داستان كوتاه discussion

51 views
داستان كوتاه > من که هستم؟

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (last edited Dec 20, 2008 02:27AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments آقاي نبي گرامي
داستان شمارا خواندم.شما هم مثل من از داستانهاي فلسفي و حالات انساني خيلي خوشتون مياد اينو ميدونم. حالات اين بيمار را خوب توصيف كرديد .صداي چكش و اتاقي سرتاسر سفيد ..بيماران ديگر را هم خوب توصيف كرديد ..يعني اگر نام داستان كوتاه بر روي نوشته شما گذاشته نشود يك نوشته قوي با فضا سازي عالي ست
و استعاره هاي درخشان
اما كمي با اصول داستان كوتاه فاصله دارد
شخصيت اصلي هيچ واقعه اصلي ارائه نمي دهد .از همين اتاق سپيد فراتر نمي رود ديالوگي صورت نمي گيرد ..
شايد بشود گفت اپيزودي ست كه مي توان در يك داستان بكار برد
يا قصه اي كه روايت ساده اي دارد بدون طرح و نقشه اي كه به پيچيدگي خاص و غافلگيري و اوج و فرود مشخصي بر نمي خورد ...
وپيامي خاص را هم نمي رساند
ولي مطمنم با ويرايشي دوباره اصول داستان كوتاه را دارا خواهد بود
از انتخاب موضوع لذت بردم
همينطور خواندش
موفق باشيد


Amir  reza(mohammad) | 79 comments منو كمي ياد داستان ميرا انداخت
وقتي كه احساس خفگي مي كرد
رفيق همه چيز خوبه
يعني يه خواننده معمولي كه من باشم و مي خونم خوشم مياد تا ته اش برم
ولي انگار ناقصه اول و آخر ماجرا رو كم داره
و فقط اواسطه داستان رو داره

در هر صورت به ما كه خوش آيند بود
مخصوصا با اون حالاتي كه توصيف كردي


message 3: by ماهور (new)

ماهور (mahoor) | 214 comments توضیحاتت خیلی تخصصی بود!
من از اینا که گفتی، اپیستو چی چی سر در نمیارم.
ولی پاراگراف اولت رو تجربه کردم.
خوب توصیفش کردی.
البته با این تفاوت که همه جا تو قصه من سیاه بود.
ولی خوب بود.
گاهی اوقات نبودن از بودن خیلی بهتره.
ممنون از داستانت


back to top