سخت تره



جای ماهور خالی
همون که حسابی حالمو میگرفت
ولی ازش خوشم میاد
اگه خبر دارین بگین بیاد


message 17: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
آها حالا درست شد .
دیدی انقدری هم سخت نبود
وقتی درست خوندی درست هم نوشتی
:)
در ضمن دیوونگی شوخی نیست
درست مثه نوشت ها و نامه هایی که از سر دل تنگی عصبانیت ،سر در گمی یا.... بارها و بارها به دست نویسندشون خط خطی ،پاره یا حتی سوزونده میشن

در آخر ازت ممنونم که اسممو دوباره و با قدرت بیشتری واسم یاد آوری کردی


message 18: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
خط خطی نامه عزیز
نوشته ات را خواندم
اما نمی توانم قبول کنم که این یک داستان کوتاه است.
نهایتا این نوشته شما یک خاطره گویی و یا یک گزارش است اما داستان کوتاه نیست.

موفق باشی عزیز.


message 19: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments منم از این بلاها سرم اومده که رو دست خوردم تجربه دارم که میگم


back to top