داستان كوتاه discussion

52 views

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

Fahimeh-amirhomayon (fahim-amirhomayon) | 20 comments خانه ام را سر ِراه باد ساخته ام؛ خانه ام را نزدیک ساحلِ طوفانی پشت سیل بندِ لرزان ساخته ام؛ خانه ام را بر قله فعالترین آتشفشانهاو درست بر لبه عمیقترین پرتگاه ساخته ام، جایی که هر روز سنگها و صخره های بزرگ از بالا غلت می خورند تا ته آن؛با همین دستهای خودم،با دستهای خالی
- خالی؟ پس خانه ات را از چه ساخته ای؟
- هیس، سکوت کن. نپرس دیوانه! تنها بساز
- آخر با دستهای خالی؟
_ آری
خانه ام را هر روز باد می برد. خانه هر روز زیر گلهای سیلاب دفن می شود. خانه ام هر روز در میان گدازه ها می سوزد و پرت می شود ته دره
- کدام خانه؟ آن را از چه ساخته بودی؟
- هیس، سکوت کن. نپرس دیوانه! تنها بساز
- آخر چه بسازم؟
- یک خانه. مگر نمی فهمی خانه که نباشد آدم را باد می برد. آدم در سیلاب زیر گلها دفن می شود؛ در گدازه ها میسوزد و پرت می شود ته دره.
- مگر وقتی خانه باشد دیگر آدم را باد نمی برد؟ یا در سیلاب زیر گلها... یا در گدازه ها... ته دره؟
- چرا. چرا
- پس چرا خانه بسازم؟ چرا اینجا بسازم؟
- هیس، سکوت کن. نپرس دیوانه! تنها بساز. مگر تو جای دیگری یا کار دیگری سراغ داری! پیش از آنکه گم شوی در باد، دفت شوی در سیلاب، بسوزی در گدازه ها و پرت شوی ته دره خانه ای بساز.


message 2: by Elnaz (last edited Jan 05, 2009 06:21AM) (new)

Elnaz | 326 comments نوشته زيبايي بود

به گروه خوش اومدي فهيمه عزيز


message 3: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1520 comments این نوشته داستان نیست
و جاش تو قسمت نوشته های کوتاهه

از نوشته لذت نبردم و نمیخوام که دروغ بگم که زیبا بود



message 4: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments وقتي در قسمت داستان كوتاه قرار مي گيره
توقعات از نوشته فرق مي كنه
فهيمه عزيز
اميدوارم داستان هاي بعدي ات را بخوانم
به گروه خوش آمدي ..


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments فهیمه خوش اومدی

وقتی من تازه اومده بودم گروه کسی به من خوش آمد نگفت . کسی حالمو نپرسید.مثل بچه سر راهی ها بودم. تو بختت در نوشتن بلنده
موفق باشی




message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1520 comments چرامثل بچه ها یی که دلشون پره حرف میزنی خط خطی
من که خوب یادمه وقتی اوومدی چهار پنج تا داستانتو با هم گذاشتی بعد یه آدرسی رو یادمه که نوشتی که چند تا داستان دیگه هم تو این وبلاگ هست بخونید
بعد رفتی که رفتی تا چند هفته بعد
اسم یکی از داستانهاتم مرگ یک روشن فکر بود
رک میگم
نمیدونم خودت به کسیکه اینطوری مغروورانه وارد گروه بشه خوش امد میگی


message 7: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1520 comments خودمونیم به دل نگیر کسی به منم خوش آمد نگفت
ولیمطمئنم که هم من و هم خودت خوش اوومدیم


Fahimeh-amirhomayon (fahim-amirhomayon) | 20 comments روزی که فهیم را میان همسالانی آرزومند نویسندگی دیدم به دیگرانی گفتم «این رستم است و آنان سیاهی لشگر» و امروز که چند داستانک دوستان فرهیخته اش را خواندم «این همان رستم است میان گودرز و سام و تهمینه و گردآفریدی رستم نشناس»

داستانک فهیم بی گمان یک داستان است و نزدیک به اوج. می گویم نزدیک به اوج زیرا چند هفته زیستن و گریستن و ویراستن کم دارد تا جاودانه شود. از آن داستانها که زاد و رودهای پی در پی می خوانندش و با پیامش جان خود را می پیرایند.

ای گودرز نکته بین و راستگو! خانه یک داستان است زیرا همه ویژگی های داستانی را گرد آورده است:

1_ روایت دارد آن هم چه روایتی، روایت زندگی من و تو و او، روایتی کوتاه از همه زندگی ها

2_ شخصیت پردازی دارد؛ آیا تو این دو شخصیت را در جان خود نداری؟

3_تعلیق دارد؛ به کشداری فاصله های میان از نو خواندنش
4_ لایه لایه است به شمار خوانندگانش

5_نقطه اوج یافته، به اوج بزرگترین پرسش این زندگی: ما کیستیم؛ کجائیم؛ به کدام گوری می رویم

ای تهمینه ی زیرک و دلبرک !
گاهی هست که رستم دستان گوش به ستایش دیگر پهلوانان دارد. وای اگر نشنود و از توقع آنان بشنود

ای سام رند و شوخ! تا جایی که باادب باشی، خوبی و سودمند؛ جزینکه کرنشت کو و آفرینت

ای گردآفرید کم سخن! بی گمان زیبا بود؛ جزآنکه تا کجا زیبا؟ هان لب بگشا بر ستایش سهراب که فرزند رستم است و پیشی گیرنده از همه آفریدگانش

ش. ا. ه


message 9: by Ahoo (new)

Ahoo | 129 comments اگر ادبیات ما و سینمای ما و شعر ما و دولت ما انتقاد پذیر نیست، شاید به این علته که منتقدان ما انتقاد بلد نیستند! انتقاد غلط هر خالقی رو به دفاع تشویق می کنه


message 10: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
ش. ا.ه عزيز سلام

نوشته فهيمه خانم را خواندم.

