داستان كوتاه discussion

16 views

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments سرش را گرفت بالا و زل زد توی چشمش
یادش نمی آمد کی بوده که دیده اش
چطور خوشش آمده بوده ازش
چطور توی مترو سرش را برده بوده دم گوشش
چطور آرام جلوی چشم همه بوسیده بودش
چطور دیده بوده لرزیدن تنش را
فقط یادش بود توی یک کوچه خلوت بی نهایت وحشی شده بود
بی نهایت حمله کننده
به همان داغی که هوای تابستان بود
تابستان بود؟
یادش نمی آمد
مثل همین دیروز که به دکتر گفته بود چند وقت پیش آمده دندانش را سفید کرده و دکتر خندیده بوده که 3 سال پیش بود خانوم!3سال پیش بوده که دیده بودش؟
سرش را گرداند سمتش
آمده بود برای شاید پنجمین بار ببیندش
ایستاده بود آنجا
قدم هاش
یادشان رفت بروند سمتش
راهش را کشید سمتی دیگر
دیده بودش؟؟؟


message 2: by [deleted user] (new)

سلام مژده جان
خوشحالم که شروع به نوشتن کردی.
به نظر من این داستان،خیلی جای کار داره.شاید اصلا نشه ،اسمش رو داستان گذاشت.چون هیچ کدوم از عناصر داستان نویسی رو رعایت نکردی.زمان،مکان،شخصیت،صحنه،فضا،پیرنگ،تعلیق و ..
فقط یه طرح احتمالا ناقص وجود داره که هیچ پرداختی روش انجام نگرفته.
مطمئنا از داستان های و نقدهایی که در این سایت گذاشته شده خبر داری.چون خیلی وقته که عضوی.اگر خودت به عنوان خواننده،این داستان رو برای بار اول بخونی آیا می تونی خلاصه ایی ازش ارائه بدی؟
شاید بهتره که به قسمت نوشته های کوتاه منتقلش کنی

اسم داستان هوشمندانه بود ولی جذاب نبود
بازم بنویس.به فعالیتت ادامه بده


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
با عرض پوزش از آنجا که عناصر داستات در این نوشته رعایت نشده و از همه ممهمتر پی رنگ ندارد به بخش نوشته های کوتاه منتقل می شود.

امیدوارم در نوشته های بعدیتان شاهد داستان های زیبا و دلپسندی از شما باشیم.


message 4: by [deleted user] (new)

"فقط یادش بود توی ‌یک کوچه خلوت بی‌ نهایت وحشی شده بود"

خیلی‌ دوستش داشتم مژده جان

ممنون برای زیبایی احساس


message 5: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments محسن صادقیان wrote: "یه بیست جانانه به عنوان زیبای داستانت
آفرین
عنوان فوق العاده بود
همین"


ممنون
غیرممکنه کسی بگه از تعریف بدش میاد
به خودم افتخار کردم که شما ازم تعریف کردید:)


message 6: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments maryam wrote: "سلام مژده جان
خوشحالم که شروع به نوشتن کردی.
به نظر من این داستان،خیلی جای کار داره.شاید اصلا نشه ،اسمش رو داستان گذاشت.چون هیچ کدوم از عناصر داستان نویسی رو رعایت نکردی.زمان،مکان،شخصیت،صحنه،فضا،پ..."


زمان یادش نیست
مکان یادش نیست
با این حال درکش نکردید که کجاست؟
در چه وضعیتیه؟


message 7: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments Roya wrote: ""فقط یادش بود توی ‌یک کوچه خلوت بی‌ نهایت وحشی شده بود"

خیلی‌ دوستش داشتم مژده جان

ممنون برای زیبایی احساس"


ممنون عزیزم:)


message 8: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
اول شروع فعالیتتون رو در گروه خیر مقدم می گم
و را جع به نوشته اگه بخوام رک بگم هرچند کمی بیرحمانس
اما، ترجمه ای بد از یک نوشته خوب .
منظورم اینه که ذهنی که این نوشته رو "دیده" خیلی زیبا بوده
اما قلمی که باید این حس رو منتقل می کرده به قدرت اون ذهن نبوده
خیلی خوشحالم که بعد از مدتها شروع به نوشتن کردی
ممارست از شما نویسنده خوبی خواهد ساخت


message 9: by [deleted user] (new)

مژده ی عزیز امیدوارم از رک گفتن من ناراحت نشده باشی
باز هم خوندم و باز هم درک نکردم


message 10: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments سعی می کنم
دوباره!


message 11: by [deleted user] (last edited Jun 04, 2012 02:33AM) (new)

mojdeh wrote: "سعی می کنم
دوباره!"


خوشحالم که اینو میگی
:)


message 12: by banafshe (new)

banafshe (banafshe65) | 550 comments محسن صادقیان wrote: "خوش اومدی
:)"


مرسی
:)


back to top