داستان كوتاه discussion

19 views
طرح دلتنگی

Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

من را یاد این شعر شاملو انداخت از نظر معنا "چه بی‌ تابانه می‌‌خواهمت آی‌ دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!" که برای من دلتنگی به کسانی‌ که دوستشان دارم برابر هست با همین حس.



زیبا بود ونوس جونم مثل همیشه، مثل تو که زیبایی، مثل بودنت که زیباست:)


message 2: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
به جاده چشم می دوزم
به خط های سفیدی که از هم دورند
دیگر خیال سبقت ندارم
بیا به هم بپیوندیم
....


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments و به همین سادگی،
خطهای ممتد یک جاده،
از من
طراحی فراموش شده می سازند و
از تو
نقاشی فراموشکار

آفرین! ‏بخش پایانی خیلی خوب بود


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بهتر بگویم، بخش پایانی در اوج بود!؟


message 5: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments ونوس جان من یه کمی توی شعرها وسواس دارم
بعضی وقتها این احساس به من غالب میشه که شاعر به جای بیان بی ریای احساست درونی ، بیشتر در پی ساختن شعری زیباست به هر قیمتی ، حالا میخواد این شعر ناشی از دغدغه های درونی باشه و یا نباشه.
این که گفتم تنها یک احساسه و اصلا روی درست بودنش تعصب ندارم.
یه سری شعرها این احساس رو تو من به وجود میارن که متاسفانه این شعر هم از اونها بود.
اینطور شعرها مثل یک فرش ماشینی خیلی مرغوب و درجه یکه. و من فرشی رو دوست دارم که کار دست باشه هرچند مرغوب نباشه و هر چند درجه یک نباشه.


message 6: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
ونوس بعضیا دقیقا شعر را می سازند.
من از جمله اونهایی هستم که شعر را می سازم.
یعنی اینکه نوشتن شعر من غلیان درونیات من نیست و این نیست که اصطلاخا شعر بیاید و من بنویسم.
من حتا در زمانهایی که شعر کلاسیک هم می نوشتم شعر را می ساختم و شعر خودش نمی آمد.
در هنگام ساختن شعر نمی شود به هیچ چیز فکر کرد الا خود شعر و اگر به هرچیز دیگری مثل عناصر شعر و یا زیبایی شناختی تمرکز کنید اونوقت شعر در نمی آید.


message 7: by [deleted user] (last edited Jun 03, 2012 01:05AM) (new)

Mehdi wrote: "ونوس بعضیا دقیقا شعر را می سازند.
من از جمله اونهایی هستم که شعر را می سازم.
یعنی اینکه نوشتن شعر من غلیان درونیات من نیست و این نیست که اصطلاخا شعر بیاید و من بنویسم.
من حتا در زمانهایی که شعر کل..."


چه عجیب مهدی که من هم هرگز تصور نمیکردم که شعر را میشود ساخت. من همیشه فکر می‌کردم که احساس شعر را می‌سازد و بس و همان احساس شاعر هست که ارتباطمان میدهد به شعر.

حالا من چطوری شعر‌های شما را بخونم که غلیان احساس درش نبوده و فقط جمله سازی بوده با تکنیک شعر سازی؟ خوب نمی‌شد راز را برملا نکنید که ما نا امید نشویم، شگفتا!


message 8: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
حالا بیا و درستش کن.
حتما یک احساسی هست که به قوام آوردن اون شعر کمک می کنه.
مصالح کلمه است که من کنار هم می ذارمشون و می سازمشون ولی ملاتش احساس هست که اون رو تبدیل به شعر می کنه.

منظور منو بد برداشت کردی رویا. یعنی اینکه من منتظر نمی شم که شعر بیاد سراغم و ازم بزنه بیرون، من می رم شعر رو کشف می کنم و می سازمش.
این منافاتی با حس و حال شاعری نداره.


message 9: by [deleted user] (new)

حالا درست شد، ترساندی مرا که فکر کردم رباطی.

مرسی‌ از توضیح حالم خوب شد

:)))))))))))


message 10: by [deleted user] (new)

طرح دلتنگی من زرده
یکدست ، بدون هیچ راهی
زرد رو دوست دارم

مرسی ونوس عزیزم


back to top