داستان كوتاه discussion

17 views

Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments نگاهش روی حُضار دوید، به گوشه جمعیت خیره ماند
(پاهایش از زمین بلند می‌شد، دستهایش بسته بود)
دخترک را دید که برایش اشک میریزد. چقدر او را دوست داشت
)مچ پاهایش را به هم میسایید. نفس کشیدن برایش سخت می‌شد(
به سرعت نگاهش را برگرداند:
«بله، اعتراف میکنم...»
تا همین‌جا به یاد آورد...پاهایش دیگر تکان نمی‌خورد


message 2: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments اعدام
چقدر او را دوست داشت اضافس
تو اون حالت چطور نگاهش رو برگرداند اون هم به سرعت.

به هر حال جالب بود آدم تا تو موقعیت مرگ قرار نگیره نمیدونه چه تصیمیمی میگیره!


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments Mohsen Sad wrote: "روايتى كه خط به خطش به هم مربوط نيست
نوشتن مينيمال بسيار سخت تر از داستان كوتاه است به اين دليل مه بايد قيد بسيارى از جمله ها را بزنى
به شما پيشنهاد مى كنم به نوشتن داستان كوتاه بپردازيد تا نتايج ب..."


فرض بگیریم چنین موقعیتی را میخواهیم با قلم به تصویر بکشیم. اگر با مینیمال میشود، چگونه؟ و اگر نمیشود، آیا میشود برای چنین نوع نوشتنی اسمی قایل شد؟


message 4: by Mehdi (last edited Mar 01, 2012 10:29AM) (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments mohammad wrote: "اعدام
چقدر او را دوست داشت اضافس
تو اون حالت چطور نگاهش رو برگرداند اون هم به سرعت.

به هر حال جالب بود آدم تا تو موقعیت مرگ قرار نگیره نمیدونه چه تصیمیمی میگیره!"


ممنون که از نظرتون جالب بود
میدونید، این دوتا واقعه هست که در خلال هم گفته شده. جملاتی که در پرانتز هستند زمان حال هست یعنی اعدام و سایر جملات(به جز جمله آخر که پایانه)صحنه دادگاه است که در لحظه اعدام به یادش می‌آید. در دادگاه است که سرش را برمیگرداند به طرف قاضی و اعتراف میکند...
شما میگید اشک ریختن میتونه دوست داشتن را در خودش جای بده؟
فقط میخوام بدونم چجوری تصحیحش کنم که برای خواننده صحنه دادگاه هم تصور بشه؟


message 5: by [deleted user] (new)

mohammad wrote: "اعدام
چقدر او را دوست داشت اضافس
تو اون حالت چطور نگاهش رو برگرداند اون هم به سرعت.

به هر حال جالب بود آدم تا تو موقعیت مرگ قرار نگیره نمیدونه چه تصیمیمی میگیره!"


موافقم با محمد، احتمالا روانتر میشد اگر اون دو جمله را حذف میکردید.


message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments تو نشون میدی که دخترک اشک میریزه و اگه به نظرت توصیفت این دو نمیرسونه که خیلی دوستش داره توصیفت رو به سمتی ببر که خواننده با خودش بگه چقدر دوسش داره.
اما اینکه دو صحنه رو با هم تلفیق کردی باید یه کم ملموس باشه و اینکه هدفی داشته باشه.
مهدی جان صحنه ای که تو ذهنت میبینی خیلی قشنگه این رو من از روی توضیحاتت پایین داستان و خود داستان میگم.
این یعنی اینکه طرح توی ذهنت از داستانت قشنگتره. یعنی این نوشته بهترینی نیست که میخواستی بنویسی.
باید بخونی و بنویسی.
من نمیتونم بگم چطوری تصحیحش کنی. چون داستان مال توه من ذهن تو رو که نمیبینم.


message 7: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments محسن جان و محمد جان
از هردوتون سپاسگذارم که وقت میذارین واسم
حرفتون کاملا صحیحه. خودم باید درش بیارم و سعیم را میکنم
پیروز باشید


message 8: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments Roya wrote: "mohammad wrote: "اعدام
چقدر او را دوست داشت اضافس
تو اون حالت چطور نگاهش رو برگرداند اون هم به سرعت.

به هر حال جالب بود آدم تا تو موقعیت مرگ قرار نگیره نمیدونه چه تصیمیمی میگیره!"

موافقم با محم..."


ممنون. حتما. سعی میکنم توصیف غیرمستقیم داشته باشم


message 9: by [deleted user] (last edited Mar 01, 2012 10:19PM) (new)

مهدی من به عنوان یه خواننده اصلا متوجه ی دو تا موقعیت نشدم
فکر کردم همه چی داره در دادگاه و جلوی چشم حضار دادگاه اتفاق می افته
تو یکی از سخت ترین لحظه هایی که می شه به تصویر کشید رو انتخاب کردی
ولی چندان نتونستی حس واقعی یه ادم در حال اعدام رو انتقال بدی

از بلند تر شدن جمله هات نترس
مثلا می تونستی بگی،:
جمعیت پای جرثقیل توی هم می لولد،
نگاهش به دخترک افتاده بود که گوشه ی دادگاه نشسته بود و بی صدا اشک می ریخت
با یک اشاره ، کف پاهایش از زمین کنده می شود

یعنی اینکه هم فضا سازی و توصیف موقعیت می کنی و هم برای لحظه ی اعدام از زمان حال استمراری استفاده می کنی
وبرای صحنه ی دادگاه از ماضی بعید
و دیگه اینکه به جای استفاده از پرانتز ، می تونی خط به خط بنویسی
یه خط ، حال
یه خط ،گذشته

به هر حال ایده توی ذهن توئه و من فقط می تونم بگم اگر اینطوری می نوشتی قابل درک تر می شد


message 10: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments ممنون مریم خانم
شاید یکی از مشکلات من همین ایجاز زیاد بود. ترسیدن از بلندشدن جمله
حتما بیشتر روش کار میکنم


back to top