داستان كوتاه discussion

15 views
نوشته هاي ديگران > نخستین اشتباهی که نی نی کرد. . . ۰

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Art Miss (last edited Feb 24, 2012 08:54AM) (new)

Art Miss (Artmiss) نخستین اشتباهی که نی‌نی کرد، جردادن صفحات کتابش بود. خب ماهم قرار گذاشتیم هربارکه ورقی راپاره می‌کند چهار ساعت توی اتاقش بماند و در را به رویش ببندیم. اوائل، روزی یک صفحه پاره می‌کرد، قرار ماهم سرجایش بود۰ گرچه گریه و دادوفریاد او پشت دربسته اعصاب آدم راخرد می‌کرد. گفتیم که این بها را باید بپردازی، یا بخشی از آن را. بعداً که دست‌هایش ورزیده شد دو ورق را پاره می‌کرد که باید هشت ساعت پشت دربسته تنها می‌ماند. مزاحمت هم دوبرابر می‌شد. اما دست برنمی‌داشت. باگذشت زمان روزهایی رسید که سه یا چهار ورق را پاره می‌کرد که گاه مجبور می‌شدیم شانزده ساعت پشت سرهم او را توی اتاق بیندازیم که تغذیه‌اش دچارمشکل می‌شد و زنم را دلواپس می‌کرد. اما به نظر من وقتی مقرراتی وضع می‌شود، باید به آن بچسپی وگرنه نتیجه عکس می‌دهد۰ آن موقع چهارده یا پانزده ماهه بود. اغلب هم بعد از یک ساعت‌وخرده‌یی گریه کردن به خواب می‌رفت، که نعمتی بود. اتاق خیلی قشنگی داشت با اسب چوبی گهواره‌یی و حدودِ صدعروسک و جانورپرشده. اگرازوقت استفاده درست می‌کرد می‌توانست کلی کاربکند. با جورچین و اسباب بازی. متأسفانه گاهی اوقات که در راباز می‌کردیم می‌دیدیم کاغذهای بیشتری پاره کرده و باید رقم رابالا می‌بردیم و اصلاً بچه رقاصی مادرزاد بود. مختصری از شرا‌بمان رابه نی‌نی می‌دادیم، شراب سفید، قرمز و آبی وخیلی جدی با او حرف زدیم.اماهیچ فایده ای نداشت۰

بایدبگویم که خیلی باهوش بود . وقتی بیرون از اتاق بازی می‌کرد بایدبودی و می‌دیدی، کتاب کنارش بود، نگاه که می‌کردی معلوم نمی‌شدعیبی دارد. اماوقتی دقیق نگاه می‌کردی می‌دیدی که گوشه‌ای از آن پاره شده، ولی من خبرداشتم چکارکرده. این گوشة کوچک راپاره کرده و قورت داده بود. بایدبه حساب می‌آمد که آمد. به هرحال نقشه‌های مرانقش برآب می‌کرد. زنم می‌گفت شایدزیادی سخت می‌گیرم و بچه لاغر شده است. اما من حالی‌اش کردم که بچه حالاحالاها وقت دارد، باید توی دنیایی با دیگران زندگی کند، بایدتوی دنیایی زندگی کند که کلی مقررات دارد واگر آدم نتواند با ابن مقررات کنار بیاید توی دنیای سردوبی‌روحی می‌افتد که همه از او فرار می‌کنند. طولانی‌ترین مدتی که او را توی اتاق حبس کردیم هشتادوهشت ساعت بود. و زنم با دیلم دررا از لولا کند. تازه بچه دوازده ساعت بدهکاربود، چون بیست‌وپنج صفحه‌یی را پاره کرده بود.

لولای دررا دوباره درست کردم و قفل بزرگی به آن زدم، ازآن‌هایی که فقط باکارت مغناطیسی باز می‌شود، کارت راهم پیش خودم نگه داشتم.

امااوضاع بهتر نشد. در را که باز می‌کردیم بچه مثل خفاشی که از دخمه بیرون میآید از اتاق بیرون می‌جست وبه سمت اولین کتاب دم دستش هجوم می‌برد، شب به خیر ماه یا هرچیز دیگر را مچاله می‌کرد و جر می‌داد. سی وچهارصفحه‌ی شب به خیرماه ظرف ده ثانیه کف اتاق بود. به اضافه جلد. کمی‌نگران شدم، باجمع بدهی‌هایش برحسب ساعت، دیدم که تا سال ۱۹۹۲ نمی‌تواند از اتاق بیرون بیاید، البته اگر تا آن وقت چیزی اضافه نمی‌شد. خیلی رنجور شده بود، چند هفته می‌شد که او ر ابه پارک نبرده بودیم. خب به هرحال یک بحران کم و بیش اخلاقی روی دستمان مانده بود.

با اعلام آزادی پاره کردن اوراق کتاب و این‌که علاوه برآن، پاره کردن کتاب در گذشته هم کاردرستی بوده، ماجرا راحل کردم. یکی از کارهای جالبی که آدم وقتی پدر مادرباشد ارزش دارد. من و نی‌نی شادمان کف اتاق نشستیم و کنار هم‌دیگر ورق‌های کتاب را جردادیم، گاهی هم محض سرگرمی‌ به خیابان می‌رفتیم و شیشة ماشین‌ها را خرد می‌کردیم۰


دونالد بارتلمی


message 2: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments چه جالب
و چقدر متاثر کننده
قلبم فشرده شد.
کاش پاراگراف آخر طور دیگه ای بود.


message 3: by [deleted user] (new)

جالب بود، اگر من بودم ولی‌ شوهرم را میفرستادم پهلوی روانشناس، کتابها را هم می‌ذاشتم در بالاترین طاقچه کتابخانه، بعد هم ‌یک مشت روزنامه میدادم به بچّم از صبح تا شب پاره کنه!!


message 4: by [deleted user] (new)

واقعا تربیت کردن پدر و مادر سخته
ولی کار نشد نداره
آفرین به نی نی


message 5: by طيبه تيموري (last edited Feb 27, 2012 12:11AM) (new)

طيبه تيموري | 659 comments دوستش داشتم
يه مبحث جالب در روانشناسي هست كه به مبحث «نوازش» معروفه
در اين مبحث از نحوه دريافت نوازش از اطرافيان صحبت مي شه
اول بذاريد تعريف زيباي نوازش را از نظر روانشناسي بگم

درك حضور ديگري


نوازش به شكل هاي مختلفي بكار مي ره
مثبت منفي
و متاسفانه بازخورد يك انسان از نوازش منفي كه مي تونه شامل تشر و كتك باشه 1000 برابر يه نوازش مثبت كه مي تونه شامل دستي بر سر كشيدن و يا بيان يه جمله محبت آميز باشه

حالا عمق فاجعه در اين داستان زماني مشخص مي شه كه اينقدر اين كودك دچار بي توجهيه كه تنها و تنها مي تونه با جلب نوازش منفي اين كمبود توجه رو جبران كنه

ممنون آرت ميس عزيز


back to top