داستان كوتاه discussion

31 views
نوشته هاي كوتاه > كوچكي بزرگ..

Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments مردفروشندهء دکهء روزنامه فروشی سر خیابان ما٫ مرد نسبتا میان سالی ست که به خاطر جثه ظریف و لاغر و صورت استخوانی اش خیلی کم تر از سنش را نشان می دهد ...گاهی همسر و پسرش هم در دکه به او کمک می کنند ...قبلا ها اورا نمی دیدم ...کارت اینترنت و روزنامه ام را می خریدم و می گذشتم ...همیشه چشمم به مجلات بود .....اما مدتی ست اورا می بینم .. وقتی هواها خوب بود و من بعدظهرها از روی پل هوایی پیاده بر می گشتم خانه ومی دیدم کنار دکه ء کوچکش حصیری انداخته و به بچه نوزادش غذا می خوراند ..با چنان عشقی این کار را می کرد که من دلم نمی آمد پل هوایی را پایین بیایم و اورا نگاه نکنم .....اورا بالا و پایین می انداخت و می بوسید .....از آن روز اورا می بینم ..حتی وقتی با تاکسی برمی گردم خانه ...می بینم کتاب درسی پسربزرگش در دستش است و دارد از او سوال می پرسد ..در همان دکه ءکوچک .....انقدر از او کارت اینترنت خریده ام که گاهی کارتهای رایگان یک ساعته اش را که گویا اشانتیون است و دکه های دیگر می فروشند می دهد به من ....عزت نفس او دیدنی ست ..مانند عشق اش به بچه هایش ...و خنده خودش و همسرش در همان دکه ء کوچک سرد ...همیشه دیدن این ها باعث می شود موجی گرم تو قلبم بنشیند و لبخند بزنم ..از خوشبختی کوچک آنها از دور خوشبخت می شوم ..امروز برگشتنی به خانه رفتم کارت خریدم د اشت قرآن می خواند..با خودم گفتم:نکند دارد قرآن می خواند خدا به او خانه بدهد .......نکند نداند همین دکه کوچک تمام خوشبختی اوست ..دراتاقها و تنهایی ها قسمت نشده ....همان گوشه کوچک درجمع چهار نفره شان است ......از سرشب دارم دعا می کنم بداند ...شایدهم می داند .... ازاین فکر دوباره لبخند می زنم... ...


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments من هم همچین خانواده ای رو میشناسم...خانواده ای که هنوز فاصله ی سنگی و گچی دیوار های خونشون نتونسته فاصله ی دلهاشون رو کم و کمرنگ کنه.
مرسی...عالی..مثل همیشه


message 3: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments ممنون آرزو جان زيبا بود


message 4: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
درک زیبایی درکی زیباست


message 5: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments هميشه يادمون ميره اون چيزائي که داريم، چقدر زيبان
و مي گرديم دنبال اون چيزائي که نداريم
ولي فکر مي کنيم زندگيمونو زيباتر از اين مي کنن

ولي کي ميدونه، پشت اين آلونک سرشار از محبت، چي خوابيده؟

ممنون آرزوجان، اين تلنگرها رو هميشه لازم داريم


message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments شاید زندگی هر کس از دید دیگه ای قشنگه

متن انسانی بود



message 7: by [deleted user] (last edited Dec 14, 2008 04:26AM) (new)

شايد خيلي آدمها از جلوي روزنامه فروشي بي تفاوت مي گذرن

حتي محل هم به مرده مجله فروش نمي ندازند
كه فقط يه روزنامه فروشه

ولي تو ايستادي و اين نكته رو ديدي

خيلي ماهي خانومي


message 8: by Gelareh (new)

Gelareh | 38 comments خيلي زيبا بود آرزو جان
همونطور كه دلارام جان گفت شايد خيليها ميبينند
اما ميگذرند بي اينكه بيانديشند
گاهي هم مي انديشند بدون اينكه قلم زيباي آرزو رو داشته باشند


message 9: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments دوست گرامي من
پيام نوشته من اصلا فقر نبود
چونكه او در فقر خودش عزت نفس داشت و غني بود
منظور من اين بود
او از بچه هاي خودش از زندگي خودش از همسر خودش
و در كل از ساعات زندگي خودش
بقول شما در همان فقر خودش مي توانست خوشحال باشد
اين خيلي مهمه
خيلي ها با كلي امكانات هم احساس خوشبختي رو نمي كنند
اما او مي كنه
يك آن از خودم پرسيدم نكنه حالا كه اصل مهم زندگي رو اون فهميده مادي فكر بكنه؟
همين .
و با آقاي محمد هم هم عقيده ام .


message 10: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments براي موفقيت و راحت زندگي كردن بله ..بايد مادي فكر بكنه ..زندگي بي رحمانه دهان باز كرده ..ضعيف هارو ببلعه..من ..فقط آرزو مي كنم انقدر زياد مادي فكر نكنه كه وقتي خانه بزرگتر يا هر رفاه ديگري بدست آورد ..ببيند هيچ زماني براي به آغوش كشيدن بچه هايش نگذاشته است و پير شده است و در خانه اش (خداي ناكرده)برايش حلوا مي زنند ..


back to top