از نوشته لذت بردم اما توضيحات شما براي اينكه
نوشته فهيمه خانم را يك داستانك كامل بدانيد پيش از آنكه ناشي از استدلال منطقي و عالمانه باشد ناشي از محبت شماست با چاشني عشق و علاقه بي حد كه اين اصلا عجيب نيست و بسيار نيز پسنديده و خجسته است.


شما مي توانيد محبوب خود را در جايگاه الهه اي بي مانند بنشانيد و محو كمالاتش از او يك سوشيانس بسازيد. سوشيانس يك نجات بخش است، يك انسان كامل كه قدرت مطلق و رهايي بخش دارد و صاحب تمامي علوم و توانايي هاي بشري است.
آري سوشيانس واقعيت خواهد داشت چون توانايي هاي آدمي واقعيت دارد اما براي اينكه محبوبتان را در جايگاه والاي يك نويسنده تمام عيار بگذاريد قدري بايد درنگ كنيد.

نوشته فهيمه خانم به هيچ وجه يك داستان كامل نيست.
نه از آن رو كه شروعش نا متعارف است. نه از آن روي كه فقط محاوره است.
نه از آن روي كه تعليقش خودخوانده است.
بلكه از آن روي كه روايت ندارد حال نمي دانم كه چرا شما برايش روايت قائل شده ايد. و
در عجبم كه در اين مجال آن را با اندكي جهد داستانكي در اوج دانسته ايد. زهي مباركا بر ما ايرانيان كه فراق بيژن نجدي و بهرام صادقي را فراموش كنيم كه نويسندگان بزرگي كه داستان هاي كوتاه در اوج مي نويسند هم اكنون در ميان ما هستند و ما بي سوادان كم اطلاع بي خبر هستيم.

روايت داستان كجاي آن است كه من بي سواد كم اطلاع هرچه مي گردم از آن خبري نمي بينم؟

اينكه دو شخصيت با هم گفتگويي مي كنند و خيلي كوتاه و مختصر از اطراف و اكناف مي گويند كجايش شخصيت پردازي است؟
اصولا چرا چشم محبت را باز گذاشته ايد و چشم مستدل را بسته ايد.
شايد نوشته داستان باشد(كه به زعم من نيست) اين خود بزرگ بيني و نگاه اديسه وار از كجا مي آيد كه نوشته را در اوج دانسته ايد.
برادر عزيز و بزرگوار! نقد براي بالندگي و تعريف بي جا و غير واقعي فقط باعث درجا زدن و عقب ماندن است.

كاش حقيقت را در پاي مصلحت ها قرباني نكنيم.

موفق باشيد.

بدرود.

پ.ن: از آنجا كه به عنوان يكي از مديران گروه اين نوشته را داستان كوتاه نمي دانم (حال چه درست و چه غلط) اين اختيار را دارم كه نوشته را به بخش نوشته هاي كوتاه منتقل كنم. اما تا جواب بعدي شما اين كارر ا به تعويق مي اندازم.






Fahimeh-amirhomayon (fahim-amirhomayon) | 20 comments از همه دوستان سپاسگذارم
ویژه از امیرهمایون گرامی که با خواندن نوشته ام مرا سرافراز کرد. تا آنجا که ایشان را می شناسم آنچه می نویسد باور دارد و از سر پیوندش با من نیست زیرا اویی که عمری را در راه نویسندگی گذاشته است و این راه را پیشه خود کرده و چنین قلمی به دست آورده جایگاه نویسندگی را آسان به کسی تعارف نمی کند اگرچه من هنوز خود را شایسته آن نمی بینم.
مدیر محترم من باور دارم این نوشته یک داستان کوتاه است اما با سبکی تازه. همه ما تعاریف و قراردادهای نوشتن یک داستان کوتاه را خوانده ایم اما این قرادادها نوشته شده اند تا یک استاندارد حداقل برای کیفیت باشند نه آنکه دست نویسنده را ببندند. روایت نوشته من اگر این حداقل را نداشت آن را تقویت خواهم کرد اما فراموش نمی کنم که روایت یک داستان در فضای واقعی با روایتی انتزاعی یا روایتی اسطوره ای متفاوت است و داستان کوتاه حتما در فضای واقعی روایت نمی شود. به هر روی داستان من هرکجای این سایت که باشد یا حتی نباشد بهره من از این گفتگوها ویرایشی تازه از داستان است که ارایه خواهم داد.


message 12: by Mehdi (last edited Jan 09, 2009 04:34PM) (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
باورتان براي خودتان قابل احترام است.
داستان ديگرتان در حد اعلا بود و قابل ستايش، اما اين يكي اصلا داستان كوتاه نبود اگر خود بالزاك و چخوف هم تاييد كنند در تاييدشان در مورد اين نوشته شك مي كنم.
بهتر است براي تبرئه خود تعاريف جديد ارائه نكنيم.


back to top